|

واکاوی قطعنامه 598 ،از صدور تا پذیرش حجتالاسلام دکتر محمدمهدی بهداروند
جنگ ايران و عراق ريشه در جنگ دو نظام كفر و ايمان دارد و از آنجا كه انقلاب اسلامى در عصر حاضر بعنوان مانعى جدى در راه نظم نوين جهانى مطرح گرديده استكبار جهانى با تمامى قوا در رفع اين مانع به ميدان آمد و از تمامى حربهها جهت خاموش كردن اين نور الهى استفاده كرد و جنگ مهمترين حربه استكبار در اين راستا بود.
از طرفى نظام اسلامى هم به دليل توسعهياب بودن دائمى آن لزوماً بايد به درگيرى با نظام كفر بينديشد و بر محوريت اين استراتژى تمامى امكانات و شرايط اجتماعى خود را تنظيم شكل دهد و اين استراتژى همان انديشه دفاعى بلند امام(ره) جهت شكست استكبار جهانى مىباشد.
البته به دليل نوپائى نظام اسلامى شرايط اجتماعى نظام به گونهاى نبوده است كه بتواند به اين جنگ نابرابر تن دردهد ولى با اينحال پس از شروع جنگ توسط استكبار و ايادى آن، امام و ملت ايران با تمامى قوا به ميدان آمده و در مقابل تمامى دنياى كفر 8 سال به مقاومت پرداختند. بنابراين از ابتداى جنگ استراتژى نظام، جنگ تا حصول پيروزى بود.
و از اينرو همواره حضرت امام(ره) جنگ را به عنوان يك ضرورت مورد تأكيد قرار داده و از آن استقبال مىكردند. تحليل ايشان از جنگ يك تحليل مثبت بود و آنرا بستر توسعه خلافت الهى مىدانستند. زيرا اصولاً از غير طريق جنگ و درگيرى نمىتوان كلمه توحيد را در عالم توسعه داد. بنابراين از اين منظر حضرت امام(ره) به پديده جنگ مىنگريستند و آنرا عامل تكامل جامعه اسلامى تعريف مىكردند. بر اين مبنا يا مىبايست جنگ با پيروزى ما تمام مىشد يا اينكه كماكان ادامه مىيافت. از همينجا بود كه طبق نظر ايشان پذيرش قطعنامه چيزى جز پذيرش حكميت سازمان بينالملل نبود چه اينكه بر اساس نظريات و آمار موجود در سطح جهانى و اعتراف صريح يا تلويحى بسيارى از سياستمداران، اين جنگ صرفاً نبرد
بر اساس همين استراتژى بود كه حضرت امام ادامه جنگ تا پيروزى كامل بر دشمن را خواستار بودند و هيچگاه بدنبال پذيرش صلح نبودند. زيرا ايشان اين جنگ را به صحنه درگيرى با نظام استكبار و منويات شوم سازمان ملل تبديل كرده بودند و پذيرش قطعنامه را پذيرش خواستههاى سازمانى مىدانستند كه در جهت اهداف استكبارى حركت مىكنند. لذا همواره حضرت امام(ره) با پذيرش چنين قطعنامهاى در طول هشت سال دفاع مقدس مخالفت كردند و فرمودند:
«اگر بندبند استخوانهايمان را جدا سازند. اگر سرمان را بالاى دار برند. اگر زنده زنده در شعلههاى آتشمان بسوزانند. اگر زن و فرزندان و هستيمان را در جلو ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز اماننامه كفر و شرك را امضاء نمىكنيم. »
قرآن مىگويد جنگجنگ تا رفع فتنه در عالم. يعنى كسانيكه تبعيت از قرآن مىكنند در نظر داشته باشند كه بايد تا آنجائى كه قدرت دارند ادامه بر نبردشان بدهند تا اينكه فتنه از عالم برداشته شود.
ايران همانطور كه سيلى زد به اين موجود مفلوك، به سيلى زدن خودش و به پس گردنى زدن خودش ادامه مىدهد تا اينكه آن چيزهايى كه بايد زير بار بروند با فشار نظامى ايران و با فشار ملّت ايران، تحقق پيدا بكند. ملّت ايران اگر مىخواست كه صلح آمريكايى بكند، همان اول از آمريكا جدا نمىشد و قطع روابط نمىكرد و دستش را از ايران كوتاه نمىكرد و جاسوسان او را بيرون نمىكرد و امروز هم اگر دستش را به صلح آمريكايى دراز كند، صدام و امثال صدام كنار مىروند، لكن مستشارهاى آمريكايى وارد معركه مىشوند. ما نمىتوانيم صلحى را بپذيريم كه طرح آمريكايى دارد و صدام نمىتواند بپذيرد آن چيزهايى را كه ما مىخواهيم. كسى كه ابتدائاً براى اينكه سردار قادسيه باشد تصريح كرد كه من به كشورى كه مجوس هستند دارم حمله مىكنم و كشور ايران را مجوس خواند و حمله خودش را حمله سردار قادسيه خواند.
بنابراين زمانى كه شرايط اجتماعى، پذيرش قطعنامه را بر امام تحميل نكرد از قبول قطعنامه سر باز زدند. شاهد بر اين مدعا تأكيد معظمله دو هفته قبل از پذيرش قطعنامه است كه قبول صلح تحميلى را با خيانت به رسولالله(ص) برابر دانستند و فرمودند:
اينروزها بايد تلاش كنيم تا تحولى عظيم در تمامى مسايلى كه مربوط به جنگ است به وجود آوريم. بايد همه براى جنگى تمام عيار عليه آمريكا و اذنابش به سوى جبهه روكنيم. امروز ترديد به هر شكلى خيانت به اسلام است، غفلت از مسايل جنگ، خيانت به رسولالله(ص) است اين جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنههاى نبرد، تقديم مىنمايم.(2)
حال سئوال اساسى اينست كه چرا امام با اين انديشه بلند، قطعنامه را قبول فرمودند چه شرايطى برامام تحميل شد كه امام مجبور شدند از تفكرات دفاعى خود دست برداشته و با قلبى آكنده از اندوه به حكميت سازمان ملل تن در دهند؟ البته بايد توجه داشت كه امام قبول قطعنامه را بعنوان تكليفى الهى مىدانست. و مسلماً هيچ انگيزهاى جز حفظ پيام اسلام ايشان را به پذيرش صلح وادار نكرد در شرايط كنونى آنچه موجب امر شد، تكليف الهىام بود. شما مىدانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا
آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براى تشخيص مصلحت بود و تنها به اميد رحمت و رضاى او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرويى داشتهام با خدا معامله كردهام.
بنابراين ايشان احساس كردند كه با توجه به شرائط ايجاد شده در جنگ تحميلى، وضعيت جبهه اسلام در نظام موازنه بينالملل در حال ضعيف شدن است و لذا زمان، زمان پذيرش قطعنامه است والاّ مىتوان به طور حتم ادعا كرد كه صباحى قبل از پذيرش قطعنامه ايشان كماكان معتقد بودند كه پذيرش صلح چيزى جز پذيرش منويات نظام كفر بينالملل و تبعات آن نيست.
حال براى اينكه بتوانيم تحليلى صحيح از شرايط زمينهساز قطعنامه داشته باشيم ابتدا بايد مرورى اجمالى به انديشه دفاعى حضرت امام داشته باشيم و سپس بررسى كنيم كه چرا امام با اين انديشههاى دفاعى مجبور به قبول قطعنامه گرديدند؟
بررسى اجمالى انديشه دفاعى حضرت امام(ره)
بررسى كامل انديشه حضرت امام(ره) خود كتاب مفصلى مىطلبد و در اينجا تنها به اين نكته مهم اشاره مىكنيم كه ايشان توانستند با اداره مطلوب جنگ انديشه دفاعى خود را نه تنها به بدنه جامعه اسلامى ايران بلكه دنياى اسلام منتقل نمايند و از اينطريق توانستند جنگ ميان كفر و اسلام را نهادينه كنند و جنگ هشت ساله را به عنوان ابزار ارتقاء وجدان عمومى ملل جهان خصوصاً دنياى اسلام مطرح نمايند. قطعاً باعث شد هم مقاومت داخلى در مقابل كفر و هم مقاومت بينالمللى در سطح جهانى در برابر نظام استكبار فزونى يابد. به ديگر بيان ايشان توانستند با اين ابزار در نظام قدرت جهانى در درون و خارج مرزهاى ايران اسلامى انگيزه و ايمان درونى معتقدين به اسلام را نسبت به ضرورت درگيرى همهجانبه با كفر صد چندان كنند. موفقيت اساسى ايشان را در صحنه جنگ مىبايست در همين دو عرصه «درون» و «بيرون» ارزيابى نمود بگونهاى كه در درون، به ارتقاء نظام انگيزشى جامعه بر محور ايمان ـ و نه احساسات ناسيوناليستى ـ نائل آمدند و در بيرون از مرزها نبرد با كفر را به صورت يك فرهنگ در سطح جهانى و ميان ملل اسلامى مطرح نمودند. اين امر باعث شد جايگاه اسلام در نظام قدرت جهانى ارتقاء يابد و دشمن را در عرصههاى بسيارى به انفعال كشاند والاّ آنها همواره براى چپاول ملل مستضعف راههاى تعريف شدهاى را دنبال مىكنند. همين تحرك حضرت امام(ره) در اين عرصه باعث انفعال دشمن و كم اثر شدن ابزارهاى قدرت نظام استكبار در ديگر عرصهها شد. قطعاً قدرت عملكرد حضرت امام(ره) به انديشه ايشان در خصوص حكومت دينى بازگشت داشت به اينكه چنين نظامى را تبلور خلافت تاريخى الهى صالحان در زمين و بر پايه دين حداكثر و توسعهياب ارزيابى مىكردند.
1 ـ هدف جنگ، فراتر از اهداف ناسيوناليستى
به نظر امام(ره) انديشه حكومت اسلامى هيچگاه در مرزهاى جغرافياى سياسى که نوعاً توسط اجانب بر ملل مظلوم تحمیل شده است محصور نمیشود و همواره بدنبال توسعه قدرت اسلام در جهان است. طبیعی است استراتژی چنین دولتی درگیری همهجانبه با کفر باشد. بر همین اساس بود که ایشان همواره درگیری با دشمن را بعنوان مهمترین ابزار توسعه قدرت مطرح میکردند. با این وصف این استراتژی نمیبایست به عنوان ابزار توسعه قدرت نژادی، ملّی و سیاسی مطرح شود چون هدف حاکم بر این استراتژی چیزی جز توسعه قدرت جهانی اسلام نیست. این واقعیت از کلمات حضرت امام(ره) به خوبی مشهود است و در پیام ایشان که فوقاً به گوشههائی از آن اشاره شد منعکس است. در نظر ایشان جنگ ابزار تهذیب فردی و جمعی در سطح جهان است. بر این اساس جنگ بابٌ الی الجنه و دروازه بهشت است که ایشان از خداوند میخواستند:
خون شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مىداند كه راه و رسم شهادت كور شدنى نيست و اين ملّتها و آيندگان هستندكه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود. و همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و عارفان دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود.
خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند.
خوشا به حال آنان كه در اين قافله نور، جان و سرباختند!
خوشا به حال آنهايى كه اين گوهر را در دامن خود پرورداندند!
خداوندا! اين دفتر و كتاب شهادت را همچنان باز و ما را از وصول به آن محروم مكن.
خداوندا! كشور ما و ملّت ما هنوز در آغاز راه مبارزهاند و نيازمند به مشعل شهادت، تو خود اين چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش.
بنابراين در نظر امام جنگ بعنوان ابزار توسعه قدرت اسلام در جهان مطرح است و از اين منظر، جنگ هم بستر پرورش فرد است و هم بستر پرورش جامعه و توسعه قدرت آن در سطح ملّى و فراملّى مطرح مىشود. در اين حال جنگ پديدهاى مثبت است كه هم عرصه نبرد با نفس را آماده مىكند و هم عرصه ستيز با دشمن خارجى را. بديهى است جنگ، هم ابزار تهذيب نفس خواهد بود و هم ابزار تهذيب اجتماع از رذائل و فرهنگ فاسد كفر و در يك كلام ابزار اقامه ايمان در دو بُعد فردى و اجتماعى.
ـ تكيه امام بر انگيزههاى الهى در پيشبرد جنگ
اين انديشه باعث شد كه از يكسو مقاومت حضرت امام(ره) و پيروان ايشان در درون مرزها تعيين كننده و مؤثر باشد و هم در خارج، وجدان عمومى براى محدود كردن نظام اقامه كفر و مفاسد ارتقاء يابد والاّ اگر قرار بود رهبرى جنگ به اين پديده به عنوان ابزار پالايش فرد و اجتماع ننگرد و آنرا در محدوده ضيق و غير كارآمد نژادى، قومى و ملّى محدود كند حتماً چنين بركاتى در داخل و خارج مرزها و كلاً جهان اسلام پديد نمىآمد. طبيعى بود در اين حال نه اصولاً پديدهاى قوى براى حضور در جنگ ايجاد مىشد و نه اين انگيزهها مىتوانست پيروزيهاى بزرگ نظامى را رقم زند. حضرت امام(ره) توانستند با اين انديشه هم به جنگ به عنوان پديدهاى مثبت نگاه كنند و هم آنرا ابزار تهذيب فردى و اجتماعى قرار دهند و هم از انگيزههاى مذهبى رزمندگان براى پيشبرد جنگ استفاده كنند. حال آنكه اگر يك رهبر نژادى، قومى و ملى بخواهد جهان را عرصه نبرد با دشمن قرار دهد هرگز موفق نخواهد شد چون اعتقاد او به نژاد يا قوم يا مليت خاص، قيد بزرگ نبرد او با طرف مقابل خواهد بود و پيداست اين عرصه هيچگاه به گستره كره خاك نمىباشد. در عين آنكه چنين ابزار ضيقى نمىتواند بعنوان وسيله پالايش و تهذيب فردى و اجتماعى كارآئى داشته باشد.
به تعبير بهتر اگر صبغه مادى و دنيوى بر نظام انگيزش اداره جنگ حاكم شود بستر پرورشى خاصى فراهم مىشود كه به نوعى ديگر انگيزهها و تمايلات نيروى انسانى شركت كننده در اين جنگ را جهت مىدهد و سهم تأثير آن در سطح جهانى غير از حالتى خواهد بود كه بر آن، نظام انگيزه الهى و دينى حاكم شود. اصولاً در جنگهاى نژادى و قومى، انگيزه ايمان پشتوانه نبرد با دشمن قرار نمىگيرد و ابزار پرورش ايمان محسوب نمىشود و صرفاً برد آن در گستره حضور آن نژاد يا قوم خلاصه مىشود حال آنكه حضرت امام(ره) توانستند هر سه كار را انجام دهند؛ يعنى با ابزار جنگ به پرورش درونى، توسعه قدرت جهانى و استفاده بهينه از انگيزه مذهبى براى پيشبرد جنگ نائل شوند. بديهى است منظور از اين انگيزهها صرفاً تمايلات مذهبى رزمندگان اسلام در درون مرزهاى جغرافيايى نبود بلكه شامل انگيزه، انديشه و رفتار سازماندهى شده نيروهاى اسلام در سراسر جهان مىشد كه توانست به عنوان يك مقدور برونى رفتار دشمن را در درگيرى با ما كنترل نمايد.
2 ـ اصل بودن مقدورات انسانى در انديشه دفاعى حضرت امام(ره)
براساس انديشه دفاعى امام جنگ اسلام و كفر در اين زمان جنگ مقدورات طبيعى در مقابل مقدورات طبيعى نبود و بلكه جنگ ما بين انگيزههاى الهى و تمامى دنياى كفر بود. به نظر امام
اگر جنگِ مقدورات با مقدورات پيشآيد حتماً طرف پيروز در اين جنگ نابرابر ما نخواهيم بود. اصولاً در اين حال هدف و شيوه جنگ تغيير پيدا مىكند و اين با مبانى دفاعى حضرت امام(ره) در تنافى بود. به تعبير سادهتر اگر مقدور طبيعى ما در جنگ بر مقدور طبيعى دشمن فزونى مىيافت و ما مىتوانستيم از اين طريق به تسخير خاك نائل شويم حتماً در دستيابى به اهداف الهى خود كه تسخير قلوب و جريان دادن احكام الهى در پهنه گيتى بود ناكام مىمانديم. آنچه مطلوب حضرت امام(ره) بود پيروى خون بر شمشير و تسخير قلوب از طريق تهذيب نفوس بود. نمونههاى بارز اين نوع پيروزى در قالب پيروزى بر شاه، فتح خرمشهر و امثال آن مشاهده شد و هريك به فراخور توانستند وضعيت روانى جامعه جهانى خصوصاً بينالملل اسلامى را تحت تأثير خود قرار دهند.
طبيعى است اگر اصل جنگ، تسلط فيزيكى بر دشمن باشد بنيان آن بر مقدورات طبيعى استوار خواهد بود. اگر امروز و يا در اواخر جنگ با تعابيرى همچون عقبافتادگىهاى زمان جنگ، افسردگىهاى روحى ناشى از جنگ، بزهكاريهاى اجتماعى زمان جنگ و امثال آن روبرو بوده و هستيم همگى را بايد در راستاى تحليلهاى غلط مذهبى و علمى جستجو كنيم كه با پديده جنگ از منظر مادى برخورد مىكنند.
به نظر امام استراتژى غلبه خون بر شمشير چيزى جز استراتژى فتح قلوب نيست و اين امر با فتح سرزمين و تكيه بر مقدورات طبيعى فرسنگها فاصله دارد.
استراتژى زرّادخانه بر زرّادخانه مبتنى بر مبانى مادى بوده و مبين غلبه فيزيكى ـ و نه روانى ـ مىباشد. به اعتقاد ما نمىتوان با تكيه بر مقدورات طبيعى، زيباشناسى و زيباپسندى نظام بينالملل را تغيير داد. از اينرو ابزار غلبه ايمان بر كفر و تسخير قلوب، غلبه فيزيكى از راه برترى نيروى زرادخانه نيست. بله ممكن است بتوان از طريق غلبه سلاح بر سلاح به ايجاد رعب در قلب دشمن مبادرت كرد امّا حتماً و الزاماً نمىتوان زيبائىشناسى او را تغيير داد. طبعاً او بر اعتقادات كفرآلود خود باقى خواهد ماند. اما اگر با شيوه غلبه خون بر شمشير، نمايش مظلوميت و حقانيت به دنبال آن تسخير قلوب مبادرت كنيم حتماً هم مىتوان به اهداف الهى خود دست يافت و ايمان را بر كفر غلبه داد و هم بر خاك و آب مسلط شد و آنرا عرصهاى براى عبوديت و بندگى ناس قرار داد. همين نكته اساسى همواره مورد نظر حضرت امام(ره) بود. لذا ايشان هميشه بر استراتژى غلبه خون بر شمشير تكيه مىكردند اما زمانى كه تحليل بخش مؤثرى از بدنه جنگ به تحليلى غير از آنچه حضرت امام(ره) بر آن باور داشت متمايل مىشود بگونهاى كه غلبه سلاح بر سلاح را در سر مىپرورانند و هدف ديگرى را فراروى جنگ ترسيم مىكنند نمىبايست انتظار داشت كه با چنين ماشين نظامى بتوان به چنان اهداف مقدسى نائل شد. از اين لحظه به بعد ايشان نيروهاى مناسبى براى رهبرى جنگ به شمار نمىرفتند. ايشان مبتلا به محاسبات و تحليلهاى علمى شده بودند و ناخواسته راه خود را از راه رهبرى جنگ جدا كرده بودند در حالى كه حضرت امام(ره) از طريق جنگ توانستند هويت جديد اجتماعى به ملت اسلامى ايران بلكه ملل اسلامى جهان عطا كنند و سپس اين هويت اجتماعى را با هويت اجتماعى كفر درگير كنند.
3 ـ «جنگ»، ابزار ايجاد كانون بحران بر عليه دشمن
بر پايه انديشه امام؛ جنگ، ابزار درگيرى با دشمن هست و هيچگاه جنگ ما بر عليه نظام استكبار تمامى نخواهد يافت. ايشان بارها و بارها بر اين نكته تأكيد و تصريح داشتند. لذا اگر در ادبيات حضرت امام(ره) دقت شود تعابيرى همچون جنگ كفر و ايمان يا جنگ فقر و غنا و امثال آن همگى به اين انديشه بازگشت دارند. طبعاً صحيح نخواهد بود اگر از اين تعابير، مفهوم غير الهى اراده شود مثلاً جنگ فقر و غنا را به انديشه ماركسيستى ارجاع دهيم. هنر مديريت ايشان در جنگ نيز به همين امر باز مىگشت كه توانستند جنگ نظامى دو كشور را در جغرافياى سياسى به جنگ استضعاف و استكبار يا كفر و ايمان تبديل نمايند و چارچوب تنگ ترسيم شده توسط نظام كفر كه جنگ را در مرزهاى سياسى خلاصه مىكند بشكنند.
«امروز خمينى آغوش و سينه خويش را براى تيرهاى بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشكهاى دشمنان باز كرده است، و همچون همه عاشقان شهادت، براى درك شهادت روزشمارى مىكند. جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمىشناسد و ما بايد در جنگ اعتقادىمان، بسيج سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم.
جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائيل نيست؛
جنگ ما، جنگ با عربستان و شيوخ خليج فارس نيست؛
جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراكش نيست؛
جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهاى شرق و غرب نيست؛
جنگ ما، جنگ مكتب ماست عليه تمامى ظلم و جور؛
جنگ ما جنگ پابرهنگى عليه خوشگذرانيهاى مرفهين و حاكمان بىدرد كشورهاى اسلامى است.
اين جنگ سلاح نمىشناسد؛
اين جنگ محصور در مرز و بوم نيست؛
اين جنگ خانه و كاشانه و شكست و تلخى كمبود و فقر و گرسنگى نمىداند.
اين جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهاى اعتقادى ـ انقلابى عليه دنياى كثيف زور و پول و خوشگذرانى است.
جنگ ما، جنگ قداست، عزّت و شرف و استقامت عليه نامردمىهاست.»
ايشان با همين انديشه توانستند از بدنه جهان اسلام سربازانى غيرتمند براى دفاع از كيان اسلام گزينش و تربيت كنند و دشمن را در محدود كردن قدرت اسلام در يك مرز خاص ناكام بگذارند.
«ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجى و بينالملل اسلاميمان بارها اعلام نمودهايم كه در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كمكردن سلطه جهانخواران بوده و هستيم حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را توسعهطلبى و تفكر تشكيل امپراطورى بزرگ مىگذارند از آن باكى نداريم و استقبال مىكنيم ما در صدد خشكانيدن ريشههاى فاسد صهيونيسم، سرمايهدارى و كمونيسم در جهان هستيم. ما تصميم گرفتهايم به لطف و عنايت خداوند بزرگ نظامهايى را كه بر اين سه پايه استوار گرديدهاند نابود كنيم و نظام اسلام رسولاللّه(ص) را در جهان استكبار ترويج نمائيم و دير يا زود ملتهاى دربند شاهد آن خواهند بود.
من به صراحت اعلام مىكنم كه جمهورى اسلامى ايران با تمام وجود براى احياء هويت اسلامى مسلمانان در سراسر جهان سرمايهگذارى مىكند و دليل هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروى از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوى جاهطلبى و فزونطلبى صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد.»
لذا از يكسو به پرورش نيروهاى شهادتطلب و از جان گذشته پرداختند.
«در اين دلهاى شب با خداى تبارك و تعالى مناجات كنيد، از خدا بخواهيد كه شما را توفيق بدهد، توفيق شهادت بدهد، توفيق عزت بدهد، شهادت عزت شماست، شما نترسيد از هيچ چيز.
برادران من! خواهران من! عزيزان من! مصمم باشيد، از ترور نترسيد، از شهادت نترسيد و نمىترسيد. شهادت عزت ابدى است، حيات ابدى است. آنها از شهادت بترسند و از مردن بترسند كه مردن را تمام مىدانند و انسان را فانى، ما كه انسان را باقى مىدانيم و حيات جاودانه را بهتر از اين حيات مادى مىدانيم، براى چه بترسيم.»
و از ديگر سو كانونهاى بحران بسيارى را بر عليه نظام استكبار در درون نظام قدرت جهانى تعبيه كردند. ايشان به خوبى بر مقدورات جهان اسلام در مقابل كفر وقوف داشتند و از تعريف كردن مقدورات صرفاً در محدوده مقدورات طبيعى پرهيز داشتند. ايشان مقدورات انسانى را مهمترين و مؤثرترين امكانات جهان اسلام ارزيابى مىكردند و كاروساز استفاده مطلوب از اين مقدورات را به خوبى مىشناختند تا جايى كه توانستند از اين امكانات به نحو چشمگيرى در نظام موازنه قدرت جهانى استفاده كنند.
بنابراين ضرورى است پذيرش قطعنامه را نيز در چارچوب اين انديشه مورد ارزيابى قرار دهيم. البته هرچند پذيرش صلح بر اين اساس چيزى جز پذيرش حكميت سازمان ملل قلمداد نمىشود اما با اندكى تأمّل در تاريخ هشت ساله دفاع مقدس در مىيابيم كه قطعنامه 598 با قطعنامههاى تحميلى سالهاى اوليه جنگ كاملاً متفاوت است. چون قدرت رزمندگان اسلام در مديريت جنگ توانست تا اندازهاى منويات شوم نظام استكبار را تعديل نمايد اما در هر حال اين واقعيت را نمىتوان كتمان كرد كه انديشه دفاعى حضرت امام(ره) با هر نوع حكميت قدرتهاى استكبارى جهان در تنافى آشكار بود. اگر نتوان ادعا كرد كه پذيرش قطعنامه به معناى پذيرش مديريت كفر بينالملل در جنگ است، حداقل بايد پذيرفت كه اين امر با پذيرش نظارت آنها بر روند جنگ ميان اسلام و كفر برابرى مىكند. در هر صورت اين نقطه عطف از روند جنگ هشت ساله بايست بخوبى تحليل شود كه ايشان تا آنجا كه ممكن بود از چنين پذيرشى سرباز زدند تا زمانى كه احساس كردند امر ميان هدم انقلاب اسلامى و پذيرش تبعات سوء ناشى از پذيرش قطعنامه داير شده است لذا با دفع افسد به فاسد به قبول صلح تن دادند.
علل و زمينههاى درونى پذيرش قطعنامه
بررسى تمامى عوامل پذيرش قطعنامه از طرف حضرت امام خود كتاب مفصلى مىطلبد كه البته با گذر تاريخ لايههاى زيرين اين حركت حساب شده امام بهتر چهره مىنماياند.
مشكلات اقتصادى، نظامى، سياسى و... همه و همه دلايلى است كه در پذيرش قطعنامه همواره از طرف تحليلگران جنگ مطرح مىگردد ولى با كمى دقت در انديشه دفاعى امام براحتى مىتوان متوجه شد كه اگرچه اين عوامل مؤثر در پذيرش قطعنامه بودهاند امّا عامل مهم و اصلى در پذيرش قطعنامه توسط اما، عدم توجه جامعه به ابعاد مهم سازنده جنگ و تحليل جنگ بر پايه مقدورات طبيعى مىباشد.
در اينجا به اختصار اين عامل مهم را در دو فراز بررسى مىكنيم.
1 ـ ترديد در «مطلوبيّت» جنگ، عامل پذيرش قطعنامه
آنچنانكه بيان شد جنگ براساس انديشه امام عامل تهذيب فردى و اجتماعى و امرى مقدس بود ولى متأسفانه گذر زمان و براساس عوامل متعدد اين احساس كمكم در ميان متدينين زنده شد كه اين جنگ فرسايشى باعث ضررهاى فراوانى در جامعه شده است. لذا زمانى كه امام(ره) احساس كردند اولاً انديشه مذهبى جامعه در حال تحليل رفتن است و بسيارى از متدينين، جنگ را پديدهاى مقدس و مثبت ارزيابى نمىكنند و در اواخر جنگ مرتباً ختم جنگ را از خداوند طلب مىنمايند و به آن به عنوان ابزار تهذيب فردى و بستر پرورشى جامعه نظر نمىكنند و ثانياً به خاطر حاكميت تحليلهاى علمى و اصل دانستن مقدورات طبيعى در نظر بسيارى از مديران جنگ تنها چاره را در پذيرش قطعنامه مىبينند ديگر لحظهاى درنگ براى ختم جنگ را جايز ندانستند. مسلماً اگر از يكسو «حوزه» به عنوان ماشين محاسبه اعتقادى جامعه و از ديگر سو «دانشگاه» به عنوان ماشين محاسبه علمى آن همراهى مطلوبى با رهبرى جنگ داشتند ما مىتوانستيم پايان شيرينترى را از جنگ ترسيم نمائيم.
طبعاً زمانى كه بخشى از مقدورات انسانى، جنگ را به عنوان پديدهاى مثبت و ضرورى ارزيابى نكند و بخشى ديگر بر اساس مبانى مادّى به تحليلهاى علمى روى آورد و تداوم جنگ را غيرممكن بداند چگونه مىتوان باور كرد كه رهبرى جنگ با يك حكم ظاهرى بتواند همچون اوايل جنگ تمامى مقدورات انسانى را براى غلبه نهايى بر دشمن و تداوم جنگ به يارى طلبد؟! بنابراين بنبست مقدور انسانى به ترديد در «مطلوبيت» جنگ بازگشت داشت. به تعبير بهتر دو انديشه حاكم بر جنگ به ترديد كشيده شد كه اوّلى ناظر به ضرورت جنگ به عنوان يك استراتژى دائمى و ابزار تهذيب فردى و اجتماعى بود كه مىتوان پشتوانه آنرا در تقابل دائمى و تاريخى دو نظام قدرت كفر و اسلام خلاصه كرد و بالاخره انديشه دوم كه اساس را در تغيير وضعيت روانى مىدانست.
2 ـ ضعف ماشين محاسبه «اعتقادى» و «علمى»، عامل مؤثر پذيرش قطعنامه
بايد اين نكته به خوبى براى نسل امروز و نسلهاى آينده تبيين شود كه چرا ايشان چند صباحى قبل از پذيرش قطعنامه صلح را با خيانت به رسولالله(ص) برابر مىدانستند اما چند روز بعد خود زيرپاى قطعنامه را امضاء كردند؟ آيا غير از اين بود كه عامل اصلى اين پذيرش، ضعف ما در مقدورات انسانى جنگ بود؟ به تعبير بهتر زمانى جنگ مىتوانست ادامه پيدا كند كه تمام نيروى انسانى و لااقل اكثريت آنها با انديشه «پيروزى خون بر شمشير» كماكان همراه باشند اما زمانى كه احساس شد درصد قابل توجهى از مسئولين و بدنه انسانى جنگ تداوم نبرد را در گرو داشتن شمشير و سلاح كارآمد مىدانند آنگاه چگونه مىتوان به عنوان رهبر جنگ به ايشان حكم كرد كه بايد در اين راه خون داد تا پيروز شد؟!
به ديگر بيان مهمترين اصل در مقدورات انسانى، «انگيزه» است. قطعاً اگر كماكان انگيزه غلبه خون بر شمشير در تمامى روابط و عرصههاى جنگ حاكم بود ايشان با همين قلت عدّه و عُدّه، جنگ را به پيش مىبردند و از پذيرش قطعنامه سرباز مىزدند؛ همان اتفاقى كه در طول هشت سال دفاع مقدس رخ داد. اما زمانى كه تحليلهاى علمى بر مسند منطق جنگ جايگاه ويژهاى يافت و شعار سلاح در مقابل سلاح و ضرورت انجام يك جنگ تمام عيار كلاسيك در مقابل دشمن سرداده شد حتماً وضعيت مقدورات انسانى جنگ نسبت به فرماندهى و مديريت آن تغيير كرد و نگرش جديدى نسبت به امكانات انسانى بوجود آمد كه همين، متغير اصلى در پذيرش ناخواسته پايان جنگ بود چه اينكه معظمله به همين نكته مهم در آخرين پيامهاى خود اشاره فرموده و تأكيد كردند كه ما بايد خون بدهيم تا بتوانيم در دنيا پيروز شويم. ايشان پذيرفته بودندكه تغيير در وضعيت بينالملل تنها با پذيرش ريسك خطر و ايثار جانانه محقق خواهد شد و تنها از اين طريق است كه همچون انبياء الهى(ع) مىتوان وجدان عمومى را تحريك كرد و آنرا به سمت حاكميت ارزشهاى الهى تغيير داد. اما زمانى كه بسيارى از مسئولين جنگ به اين تحليل برسند كه بايد وزن مقدور طبيعى جنگ افزايش يابد و از جايگاه بالاترى نسبت به مقدور انسانى برخوردار شود و همچون دشمن بايد به جنگ كلاسيك روى آورد آنگاه طبيعى خواهد بود كه در نوع نگرش رهبرى جنگ نسبت به مقدورات انسانى آن تغيير حاصل شود.
بنابراين به اعتقاد ما پذيرش قطعنامه تنها به يك متغير اصلى بازگشت داشت و آن بنبست ايجاد شده در مقدورات انسانى جنگ بود. اين بنبست به نوبه خود داراى دو ضلع بود:
1 ـ عدم همراهى متناسب متدينين و معتقدين به نظام انقلاب اسلامى نسبت به تحليل معنوى حضرت امام(ره) در خصوص جنگ كه آنرا يك پديده مثبت و به عنوان بستر پرورش روحى و تهذيب نفس معنا مىكردند.
2ـ حاكم شدن تحليلهاى نظام كارشناسى در ذهن مديران جنگ و پذيرش مقدور طبيعى بعنوان متغير اصلى تداوم جنگ.
با اين وصف استراتژى غلبه خون بر شمشير و تحمل خطرپذيرى براى ارتقاء وجدان عمومى ملّتها در گردو غبار تحليلهاى كارشناسانه مبتنى بر مبانى مادّىِ علمى گم شد. اين دو نوع تحليل باعث شد كه در نهايت، رهبرى جنگ حكم به پذيرش قطعنامه و ختم جنگ دهند لذا عمده ضعف را مىتوان در كارآمدى دو ماشين محاسبه «اعتقادى» و «علمى» دانست كه همراهان خوبى براى رهبرى جنگ نبودند و در ميانه راه ايشانرا با پيروانى اندك تنها گذاشتند.
4 ـ ضعف مقدور «نيروى انسانى»، عامل پذيرش قطعنامه
ما معتقديم كه در طول جنگ، مقدورات طبيعى به عنوان مقدورات دسته دوم مطرح بوده است و آنچه جنگ را در تمامى هشت سال نبرد با دشمن اداره مىكرد در درجه اوّل، نيروى انسانى بوده است. حضرت امام(ره) نيز طى دو هفته قبل از پذيرش قطعنامه به اطلاعات جديد و تعيين كنندهاى از ضعف ما در مقدورات طبيعى دست نيافته بودند اما آنچه متغير اصلى در پذيرش صلح بود چيزى جز كمرنگ شدن مقدورات انسانى نبود.
بنابراين پذيرش صلح تنها به معناى تحميل شرائط قهرى جنگ بود و اين امر نه به مقدورات طبيعى بلكه به مقدورات انسانى باز مىگشت كه همواره در انديشه دفاعى حضرت امام(ره) به عنوان تنها وزنه سنگين و تعيين كننده مطرح بوده است. اما در عين آنكه ايشان پذيرش صلح را تحميل نظرات دشمن در عرصهاى از نبرد با انقلاب اسلامى ارزيابى مىكردند هيچگاه معتقد نبودند كه پايان جنگ هشت ساله به معناى پايان نبرد همهجانبه با دشمن در تمامى عرصههاست.
امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنهها و مرفهين بىدرد شروع شده است. و من دست و بازوى همه عزيزانى كه در سراسر جهان كولهبار مبارزه را بر دوش گرفتهاند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى عزت مسلمين را نمودهاند، مىبوسم و سلام و ورددهاى خالصانه خود را به همه غنچههاى آزادى و كمال نثار مىكنم.
به تعبير بهتر ايشان در يك عرصه به ختم جنگ رضايت دادند اما جبهههاى جديدى را در ديگر عرصهها بر عليه دشمن باز كردند هرچند اين عرصهها ديگر از صبغه نظامى برخوردار نبود اما همچنان مىتوان زبانههاى آتش نبرد ميان كفر و اسلام را از اين جبههها كه در رأس آنها نبرد فرهنگى با دشمن است به وضوح ديد. از نمونههاى بارز اين نوع نبرد با دشمن در ماههاى آخر عمر شريف ايشان نامه معظمله به گورباچف و قضيه سلمان رشدى است.
ـ دليل مخالفت امام با تداوم جنگ پس از پذيرش قطعنامه
زمانى كه حضرت امام مجبور به پذيرش قطعنامه شدند چون قائل به تعطيلى تقابل تاريخى كفر و اسلام نبودند لذا عرصههاى جديدى را با جلوههايى ديگر فراروى آزاديخواهان جهان اسلام گشودند و در عين حال بر اين نكته وقوف كامل داشتند كه اگر نيروى انسانى تحت اختيار، ناخواسته مبانى انديشه رهبرى جنگ را پذيرا نباشند حتى در صورت بروز يا ايجاد جنگ نظامى جديد نيز نمىتوان به چنين نيروهايى تكيه كرد و به چنان اهدافى رسيد. از اينرو بود زمانى كه پس از پذيرش قطعنامه و تهاجم گسترده دشمن بر عليه مرزهاى ايران اسلامى و پيشروى آنها در بعضى نقاط، پيشنهاد ازسرگيرى جنگ و تقابل مجدد نظامى با دشمن از سوى برخى از افراد ارائه شد حضرت امام(ره) اين پيشنهاد را رد كردند چون بر تحليل خود از مقدورات انسانى جنگ باقى بودند. ايشان به خوبى مىدانستند كه ممكن است چند صباحى بتوان با بخشى از بدنه نيروى انسانى جنگ به تداوم آن مبادرت كرد و به فتوحاتى نيز دست يافت اما زمانى كه انديشه غالب بر اذهان بسيارى از نيروهاى جنگ به تحليلهاى غلط مادى گرايش دارد و «توسعه» را به صورت مادى معنا كرده و جنگ را مانع چنين توسعهاى مىداند حتماً نمىتوان در ميانمدت به چنين بدنهاى اعتماد كرد. حال آنكه حضرت امام(ره) توسعه را توسعه تقرب و بندگى و جنگ را ابزار رسيدن به چنين توسعهاى ارزيابى مىكردند.
ـ ضرورت پرهيز از الگوى توسعه مادى پس از جنگ
حضرت امام(ره) در آن زمان به خوبى مىدانستد كه با پايان جنگ و پذيرش قطعنامه مىبايست منتظر عواقب سوء ناشى از اين پذيرش و رواج برخى از افكار مادى در ميان آحاد جامعه بود؛ يعنى همان تبعاتى كه امروز پس از گذشت ده سال از پايان جنگ شاهد آن هستيم. لذا تأكيد ايشان بر اين بود كه نكند چند سال بعد عدّهاى به اين باور غلط برسند كه كاش آنروز ما جنگ نمىكرديم و اگر جنگ نبود مىتوانستيم پلههاى توسعه مادى را سريعتر بپيمائيم! ايشان به همگان هشدار داده بودند كه بايد تا آنجا كه مىتوان از پذيرش الگوهاى كفرآلود كه نظام استكبار خواهان تحميل آنها بر ملل مظلوم است جلوگيرى كرد. از اينرو بر همگان فرض است راهكارهايى را پيدا كنند كه با پذيرش قطعنامه بتوان از پذيرش الگوهاى مزبور سرباز زد. سعى ايشان بر اين بود كه با پذيرش ناخواسته و اجبارى نظارت سازمان ملل بر روند جنگ، نظارت و دخالت جريانها و سازمانهاى جهانى وابسته به نظام استكبار را در روند بازسازى و تنظيم اقتصادى پس از پايان جنگ به حداقل برسانند، و جامعه اسلامى را از خطر حاكميت تسلط بانك جهانى، صندوق بينالمللى، يونسكو، شوراى امنيت و امثال آنها برهانند. لذا در همين چند ماه ميان پذيرش قطعنامه و رحلت جانسوز ايشان، امام به راهكارهايى روى آوردند تا بتوانند هجوم همهجانبه اسلام بر كفر را كماكان تداوم بخشند و متناسب با شرائط جامعه و جهان از نفوذ مرموزانه دشمن در ابعاد مختلف جلوگيرى نمايند.
با اينوصف عدّهاى كه در تحميل صلح بر انقلاب اسلامى نقش داشتند و خواسته يا ناخواسته به ختم جنگ رأى داده بودند بنابر همان تحليلهاى غلط به اين باور رسيده بودند كه بايست از الگوهاى غير براى توسعه و بازسازى پس از جنگ نيز استفاده كرد امّا در عين حال همواره خود را در برابر اقدامات بجا و مؤثر حضرت امام(ره) مواجه مىديدند. آنها به خوبى مىدانستند همان انديشهاى كه پشتوانه پيروزى انقلاب و رهبرى جنگ بود به راحتى نخواهد گذاشت اين تحليلهاى مادّى در جريان بازسازى به ثمر بنشيند. با اندكى غفلت، روند توسعه اقتصادى و سياسى امروز جامعه مىتواند دنباله همان روند ناميمون پذيرش قطعنامه و حاكميت دادن ناخواسته مجامع جهانى بر مقدرات جامعه اسلامى باشد. اين خطر را حضرت امام(ره) در زمان جنگ به خوبى احساس مىكردند و براى جلوگيرى از منحل شدن جامعه اسلامى در نظام سلطه تمام توان خود را براى تداوم جنگ و غلبه خون بر شمشير به كار مىگرفتند. اين حركت از منظر نظام كارشناسى كشور، اختلال در برنامهريزى و از منظر حضرت امام(ره) در راستاى تحقق اهداف الهى جامعه اسلامى بود.
علل و زمينههاى بيرونى پذيرش قطعنامه
قطعنامه 598، هشتمين قطعنامهاى است كه سازمان ملل متحد در اثر تحولات بدى كه در روند جنگ تحميلى عراق عليه جمهورى اسلامى نمودار گرديد به تصويب رسيد. پيش از قطعنامه 598، شورا قطعنامه 588 را تصويب و به شرح ذيل اعلام نمود:
«شوراى امنيت در 3 اكتبر 1986 به درخواست اتحاديه عرب بحث خود را در مورد جنگ ايران و عراق مجدداً از سرگرفت. دبيركل هدف از برگزارى اين دور جلسات را بررسى عمليات نظامى سال جارى، افزايش حملات به كشتىهاى تجارى دول ثالث و توسعه منطقه جنگ كشتىها، تهديد امنيت كشورهاى همجوار و عزم اعلام شده ايران براى ترتيب دادن يك حمله سرنوشتساز دانست. براين اساس شورا در تاريخ 16/7/65 (8 اكتبر 1986) قطعنامه 588 را به اتفاق آراء صادر كرد. قابل توجه است كه شورا با وجود اينكه ششسال از تجاوز سراسرى حمله عراق سپرى شده بود و تجاوزگرى عراق بر بسيارى از كشورها محرز گرديده بود، ولى باز موضوع قطعنامه را «وضعيت ميان ايران و عراق» قرار داد.»
پس از تصويب اين قطعنامه، ايران آن را قبول ننمود و شوراى امنيت دريافت كه اين بار هم صدور قطعنامه او دردى از جنگ خانمانسوز را حل نكرده است. دبير كل در تاريخ 26 نوامبر در گزارش خود به شوراى امنيت، خلاصهاى از مواضع ايران و عراق را در قبال قطعنامه عنوان نمود و اعلام كرد كه در حالى كه عراق تمايل خود را براى پذيرش قطعنامههاى شوراى امنيت اعلام داشته، ايران به دلايلى كه ذكر كرده، اين قطعنامه را نپذيرفته است.
پس از گزارش دبير كل، شورا وارد جلسه گرديد و بيانيهاى را صادر نمودند كه در آن حل اختلافات از طرق صلحآميز و نگرانى عميق خود را نسبت به گسترش درگيرى با افزايش حملات به هدفهاى صرفاً غيرنظامى كشتيرانى تجارى و تأسيسات نفتى كشورهاى ساحلى ابراز و اعلام نموده بودند.
بعد از قطعنامه 588 ايران عملياتهاى موفقيتآميز زنجيرهاى را در خاك عراق انجام داد (عملياتهاى فتح، كربلا، والفجر9، عمليات نصر) حاصل اين عملياتها نزديك شدن رزمندگان اسلام به سوى شهر بصره، (شهر استراتژيك بندرى عراق) شد كه عامل دقت و حساس شدن شورا نسبت به مسئله جنگ گرديد. براين اساس از ماه فوريه 1987 اعضاى دائم به صورت يك گروه، كار مشترك و سازماندهى شدهاى را جهت پايان بخشيدن به جنگ عراق با ايران آغاز نمودند. كار اين گروه مشترك بصورت محرمانه بود كه حاصل بررسىهاى آنها در طول پنجماه، نوشتن پيشنويس قطعنامه 598 گرديد.
پس از تهيه نمودن پيشنويس قطعنامه، جلسه شوراى امنيت در 20 ژوئيه 1987 (29 تيرماه 1366) تشكيل گرديد و براى اولينبار در طول سالهاى جنگ، هفت وزير خارجه از كشورهاى آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان غربى، ايتاليا، آرژانتين و آمارات متحده عربى و جانشين وزيرامورخارجه ژاپن در آن شركت كردند. اين جلسه به رياست ژان برنار ريمون وزيرخارجه فرانسه تحت عنوان «وضعيت بين عراق و ايران» تشكيل گرديد و قبل از اخذ راى نمايندگان كشورهاى چين، امارات متحدعربى، انگلستان، آمريكا، جمهورى آلمان غربى، ايتاليا، غنا، زامبيا، آرژانتين، كنگو، ونزوئلا و فرانسه و بعد از تصويب قطعنامه دبيركل سازمان ملل متحد و نمايندگان كشورهاى شوروى ژاپن، و بلغارستان سخنرانى كردند.
عاقبت پس از حدود نُه ماه و نيم از قطعنامه قبلى شوراى امنيت بعد از مشورتهاى فراوان و با توافق اصولى كه به عمل آورده بود و در جوى كه اجمالى از آن ذكر گرديد در 29 تيرماه 1366 (20 ژوئيه 1987) در جلسه شماره 2750 خود طرح قطعنامهاى(2) را كه قبلاً به روى كلمه به كلمه آن توافق شده بود به اتفاق آراء به تصويب رساند. متن اين قطعنامه از اين قرار است:
قطعنامه (1987) 598 شوراى امنيت،
با تأييد مجدد قطعنامه (1986) 582 خود، با ابراز نگرانى عميق از اينكه عليرغم درخواستهايش براى آتشبس، منازعه بين ايران و عراق به شدّت سابق با تلفات شديد انسانى و تخريب مادّى ادامه دارد، با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنين با ابراز تأسف از بمباران مراكز صرفاً مسكونىِ غيرنظامى، حملات به كشتيرانى بىطرف يا هواپيماهاى كشورى، نقض قوانين بينالمللىِ انساندوستانه و ديگر قوانين ناظر بر درگيرى مسلحانه، بويژه كاربرد سلاحهاى شيميايى برخلاف الزامات پروتكل 1925 ژنو، با ابراز نگرانى عميق نسبت به احتمال تشديد و گسترش بيشتر منازعه،
مصمم گرديد به تمامى اقدامات نظامى بين ايران و عراق خاتمه بخشد،
معتقد گرديد كه مىبايد يك راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پايدار بين ايران و عراق به دست آيد،
با يادآورى مفاد منشور ملل متحد، بويژه تعهد همه دول عضو به حل اختلافات بينالمللى خود از راههاى مسالمتآميز به نحوى كه صلح و امنيت بينالمللى و عدالت به مخاطره نيفتد،
با حكم به اينكه در منازعه ما بين ايران و عراق نقض صلح حادث شده است،
با اقدام براساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد،
1 ـ خواستار آن است كه به عنوان يك قدم اوليه جهت حل و فصل (مناقشه) از راه مذاكره، ايران و عراق يك آتشبس فورى را رعايت كرده، به تمامى عمليات نظامى در زمين، دريا و هوا خاتمه داده و تمامى نيروهاى خود را بدون درنگ به مرزهاى شناخته شده بينالمللى بازگردانند.
2 ـ از دبيركل درخواست مىكند كه يك تيم ناظر ملل متحد را براى بررسى، تأييد و نظارت برآتشبس و عقبنشينى نيروها اعزام نمايد و همچنين از دبيركل درخواست مىنمايد با مشورت طرفين درگير تدابير لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شوراى امنيت ارائه نمايد.
3 ـ مصرانه مىخواهد اسراى جنگى آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال كنونى، براساس كنوانسيون سوم ژنو 12 اوت 1949، بدون تأخير به كشور خود بازگردانده شوند.
4 ـ از ايران و عراق مىخواهد با دبيركل در اجراى اين قطعنامه و در تلاشهاى ميانجيگرانه براى حصول يك راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همكارى نمايند.
5 ـ از تمامى كشورهاى ديگر مىخواهد كه حداكثر خويشتندارى را مبذول دارند و از هرگونه اقدامى كه مىتواند منجر به تشديد و گسترش بيشتر منازعه گردد احتراز كنند و بدين ترتيب اجراى قطعنامه حاضر را تسهيل نمايند.
6 ـ از دبيركل درخواست مىنمايد كه با مشورت با ايران و عراق، مسئله تفويض اختيار به يك هيئت بىطرف براى تحقيق راجع به مسئوليت منازعه را بررسى نموده، در اسرع وقت به شوراى امنيت گزارش دهد.
7 ـ ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نياز به تلاشهاى بازسازى با كمكهاى مناسب بينالملل پس از خاتمه درگيرى تصديق مىگردد، و در اين خصوص از دبيركل درخواست مىكند كه يك هيئت كارشناسان را براى مطالعه موضوع بازسازى و گزارش به شوراى امنيت تعيين نمايد.
8 ـ همچنين از دبيركل درخواست مىكند كه با مشورت با ايران و عراق و ديگر كشورهاى منطقه، راههاى افزايش امنيت و ثبات منطقه را مورد مداقه قرار دهد.
9 ـ از دبيركل درخواست مىكندكه شوراى امنيت را در مورد اجراى اين قطعنامه مطلع نمايد.
10 ـ مصمم است براى بررسى اقدامات بيشتر جهت رعايت و اجراى اين قطعنامه در صورت ضرورت جلسات ديگرى مجدداً تشكيل دهد.
پس از تصويب قطعنامه، دبيركل در همان جلسه شوراى امنيت طى سخنانى اظهار داشت:
قطعنامهاى كه اينك تصويب شد، اوج تلاشهاى مشترك اعضاى شوراى امنيت به عنوان نمايندگان جامعه بينالمللى براى برقرارى راه حلى جامع، عادلانه و شرافتمندانه براى منازعه ايران و عراق است. براى پايان بخشيدن به جنگ در اين منطقه لازم است كه سياستهاى ملىِ همه اعضا هماهنگ با نيات اعلام شده شورا گردد. در اين جهت، پاراگراف اجرايى شماره 5 قطعنامه مسئوليت مشتركى را براى همه كشورهاى عضو سازمان ملل متحد در پى دارد... يك قدم اساسى با مشورت دو كشور و ساير كشورهاى منطقه، برقرارى ترتيباتى براى امنيت و ثبات منطقه خواهد بود. در مورد مسئوليت منازعه در اسرع وقت با مشورت دو طرف احتمال تشكيل هيئت بىطرف براى رسيدگى به موضوع هدف اصلى خواهد بود... بياييد همه با هم همكارى كنيم، شما اعضاى شورا، ايران و عراق و من به عنوان دبير كل سازمان ملل متحد.»
اينك با ذكر اين مقدمه برآنيم كه دلائل و علل بيرونى پذيرش قطعنامه 598 توسط دولت جمهورى اسلامى را عنوان و بررسى نماييم.
1 ـ توافق بينالمللى ابرقدرتها
روند توافقات بينالمللى شرق و غرب، پيرامون حوزههاى تحت نفوذ و سيطره، سبب شد تا ابرقدرتها براى حل مسئله ايران و عراق و براى تأمين منافع و اجراى نقطه نظرات مشترك با هم سازش نمايند.
در روزهاى 19 و 20 فوريه 1985 (30 بهمن و اول اسفند 1363) معاونين وزارت امورخارجه امريكا و شوروى در نشست مشتركى براى حل منازعات منطقه به گفتگو پرداختند و موضوع اصلى مذاكرات آنها جنگ عراق و ايران بود.
آمريكا و شوروى در گفتگوهاى سالهاى بعد، ضمن توافقهايى كه با هم نمودند از اوايل 1988 توافق نمودند كه به جنگ ايران و عراق خاتمه دهند.
فشارى كه از اين توافق حاصله بر ايران اسلامى وارد آمد، فشارى بس توانفرسا و مشكل بود. آمريكا ضمن بازگذاشتن دست شوروى در درگيريهايى چون افغانستان، كامبوج، ناميبيا او را به سكوت در مقابل عملكرد خصمانه خود بر عليه ايران وارد نمود و شوروى هم از اين طرح استقبال جدى نمود. آمريكا در اين حمايت جهانى از دولت بعث عراق خود بصورت آشكارا و صريح وارد صحنه شد و در يك مرحله از طريق ناوهاى خود سكوهاى نفتى ما را بمباران نمود. در اين ميان شوروى با در اختيار نهادن بهترين هواپيماها و جنگندههاى مدرن در اختيار عراق، او را در مقابل ايران پشتيبانى مىنمود. يكى از تحليلگران ايرانى در دانشگاه فلوريدا ـ كه براى شركت در كنفرانس «دفاع و تجاوز» كه در تابستان 1367 در تهران برگزار شد به ايران آمده بود ـ اظهار داشت:
«طى ماههاى آغازين جنگ تا جولاى 1982 شوروىها اقدام به اتخاذ سياست بىطرفى صددرصد كردند. از اين روى فروش اسلحه به كشور عراق را قطع كردند و با اينكه براساس قرارداد دوستى و مودّت شوروى و عراق اين كشور مىبايست اسلحه مورد نياز عراق را تأمين كند، شوروى براساس تحليل و موضعگيريش نسبت به انقلاب اسلامى ايران از دادن سلاح به عراق خوددارى كرد و رسماً اعلام موضع بىطرفى كرد. از سال 82 تا فوريه 86 كه ايران اقدام به اتخاذ تصميمات تهاجمى در جنگ كرد، سياست جنگى ايران براى شوروى غيرقابل قبول بود و خطر سقوط صدام حسين اين نگرانى را تشديد كرد. در اين دوره سياست شوروىها براين اصل استوار بود كه ايران قادر به ادامه يك راه حل نظامى در قبال جنگ نيست و شوروى بتدريج به كشور عراق كمك نظامى و اقتصادى كرد. از سال 1986 روسها سياست تازهاى در قبال جنگ عراق و ايران اتخاذ كردند. عمدهترين دليل اين سياست پيروزى ايران در فاو بود. اين پيروزى بيانگر استراتژى و قدرت عملياتى نيروهاى نظامى ايران بود. ايران براى اولينبار نشان داد كه قادر است سيستم دفاعى عراق را كه براساس نظام «دفاع متحرك» استوار شده بود، غافلگير كند و درهم بشكند و به اهداف استراتژيك خود دست يابد. متخصصان استراتژيك روسيه بر اين عقيده شدند كه بايد نيروى نظامى عراق از حالت دفاعى خارج شود و استراتژى تهاجمى را دنبال كند. تصميم تازه رهبران شوروى مبنى بر خارج ساختن نيروهاى خود از افغانستان و نيز احتمال پيروزى نظامى ايران و احتمال روى كارآمدن يك حكومت «بنيادگرا» در افغانستان و با توجه به جدّى شدن جريان اسلامى در جمهورىهاى مسلمان نشين شوروى، رهبران آن كشور را دچار كابوس ساخت. از ديدگاه ديگر، سياست بازسازى اقتصادى ـ اجتماعى گورباچف و تشنجزدايى در منطقه مستلزم اتخاذ سياستى بود كه به پايان جنگ ايران و عراق منجر شود. عليرغم درگيرى مداوم ايران و امريكا و نقش عمدهاى كه آمريكا در ايجاد و هدايت يك جبهه جهانى و منطقهاى عليه ايران داشته، اتحاد شوروى همواره نقش مهمى در برپا نگاه داشتن ماشين جنگى عراق و شرايط پذيرش قطعنامه 598 ايفا كرده است.»
پس از شوروى كشور فرانسه با در اختيار نهادن هواپيماهاى سوپر اتاندارد و ميراژ 2000، توانست دين خود را در كمك نمودن به عراق ادا نمايد. كشورهاى عربى جهان سوم هم با ارسال دلارهاى آمريكايى، عراق را دوپينگ مىنمودند. كشور آلمان با ارسال مواد شيميايى، دست عراق را در بمباران و گلولهباران شيميايى در جبههها و جنگ شهرها، مىگرفت. ملاحظه مىشود كه تمامى جهان استكبار و در يك كلمه كفر با تمام توان به پشتسر صدام آمده و در صدد بودند به هر قيمتى نگذارند او در اين جنگ شكست بخورد.
در اينجا نظريات دو تن از دستاندركاران سياست عملى و اجرايى كشورمان را كه از نزديك در جريان قطعنامه 598 بودند و بيانگر فشارها بينالمللى بر ايران بود مىخوانيم:
الف ـ دكتر محمد جواد لاريجانى معاون بينالمللى وقت وزير امورخارجه در اين زمينه اظهار ميدارد:
«پيش از صدور قطعنامه 598، تمامى قطبهاى قدرت جهان چند كار همزمان را سازماندهى كردند: اول فشارى بينالمللى عليه جمهورى اسلامى ايران كه در آن سرزنش، تنبيه و تحريم ايران به لحاظ تسليحاتى و اقتصادى منظور گردد، دوم حضور نظامى ترسانندهاى در خليجفارس كه تمامى قدرتها در آن شركت داشته باشند. يك برداشت كلى اين بود كه زمان مداخله قدرتهاى بزرگ براى جلوگيرى از پيروزى ايران در جنگ (و در نتيجه آن تغيير تصوير سياسى منطقه) به نظر آنها فرا رسيده است و نبايد بيش از اين فرصت را از دست داد. بدين ترتيب قطعنامه 598 در حال شكلگيرى بود و از خصوصيات آن در آخرين پيشنويسها، اقدامات تنبيهى و محدود كننده عليه جمهورى اسلامى بود. بهطور همزمان نيز نيروهاى نظامى بلوكهاى مختلف شروع به ورود به خليجفارس كردند.»
ب ـ دكتر رجايى خراسانى سفير و نماينده اسبق جمهورى اسلامى ايران در سازمان ملل متحد كه از نزديك در جريان چگونگى شكلگيرى قطعنامه 598 بوده است اينگونه تحليل مىنمايد:
«بعد كه در عمليات كربلاى 5 پيشرفتهاى نظامى عمدهاى به دست آورديم، به بصره نزديك شديم. وضع داخل عراق بيشتر ضعيف شد. وضع موجود، يعنى حضور ما در حوالى بصره، تحمل تلفات و ضايعات سنگينى از سوى عراق و آزادى بخشى از اراضى داخل عراق مشكلات سياسى زيادى به وجود آورد. از طرف ديگر توطئه پايين آوردن بهاى نفت هم به شكست انجاميد و كشورهاى عربى خليج فارس مثل عربستان سعودى از لحاظ درآمدهاى نفتى دچار اشكال شدند، در نتيجه كمكهاى اقتصادى آنها به صدام تا حدودى تقليل يافت... كسانى كه بدقت اوضاع را زير نظر داشتند احساس كردند كه بايد دست به كارى بزنند، چه اگر هرچه زودتر يك حركت سياسى انجام نگيرد و تقويت روحيهاى براى صدام و حاميان او به وجود نيايد، ممكن است تحولات سياسى در داخل عراق و منطقه خيلى سريعتر از آنچه فكر مىكنند پيش برود... لذا با يك حركت سياسى تازه كوشيدند آرامش بيشترى براى منطقه فراهم سازند. اين حركت سياسى چند جهت داشت: يكى اينكه سعى كردند يكى از خواستههاى ايران را به نحوى تأمين كنند تا ايران راضى شود. دوم اينكه بايد كارى مىكردند تا از رژيمهاى حامى صدام در منطقه بتدريج حمايت بيشترى به عمل آورند. ضمناً از نظر سياسى بايد در صحنه بينالمللى حركتى به وجود آيد كه عراقيها كشورهاى عربى و كسانى را كه از امواج انقلاب اسلامى نگراناند، اميدوار كنند... قطعنامه 598 نتيجه حداقل يك سال مطالعه و مذاكره بود... سازمان ملل اگر مىخواست موفقيتى داشته باشد، مىبايست تا حدودى حقانيت ايران را مطرح سازد تا از اين طريق هم امكان تأمين پارهاى از نظرهاى ايران به دست آيد و هم زمينهاى براى به اصطلاح نقش سازنده شوراى امنيت فراهم شود. برخى از اعضاى شوراى امنيت مىگفتند: ما با ايران و عراق كارى نداريم؛ خود شوراى امنيت به عنوان مؤسسهاى كه بايد حافظ صلح بينالمللى باشد، مستقل از خواستههاى طرفين سخنى دارد. يكى از حركاتى كه براى زمينهسازى جلب رضايت جمهورى اسلامى ايران انجام دادند، برگزارى كنفرانسى در بنياد فورد بود. در اين كنفرانس نمايندگان اعضاى دائم شوراى امنيت به اضافه دبير كل و معاون او وعده زيادى از صاحبنظران و متخصصان مسائل خاورميانه شركت داشتند. كنفرانس جنگ ايران و عراق را بررسى كرد و سخنرانيهاى زيادى صورت گرفت كه تعدادى از آنها انتشار نيافت. متن سخنرانى ميزبان، يعنى مديرعامل بنياد فورد، به عنوان سند منتشر شد؛ ولى مذاكرات داخل كنفرانس در دسترس قرار نگرفت. بسيارى از حقايقى كه تا آن زمان در مورد مظلوميت ايران گفته نشده بود، مطرح گرديد. با وجود حقگوييهاى كنفرانس و متجاوز شناختن صدام، نتيجهگيرى اين نبود كه بايد صدام را محكوم كرد و حق را به ايران داد، بلكه چنين استدلال مىكردند كه مادامى كه بخشى از حقايق را به نفع جمهورى اسلامى ايران مطرح نكنيم و يك مقدار از خواستههاى مشروع اين كشور را به رسميت نشناسيم، نخواهيم توانست يك راه حل سياسى براى صدام بيابيم. آنان به اين نتيجه رسيدند كه بازى سياسى جديدشان بايد براساس تأمين نظريات ايران باشد. بعد از صحبت دبيركل در كنفرانس اسلامى، سمينار فورد و بسيارى سمينارهاى ديگر كه در دانشگاهها و مؤسسات بىطرف برگزار شد، قطعنامه 598 به وجود آمد. قطعنامه خواستههاى صدام را زيرپوشش صلح و امنيت بينالمللى كه بزرگترين وظيفه سازمان ملل است مطرح مىسازد و نيز خواستههاى ايران را در بخش ششم تأمين مىكند و اگر ايران كوتاه نيايد و همكارى نكند و بخواهند به ايران فشار بياورند، تحت پوشش حفظ صلح و امنيت بينالمللى در خليج فارس و نه حمايت از صدام عمل مىكنند و اگر لازم باشد زيرنام اجراى قطعنامه، پوشش بينالمللى قابل اجرا درست مىكنند. بعد از اين قطعنامه مىبينيم وقتى كشتى يو.اس.اس. استارك آمريكايى به وسيله بمبافكن عراقى صدمه مىخورد، رژيم عراق از امريكا پاداش مىگيرد و به عوض اينكه عكسالعمل نشان بدهند، مىگويند چون منطقه آرام نيست، جنگ بايد فوراً به پايان برسد. يعنى مىكوشند ضربهاى را كه صدام به آنها زده، به خرج ما حل و فصل ساخته و به حساب جنگ تحميلى بگذارند و راه حل آن را پايان دادن به جنگ عراق عنوان كنند.»
2 ـ تحريم تسليحاتى ايران
پس از توافقهاى امريكا و شوروى، شوروى با پافشارى امريكا براى تصويب قطعنامه در مورد تحريم فروش اسلحه به ايران موافقت كرد و عملاً نيز به كشورهاى بلوك شرق و كرهشمالى توصيه نمود كه از فروش اسلحه به ايران خوددارى نمايند.
اين سياست تحريم سبب گرديد كه بسيارى از دلالان اسلحه، فروش اسلحه را حاضر نشوند حتى به قيمت چند برابر معامله نمايند.
تحريم تسليحاتى ايران توسط آمريكا حاصل كوشش او در سازمان ملل متحد بود كه او موفق شده بود نظر موافق شوروى و چين را جلب نمايد و از آن رو فرانسه و انگلستان هم كه از طرفداران پروپا قرص اين سياست بودند. تمام تحليلگران معتقدند كه اگر اين قطعنامه به تصويب اعضاء مىرسيد ايران ديگر از دريافت مقدار سلاحهاى ناچيزى كه از بازار آزاد و يا از بعضى دولتها تهيه مىكرد محروم شود.
در طول جنگ تحميلى، كشورمان در تهيه سلاح و وسايل و تجهيزات جنگى با مشكل مواجه مىشد.
آمريكاى جنايتكار از سال 1983 از تمامى دولتها به زور درخواست نمود از فروش سلاح به ايران خوددارى نمايند. در اثر اعلام اين سياست بلافاصله مقرراتى هم جهت متخلفين از اين سياست تهيه و تصويب گرديد. برابر اين ضوابط و مقررات دلالان اسلحه در هر كشورى كه به ايران سلاح بفروشد مورد پيگرد قانونى قرار خواهد گرفت.بعنوان نمونه مقامات قضايى امريكا در 22 آوريل 1984 10 نفر از 18 نفر دلالان اسلحه را توقيف نمودند. آنان متهم بودند كه قصد داشتند مقدارى هواپيماى جنگى و حمل و نقل، موشكهاى Tow و Hawk بمبهاى هدايت شونده و تانك ساخت آمريكا به ارزش 2345 ميليون دلار به ايران ارسال دارند. در گزارشى كه كاسپر واينبرگر وزير دفاع وقت آمريكا پيرامون ترتيبات امنيتى در خليج فارس قبل از صدور قطعنامه 598 تهيه شده بود آمده است كه:
«هدف از تحريم تسليحاتى ايران اين است كه آن كشور را نسبت به بىحاصل بودن جنگ آگاه نمايد. عدم دسترسى تسليحات و ساير تجهيزات نظامى به طور مشخص براى ايران پيشبينى شده است. زيرا اين كشور برخلاف عراق تمام دعوتهايى را كه براى انجام مذاكرات صورت گرفته، رد كرده است. تحريم تسلحياتى شامل تلاشهاى ديپلماتيك براى تحريم تسليحاتى ايران و همچنين محدود كردن دسترسى ايران به تسلحات صورت مىگيرد. تحقق اين امر مشكل است، اما ما در صدديم كه به اين هدف نايل آييم. ما از تلاشهايى كه در شوراى امنيت در جهت تحريم تسليحاتى اين كشور در سطح بينالمللى صورت مىگيرد حمايت مىكنيم.»
تمامى اين واقعيات خبر از در فشار قراردادن ايران در تمام ابعاد جهانى بود كه او را وادار به قبول قطعنامه و حكميت سازمان ملل كند.
3 ـ كاهش قيمت نفت
حضور نظامى آمريكا در منطقه خليجفارس به بهانه حفظ امنيت در آبهاى بينالمللى، بر شدت جنبه تهاجمى او مىافزود. حملات سيلآساى هواپيماها و موشكبارانهاى سكوهاى نفتى ايران توسط آمريكا، تصرف كشتى ايران اجر و غرق كردن آن، حمله به پايانههاى نفتى ايران و نابود كردن آنها، حمله مداوم به نفتكشها، سبب گرديد صدور نفت ايران كاهش يابد.
براين اساس درآمد ارزى ايران كه با توجه به كاهش ارزش دلار در سال 1366، بالغ بر حدود 9 ميليارد دلار گرديده بود، در اوايل سال 1367 كاهش بيشترى يافت و كاهش قيمت نفت سبب گرديد كه ايران نتواند سلاحهاى مورد نياز خود را با قيمتهاى گرانترى از بازار آزاد بينالمللى تهيه كند.
4 ـ تهديدات بينالمللى
سياستهاى خصمانه امريكا در قبال جمهورى اسلامى ايران از هر راهى اعمال مىشد. آمريكا در دو جبهه سياسى و نظامى تمام توان خود را به كار گرفته بود.
پس از صدور قطعنامه 598 تمامى اقدامات بينالمللى جهت پذيرش قطعنامه از سوى ايران به كار گرفته شد. از جمله اين فشارها، تهديدات مستقيم و غيرمستقيم از سوى بسيارى از كشورها بود، به عنوان مثال وزيرخارجه انگليس جفرىهاو، در مصاحبه با شبكه BBC اظهار داشت:
«اكنون شوراى امنيت براى اولينبار به اتفاقآرا خواستار آتشبس شده و اگر اين فرصت كنار زده شود، نتيجه آن بسيار خطرناك خواهد بود»
رونالد ريگان رئيسجمهور وقت آمريكا، در اجلاس مجمع عمومى سازمانملل پس از نطق رئيسجمهور وقت ايران حضرت آيةالله خامنهاى اظهار داشت:
«من از اين فرصت استفاده مىكنم و از ايشان مىخواهم كه صريحاً و بدون ابهام اعلام دارد كه ايران قطعنامه مصوب شوراى امنيت را كه خواستار برقرارى آتشبس در جنگ شده است را قبول دارد يا نه؟ اگر پاسخ مثبت است كه هيچ و در صورت منفى بودن پاسخ ايران، شوراى امنيت راهى جز اعمال مجازات عليه ايران و وادار كردن اين كشور به قبول آتشبس پيشرو ندارد»
براين اساس با توجه به بند 2 قسمت اجرايى قطعنامه 598 كه در آن پيشبينى شده بود شورا جلسات ديگرى براى بررسى تشكيل دهد. لذا تهديداتى كه عليه جمهورى اسلامى بعمل مىآمد، مبتنى بر عدم قبول قطعنامه بود.
بدنبال اين تهديدات بود كه آمريكا يكى از نمونههاى بارز فشار خود به جمهورى اسلامى ايران را به اجراء درآورد و آن سرنگون ساختن يك فروند هواپيماى ايرباس مسافربرى شركت هواپيمايى جمهورى اسلامى ايران در پرواز از بندرعباس به مقصد دبى و بر فراز آبهاى ساحلى ايران در تاريخ 3 ژوئيه 1988 برابر با 12/4/1367 بود كه منجر به شهادت رسيدن همه 290 نفر مسافران و خدمه هواپيما گرديد.
اين حركت شوم و وحشيانه آمريكا حاكى از آن بود كه او بدون اعتنا به تعهدات بينالمللى خود در منشور ملل متحد و بدون اعتنا به قطعنامههاى شوراى امنيت درباره منع دخالت كشورها در جنگ عراق با ايران، قطعنامههايى كه پيشنويس آنها را امريكا تهيه كرده يا با نظر او تدوين مىشد، تصميم قطعى دارد ايران را وادار به قبول قطعنامه 598 نمايد.
متعاقب اين حمله نظامى، جمهورى اسلامى طى نامهاى به رئيس شوراى امنيت خواستار تشكيل جلسه فورى شورا براى رسيدگى به موضوع شد. شورا پس از استماع سخنان وزير امور خارجه ايران و وزير امور خارجه امريكا و جرجبوش معاون وقت رئيس جمهورى امريكا، در جلسه شماره 2821 خود در تاريخ 20 ژوئيه 1988 (29/4/67) طرح قطعنامه پيشنهادى را به عنوان قطعنامه شماره 616 تصويب كرد. فضا و محتواى اين قطعنامه تنها خلاصه شده بود در ابراز تاسف عميق و همدردى و تأكيد بر اصل عدم كاربرد زور عليه هواپيماهاى غيرنظامى و مأمور نمودن هيئتى جهت رسيدگى به موضوع بود. هرچند با توجه به توجه به جو تهديد و فشارى كه در هنگام تصويب اين قطعنامه عليه جمهورى اسلامى وجود داشت مىتوان صدور اين قطعنامه را در اين حد نوعى پيروزى براى جمهورى اسلامى ايران تلقى نمود.
پس از اين واقعه، سرانجام در تاريخ يكشنه 17 ژوئيه 1988 برابر با 26 تير 1367 آقاى محلاتى، سفير و جانشين نماينده دائمى جمهورى اسلامى ايران در سازمان مللمتحد نامه رياست جمهورى اسلامى وقت ايران حضرت آيةالله خامنهاى را به دبير كل آقاى پرزدكوئيار ارسال نمود.
متن نامه عبارت است از:
جناب آقاى خاوير پرزدكوئيار
دبير كل سازمان ملل متحد
سلام گرم مرا همراه با آرزوى توفيق جنابعالى در تلاشهايتان براى استقرار صلح و عدالت بپذيرد.
همانطور كه اطلاع داريد، آتش جنگى كه توسط رژيم عراق در 22 سپتامبر 1980 با تجاوز به خاك جمهورى اسلامى ايران افروخته شد، اكنون دامنهاى گسترده يافته و از درگيرى بين دو كشور بسرعت فراتر رفته و نه تنها كشورهاى ديگر را نيز به صحنه نبرد كشانده، بلكه دامن بيگناهان و افراد غيرنظامى را فراگرفته است. كشته شدن 290 انسان بىگناه ناشى از سرنگونى هواپيماى ايرباس جمهورى اسلامى ايران توسط يكى از ناوهاى آمريكايىِ مستقر در خليج فارس شاهد اين مدعاست.
در چنين شرايطى، فعاليت جنابعالى در اجراى قطعنامه 598 اهميت ويژهاى مىيابد. جمهورى اسلامى ايران همواره شما را در تلاشهايتان در اين زمينه تأييد و يارى نموده است.
با توجه به آنچه گذشت، اكنون تصميم گرفتهايم كه رسماً اعلام كنيم جمهورى اسلامى ايران به خاطر اهميتى كه براى حفظ جان انسانها و برقرارى عدالت و ايجاد صلح و امنيت منطقه و جهان قائل است، قطعنامه 598 شوراى امنيت را مىپذيرد.
اميدواريم اعلام رسمى اين موضع از جانب جمهورى اسلامى ايران، جنابعالى را در ادامه تلاشهايتان كه قبلاً بارها مورد تحسين و پشتيبانى ما قرار گرفته است، يارى نمايد.
سيد على خامنهاى
رئيس جمهورى اسلامى ايران
در برابر اين حادثه حضرت آيةاللههاشمى رفسنجانى، جانشين فرماندهى كل قوا اظهار داشتند:
«حمله به هواپيماى مسافربرى ايران و شهادت 290 نفر سرنشين بىگناه به هيچ وجه ادعاى اشتباه در مورد آن پذيرفته نيست، و از نظر ما يك اخطار تلقى شد. همچنين قساوت فوقالعاده صدام در داخل عراق كه هزاران روستا و صدها هزارتن از مردم را با بمباران شيميايى قتل عام مىكند از ديگر دلائل آن است كه نشان مىدهد به او اجازه دادهاند هر جنايتى را مرتكب شود. مجموعه اين شرايط و ادله ديگرى كه فعلاً ذكر نمىشود، ما را به اين نتيجه مىرساند كه مصلحت انقلاب و ملتهاى ايران و عراق و منطقه اين است كه قطعنامه مذكور پذيرفته شود. ايران تا به حال خواستار آن بود كه ابتدا كميته تعيين متجاوز تشكيل شود، ولى فعلاً با توجه به شرايط جديدى كه پيش آمده از آن شرط خود صرفنظر مىكنيم...
متأسفانه تبليغات جهانى ما را جنگافروز و جنگطلب معرفى كرده و صدام و حزب بعث متجاوز كه تمامى قوانين را نقض كرده، ولى چون يك شعار مشخص دارد، يعنى قطعنامه را پذيرفته و حاضر به قضاوت بينالمللى است، به صورتى عوامفريبانه صلحطلب معرفى شده است. با اين كار، يعنى قبول قطعنامه 598 ما نشان داديم كه در اين زمينه انعطافپذير هستيم... ما هرگز قطعنامه را رد نكرده بوديم، بلكه شرطى روى آن گذاشتيم و اين اواخر، روشن شد كه ممكن است حوادث تلخى در منطقه اتفاق افتد كه نقطه عطف آن سقوط هواپيماى مسافربرى ايران توسط امريكا بود... آنها مىخواستند ما را به دليل نپذيرفتن قطعنامه تحريم تسليحاتى كنند، منطقاً از آن پس (در صورتى كه عراق از قبول قطعنامه خوددارى كند) بايد عراق راتحريم نمايند.
5 ـ كاربرد وسيع سلاحهاى شيميايى
در طول جنگ تحميلى عراق با استفاده مكرر از سلاحهاى شيميايى و ميكربى عليه رزمندگان اسلام، بر تخلفات خود از كنوانسيون ژنو(1) مىافزود: اولين حمله ثبت شده شيمياى عراق مربوط به اوايل جنگ تحميلى عراق عليه جمهورى اسلامى ايران در تاريخ 23/10/59 (13 ژانويه 1981) مىباشد كه در منطقهاى بين هلاله و نىخزر در 50 كيلومترى غرب ايلام با گلولههاى شيميايى نيروهاى رزمنده ايرانى را مورد حمله قرار داد و تعدادى را مجروح شيميايى كرد و از اين تاريخ به بعد عراق حملات شيميايى را در دستور كار خود قرار داد و در تاريخ 28 اكتبر 1983 ايران برابر اين تخلف بينالمللى نامهاى به دبيركل نوشت و خواستار اعزام هيئتى جهت اين امر نمود.
حملات بعدى عراق در منطقه عملياتى خيبر و جزاير مجنون بود كه بطرز بىسابقهاى اقدام به حملات شيميايى نمود.
نوبت بعدى در عمليات بدر در اسفند 1363 بود كه باز جمهورى اسلامى از دبيركل خواستار بررسى و تحقيق در اين زمينه شد.
بطور جمعبندى از كل عملياتهاى شيميايى عراق از اوايل جنگ تحميلى عليه جمهورى اسلامى مىتوان گفت كه سازمان ملل ضمن ابراز تأسف تنها اقدام به صدور بيانههاى ذيل نمود:
ـ بيانيه 30 مارس 1984 برابر با 11 فروردين 1363
ـ بيانيه 25 آوريل 1985 برابر با 6 ارديبهشت 1364
ـ بيانيه 21 مارس 1986 برابر با اول فروردين 1365
ـ بيانيه 14 مه 1987 برابر با 25 ارديبهشت 1366
و هيچگاه اقدام به صدور قطعنامهاى در اين زمينه غيرانسانى ننمودند.
در تمامى اين موارد تا قبل از پذيرش قطعنامه 598، شوراى امنيت بواسطه اعمال فشار و قدرت امريكا هرگز نتوانست قطعنامهاى عليه دولت بعث عراق صادر نمايد و جنايات او را محكوم نمايد.
1 ـ معاهدات و اسناد بينالمللى در خصوص ممنوعيت استفاده از سلاحهاى شيميايى در جنگ فراوان است از مهمترين سندى كه در اين زمينه وجود دارد، پروتكل مورخ 17 ژوئن 1925 ژنو تحت عنوان پروتكل ممنوعيت استفاده از گازهاى خفه كننده و مسموم يا ديگر گازها و مواد ميكربى در جنگ است.
بارزترين حملات شيميايى و ميكربى عراق، حمله به شهر حلبچه و بمباران آن و كشته شدن 5000 نفر از كودكان و زنان و مردان كرد عراقى كه تبعه آن كشور بودند مىباشد كه تمام جهان و انسانها اين حركت را محكوم نمودند. شوراى امنيت ضمن تعلل در اعزام كارشناس به منطقه و با اينكه هيئت مأمور در گزارش خود قيد نموده بودند كه عراق از سلاح شيميايى استفاده نموده است، ولى باز ضمن صدور بيانيهاى هيچ قطعنامه را صادر نكرد.
دولت ايران جهت مقابله با اين حملات شيميايى اقدام به خريد ماسكهاى ضدگاز و لباسهاى حفاظتى از دولت انگلستان نمود ولى دولت انگليس از فروش آنها خوددارى مىنمود.
كاربرد شديد سلاحهاى شيميايى دولت عراق و سكوت مجامع بينالمللى تا بدان جارسيد كه عراق جهت وادار كردن ايران به قبول قطعنامه 598، اراده نمود كه بسيارى از شهرها از جمله تهران و بعضى از شهرهاى پرجمعيت را مورد حملات شيميايى و ميكربى نظير حلبچه قرار دهد.
عليرغم اين كه سازمان ملل متحد هر ساله مسئله ممنوعيت استفاده از سلاحهاى شيميايى را در دستور كار خود داشته است و بسيارى بيانيه و قطعنامه صادر نموده است و خواستار رعايت پروتكل مذكور مىشد و استفاده از اين سلاحها را ناقض حقوق بينالمللى مىدانسته و همچنين منع توسعه، توليد و انبار كردن سلاحهاى شيميايى و ميكربى و سمّى و تقاضاى انهدام آنها و ابراز نگرانى در مورد توليد انواع جديد سلاحهاى شيميايى را در قطعنامهها تكرار نموده، ولى صدام عفلقى براى رسيدن به مطامع و مقاصد خود هيچ قانون و ضابطهاى را مراعات نمىنمود. تذكر اين نكته ضرورى است كه پس از جنگ دوم جهانى ممنوعيت سلاحهاى شيميايى در دستور كار سازمان ملل متحد قرار گرفت و از سال 1961 كه كميسيون خلع سلاح ملل متحد تشكيل شد، مسئله تحريم تسليحات شيميايى نيز مورد بررسى و تدقيق كميسيون قرار داشت. تلاشهاى كميسيون سرانجام منجر به انعقاد كنوانسيون 1975 مبنى بر تحريم استفاده از هرگونه سلاح
شيميايى، ميكربى شد كه دولت عراق هم در 11 مه 1972 اين كنوانسيون را امضاء كرده و ايران در 8 اوت 1973 بدان ملحق گرديده است.
6 ـ حمله به مناطق مسكونى (جنگ شهرها)
حمله به شهرها و به شهادت رساندن و مجروح نمودن بسيارى از مردم توسط عراق عمدتاً جنبه فشار روانى اجتماعى داشت. زيرا اين امر سبب تنش در داخل ايران و نيز وارد ساختن خسارات مالى بود. اين حملات بر روحيه مردم تأثيرات خرد كنندهاى داشت. موشك باران بىرحمانه عراق به شهرهاى كشور جمهورى اسلامى و طولانى شدن آن به حدى رسيده بود كه در يك روز 50 بار پايتخت جمهورى اسلامى ايران (تهران) و ساير شهرها مورد اصابت 200 موشك قرار گرفت.
جمهورى اسلامى در برابر اين حركت ناجوانمردانه عراق بدليل رعايت مسائل دينى و اخلاقى هرگز اين كار را انجام نداد و تنها در مواردى كه مجبور به مقابله به مثل مىگرديد به اعلام قبلى و در مقياسى محدودى، حمله را آغاز مىنمود.
ترس مردم از حملات غافلگيرانه رژيم بعث عراق سبب گرديد تا خانه و كاشانه خود را رها كرده و به مواضع امنى پناه مىبردند. همين امر سبب بروز مشكلاتى از قبيل كمبود مواد غذايى و گرانى فوقالعاده مىگرديد كه مردم از آن عذاب مىبردند.
قوانين بينالمللى تأكيد جدى دارند كه نبايد به مناطق مسكونى و غيرنظامى حمله نظامى صورت گيرد كه از جمله آن قوانين عبارتند از:
ـ قاعده عرفى حقوق بينالمللى عمومى از نيمه دوم قرن 19
ـ اعلاميه سن پترزبورگ 1868
ـ پروتكلهاى الحاقى به كنوانسيونهاى ژنو
ـ اعلاميه لاهه مورخ 29 ژوئيه 1899 و 28 اكتبر 1907
ـ كنوانسيون چهارم ژنو راجع به حمايت افراد كشورى در زمان جنگ
ـ قطعنامه كميسيون عمومى كنوانسيون خلع سلاح عمومى جامعهملل مصوب 1932
ـ قطعنامههاى متعدد و مكرر مجمع عمومى سازمان ملل متحد.
ناگفته نماند كه حملات عراق به مناطق مسكونى، پيش از جنگ تحميلى وجود داشته است و هيچگونه اعتنايى به موازين بينالمللى مذكور نداشته است.
در تاريخ 28 اكتبر 1982 جمهورى اسلامى از دبيركل درخواست نمود تا هيئتى را جهت بازديد مناطق مسكونى كه مورد حملات هوايى عراق قرار گرفته است، ديدن نمايند. عاقبت دبيركل هيئتى را به دو كشور ايران و عراق جهت بازديد اعزام نمود كه اين هيئت از 20 تا 27 مه در ايران (تهران ـ انديمشك ـ دزفول ـ پلدختر، موسيان، دهلران، آبادان، خرمشهر، هويزه، سوسنگرد، سرپلذهاب و قصرشيرين) و از 27 مه تا 2 ژوئن در عراق (بغداد، زرباتيه، مندلى، خانقين، كركوك، الذبير، فاو و ابوالخصيب) به سر برد و گزارش ذيل را به دبير كل تسليم نمودند:
«شهر هويزه در جريان حملات هوايى و زمين عراق بكلى ناپديد شده و هيچ اثرى از درخت يا ساختمان ـ بجز دو ساختمان ـ در آن ديده نمىشود... بمبهايى كه بر مناطق مسكونى شهر بانه ريخته شده، از نوع خوشهاى بوده كه معمولاً با تلفات جانى زياد و تخريب كم توأم است... منطقهاى از دزفول را مشاهده كرديم كه مورد حمله موشكى عراق قرار گرفته و صدها قربانى غيرنظامى داشته است. اين منطقه مسكونى است و با توجه به اينكه در حول و حوش پادگان يا تأسيسات نظامى قرار نداشته، حمله فوق به اشتباه صورت نگرفته است.»
عراق، عليرغم شكايات ايران به سازمان ملل و مجامع عمومى بينالمللى هرگز از كرده خويش پشيمان نگرديد و همچنان به بمباران و حملات موشكى خود ادامه داد و در آخرين حملات خود به شهرهاى مسكونى دزفول ـ كرمانشاه ـ اصفهان ـ تهران ـ قم انجام حمله نمود كه كشور ايران به مقابله به مثل خود اقدام كرد و اعلام نمود كه به محض خوددارى عراق از حمله به شهرها، بلافاصله از اقدام متقابل خوددارى خواهد ورزيد و دولت عراق جهت اثبات برترى خود تأكيد كرد در صورتى حاضر به قطع بمباران موشكى شهرهاى ايران است كه عراق آخرين موشك را پرتاب كند و ايران عكسالعملى نشان ندهد و دولت ايران نيز آن را پذيرفت.
7 ـ معرفى صدام بعنوان چهره صلحطلب در مجامع بينالمللى
با اعلام قطعنامه 598 به دو كشور ايران و عراق، بلافاصله عراق با قبول آن، آمادگى خود را جهت همكارى پيرامون قطعنامه اعلام نمود و دنيا چنين تبليغات خود را توسعه دادند كه صدام تمام بندهاى قطعنامه 598 شوراى امنيت را پذيرفته است و بدين طريق مىخواستند عليرغم تجاوزات و كشتارهاى فجيعى كه در طول جنگ انجام داده است او را صلحطلب و كشور ايران را با تحمل آن همه مصائب و شهيد و مجروح و اسير، و ويرانى جنگافروز معرفى نمايند.
در اين ميان كه شرايط نامساعد بينالمللى بر عليه ما وجود داشت ايران با قبول بىقيد و شرط قطعنامه 598 با توجه به پيششرطهايى كه دولت جمهورى اسلامى ايران در طول 8سال دفاع مقدس براى برقرارى آتشبس پيشنهاد كرده بود و ناگهانى بودن موافقت ايران با قطعنامه، انعكاس عظيمى در جهان داشت كه خبر اول رسانههاى گروهى جهان را تشكيل ميداد. در اين زمينه جانشين و فرماندهى كل قوا، آيةاللههاشمى رفسنجانى در آن زمان اظهار داشت:
«تا امروز آنها اين بهانه را مطرح مىكردند كه ايران جنگطلب است و صلح را نمىپذيرد ولى بدنبال پذيرش قطعنامه از سوى ايران در همين گامهاى اول به دنيا ثابت شدكه جنگطلب اصلى كيست»
تمامى حوادث موقعيت بينالمللى نسبت به ايران سبب گرديد ايران در مقابل حركت عراق نسبت به پذيرش قطعنامه منفعل نگردد بلكه با ايجاد حادثه، قدرت سياسى بينالمللى را در دست گيرد.
آنچه در اين هفت بند بعنوان عوامل بيرونى پذيرش قطعنامه 598 آمده است، تنها نمايى از حوادث و عوامل حقيقى است كه بازگو نمودن آنها مورد سوء استفاده دشمنان در تحليلهايشان خواهد گرديد.
در يك جمعبندى مىتوان گفت، اين عوامل اهم دلايل قابل ذكر در مورد پذيرش قطعنامه 598 است و شرح كامل عوامل خود محتاج بحث گستردهاى است كه از حوصله و فضاى اين مجموعه خارج است.
مواضع دولت ايران و عراق در قبال قطعنامه
1 - مواضع دولت ايران در قبال قطعنامه
پس از صدور قطعنامه 598 و ارسال آن توسط دبيركل جهت دولت ايران و عراق براى اعلام نظر نهايى، دوشنبه 25 تيرماه 1367 جلسه مهمى با حضور سران سه قوه و اعضاى خبرگان، شوراى نگهبان و شوراى عالى قضايى براى بررسى مسائل مهم كشور در نهاد رياستجمهورى تشكيل شد و حجةالاسلام سيد احمد خمينى(ره) و آيةالله توسلى از بيت حضرت امام و آيةالله مهدوى كنى تشكيل شد.
در اين جلسه درباره لزوم پذيرش قطعنامه 598 و برقرارى آتشبس مذاكراتى بعمل آمد و عاقبت با آن موافقت شد.
1/1 - موضعگيرى وزارت امور خارجه
روز بعد وزارت خارجه در بيانيهايى اعلام كرد:
»در پايان هفتمين سالى كه از شروع تجاوز وسيع و همهجانبه عراق به جمهورى اسلامى ايران مىگذرد، شوراى امنيت سازمان ملل بار ديگر با تصويب قطعنامهاى غيرعادلانه از ايفاى مهمترين وظيفه خود در حفظ صلح و امنيت بينالمللى عدول نمود. شوراى امنيت قطعاً نمىتواند خطاى خود را در ناديده گرفتن مواد فصل هفتم منشور ملل متحد كه ناظر بر اقدامات عملى شورا عليه هرنوع تجاوز و نقض صلح در آغاز تجاوز عراق مىباشد انكار نمايد. اشاره به مواد 39 و 40 از فصل هفتم منشور كه مبناى بندهاى اجرايى قطعنامه اخير قرار گرفته، نه تنها خطاى گذشته را جبران نكرده، بلكه در واقع مسئله مسئوليت عراق در كاربرد زور و شروع جنگ را نيز لوث نموده است... بعضاً مواد اجرايى قطعنامه در تناقض آشكار با يكديگر قرار دارد... قطعنامه در حالى تقاضاى تشكيل كميته بررسى مسئوليت شروع جنگ را نموده كه نتايج اين بررسى منشأ كمترين اثرى در ساير تصميمات اجرايى شورا در مورد خاتمه جنگ نخواهد بود... اين قطعنامه در شرايطى به تصويب رسيده كه امريكا با اعلام تصميم مبنى بر اعزام ناوهاى جنگى خود به منطقه، بند اجرايى پنجم قطعنامه كه درخواست عدم دخالت ساير كشورها در جهت تشديد و گسترش آتش جنگ را دارد، از قبل نقض نموده است... دخالت نيروهاى امريكايى در خليج فارس نقض آشكار اين قطعنامه شوراى امنيت خواهد بود و بىاعتبارى اين قطعنامه را مسجل خواهد ساخت. وزارت امور خارجه جمهورى اسلامى ايران متعاقباً موضع تفصيلى خود را در قبال كليه بندهاى قطعنامه 598 اعلام خواهد كرد».
جمهورى اسلامى در اظهار نظر پيرامون قطعنامه مواضع تفصيلى خود را در 18 بند اعلام نمود (نامه وزيرامور خارجه به دبير كل در تاريخ 20 ژوئيه( كه خلاصه آن عبارتست از اينكه:
«بند اول حاكى از آن است كه هدف امريكا از به تصويب رساندن قطعنامه 598 انحراف افكار عمومى از مسائل داخلى امريكاست. بند دوم مشعر به آن است كه قطعنامه بدون كسب نظر و مشورت با ايران تدوين شده است. در بند سوم به لزوم تحقق نظريات ايران تأكيد گرديده است. در بند چهارم اين سؤال مطرح شده كه چرا جنگى كه در 22 سپتامبر 1980 شروع شده، ناگهان به صورت تهديد عليه صلح در مىآيد. در بند پنجم اشاره شده است كه دبيركل سعى داشت خطاهاى گذشته شورا را جبران كند كه با اين موضعگيرى، شورا بار ديگر از متجاوز حمايت كرد. بندهاى ديگر حاكى از اين مواضع است: خروج شورا از حالت بىطرفى، آثار قطعنامه در وخيمتر شدن اوضاع، تخلّف امريكا از بند 5 قطعنامه با افزايش حضور نظامى در خليج فارس، زمينهچينى براى تصويب قطعنامه ديگرى عليه ايران توسط امريكا، لزوم تلاش براى اعاده امنيت در خليجفارس، اشكالاتى كه به وسيله حضور نظامى امريكا در خليجفارس و دعوت كويت از ابرقدرتها به حضور در منطقه در راه امينت و ثبات در خليجفارس ايجاد شده، لزوم تعهد عدم حمله به كشتىها توسط طرفين جنگ و خروج نيروهاى بيگانه و بىطرفى كشورهاى ساحلى، ضرورت اعلام عراق به عنوان متجاوز، ناكافى بودن محكوميت صرف نقض حقوق انسانى و لزوم پيشگيرى از اين امر، آمادگى ايران براى مبادله اسرا، مناسب بودن طرح هشت مادهاى دبيركل براى اقدامات بعدى وى و ابراز اعتماد به دبيركل. در آخرين بند ضميمه نامه وزير امورخارجه آمده است:
«تلاشهاى سازنده و قابل تقدير برخى اعضاى بىطرف شوراى امنيت براى حصول به يك قطعنامه متوازن و مثبت اگرچه به نتيجه مطلوب نرسيد، ولى زمينه را براى ادامه همكارى جمهورى اسلامى ايران در جهت سوق دادن شورا به سمت يك موضع مؤثر و عادلانه فراهم مىنمايد. بىترديد اعلام مواضع صريح نسبت به مسئوليت عراق در شروع جنگ، نظير آنچه از جانب برخى از كشورهاى واقعگرا انجام گرديده است، مهمترين عنصر در جهت ختم عادلانه جنگ است. جمهورى اسلامى ايران اين تلاشها را مدّ نظر قرار داده و تقدير مىنمايد».
1/2 - پذيرش كامل قطعنامه از طرف جمهورى اسلامى توسط نامهرياست جمهورى اسلامى ايران
پس از اعلام نظر وزارت امور خارجه جوسازىهايى شديدى عليه ايران در سازمان ملل متحد و جهان صورت گرفت كه برخى از آنها را در دلايل بيرونى قطعنامه پنجم در فصل سوم همين بخش آورديم. اين حركت سازماندهى شده جهانى سبب گرديد تا در تاريخ 17 ژوئيه 1988 برابر با 1367/4/26 توسط آقاى محلاتى سفير و جانشين دائمى جمهورى اسلامى ايران در سازمان مللمتحد طى نامهاى، عين نامه رئيسجمهورى اسلامى ايران وقت حضرت آيةالله خامنهاى خطاب به دبيركل سازمان مللمتحد براى وى ارسال گردد و درخواست شد كه بعنوان سند شوراى امنيت منتشر گردد. حضرت آيةالله خامنهاى در نماز جمعه 31 تيرماه 1367 در مورد پذيرش قطعنامه 598 اظهار داشت:
«مسئولين نظام تشخيص دادند و امام بزرگوار اين تشخيص را تأييد كردند كه امروز قبول قطعنامه به صلاح اسلام و انقلاب و كشور است. حالا چطور به صلاح است، چه عواملى وجود دارد و چه حوادثى وجود دارد كه قبول قطعنامه امروز به نفع انقلاب است، همه مردم مشتاقند كه اين عوامل و حوادثى كه امام در پيامشان اشاره كردند اينها را بدانند. بنده اين عوامل و حوادث را خوب مىدانم و مىتوانم براى شما بيان كنم»
ولى رئيس جمهورى آنها را بيان نكرد و در توضيح آن گفت:
«اگر ما مىتوانستيم فضايى را پيدا كنيم يا به وجود بياوريم كه آنچه را به شما گفته مىشود فقط ملت ايران آن را بشنود و دشمن از آن اطلاع پيدا نكند، اگر چنين فضايى را ما پيدا مىكرديم شك نداشته باشيد بنده و ديگر مسئولان نظام مىآمديم يكىيكى عوامل و حوادث را مىگفتيم و مطمئناً نظر موافق همه را جلب مىكرد. اما چه كنيم هر چه كه به شماها گفته بشود دشمن شما هم آن را خواهد شنيد. گوش نامحرم و خائن دشمن نبايد بشنود. ما رموز انقلابمان و اسرار كشورمان را مايل نيستيم دشمن بشنود، لذا نمىگوييم... حالا وقتش نيست و نبايد گفت. همانطور كه امام فرمودند انشاءالله روزى خواهد رسيد و آن روز هم مال چند سال ديگر نيست. خيلى زودتر از اينها انشاءالله وقتى خواهد شد كه ما بتوانيم براى مردم شرح بدهيم و دلايل و آن عوامل و حوادث و عللى كه امام در پيامشان اشاره فرمودند آن را تشريح كنيم و بگوييم اينهاست».
در تاريخ 27 تيرماه 1367، ساعت 14 بعدازظهر صدا و سيماى جمهورى اسلامى، خبر پذيرش قطعنامه 598 را بدينگونه اعلام نمود:
«جمهورى اسلامى ايران قطعنامه 598 را پذيرفت»
با شنيدن اين خبر، بسيارى از مسئولين و مردم و رزمندگان دچار تحيّر جدى در تحليل اين قضيه گرديدند. اگرچه عدهاى تصور غلط نمودند كه حضرت امام با پذيرش قطعنامه 598 دست از جنگ عليه كفر و استكبار برداشته است، ولى ايشان با اتخاذ اين تصميم در حقيقت بدنبال استراتژى دائمى خود )نبر با كفر تا رفع فتنه( بودند ولى تاكتيك حركت را عوض نمودند.
بنابراين امام(ره) با تغيير شيوه دفاع، در حقيقت دشمنان جمهورى اسلامى ايران را خلع سلاح نمود و نگذاشت تلاش 8 ساله رزمندگان اسلام و شهادت بهترين عزيزان و مجروح و جانباز شدن تعداد زيادى از فرزندان اين خاك و بوم، به هدر رود.
ايشان پس از چند روز كه از قبول قطعنامه مىگذشت درتاريخ چهارشنبه 29 تيرماه 1367 پيام مهم و تاريخى خود را صادر كردند كه عليرغم طولانى بودن بدليل فضاى معنوى آن تمام پيام را نقل مىنماييم:
«...واما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسئله بسيار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصاً براى من بود اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراى آن مىديدم، ولى به واسطه حوادث و عواملى كه از ذكر آن فعلاً خوددارى مىكنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى كارشناسان سياسى و نظامى سطح بالاى كشور - كه من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد داردم - با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم و در مقطع كنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مىدانم و خدا مىداند كه اگر نبود انگيزهاى كه همه ما و عزّت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود، هرگز راضى به اين عمل نمىبودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود. اما چاره نيست كه همه بايد به رضايت حق تعالى گردن نهيم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود.
من در اينجا از همه فرزندان عزيزم در جبهههاى آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوى در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نمودهاند تشكر و قدردانى مىكنم و همه ملت ايران را به هشيارى و صبر و مقاومت دعوت مىكنم. در آينده ممكن است افرادى آگاهانه يا از روى ناآگاهى در ميان مردم اين مسئله را مطرح نمايند كه ثمره خونها و شهادتها و ايثارها چه شد. اينها يقيناً از عوالم غيب و از فلسفه شهادت بىخبرند و نمىدانند كسى كه فقط براى رضاى خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگى نهاده است، حوادث زمان به جاودانگى و بقا و جايگاه رفيع آن لطمهاى وارد نمىسازد و ما براى درك كامل ارزش و راه شهيدانمان فاصلهاى طولانى را بايد بپيماييم و در گذر زمان و تاريخ انقلاب و آيندگان آن را جستجو نماييم. مسلم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است. خون شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مىداند كه راه و رسم شهادت كورشدنى نيست و اين ملتها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود و همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و عرفان و دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند. خوشا به حال آنان كه در اين قافله نور جان و سرباختند. خوشا به حال آنهايى كه اين گوهر را در دامن خود پروراندند.
خداوندا اين دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روى مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مكن. خداوندا كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزهاند و نيازمند به مشعل شهادت، تو خود اين چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت؛ خوشا به حال شما زنان و مردان؛ خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانوادههاى معظم شهدا و بدا به حال من كه هنوز ماندهام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سركشيدهام و در برابر عظمت و فداكارى اين ملت بزرگ احساس شرمسارى مىكنم و بدا به حال آنانى كه در اين قافله نبودند؛ بدا به حال آنهايى كه از كنار اين معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهى تا به حال ساكت و بىتفاوت و يا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند.
آرى ديروز روز امتحان الهى بود كه گذشت و فردا امتحان ديگرى است كه پيش مىآيد و همه ما نيز روز محاسبه بزرگترى را در پيش داريم. آنهايى كه در اين چند سال مبارزه و جنگ به هر دليلى از اداى اين تكليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از آتش حادثه دور كردهاند، مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفتهاند و خسارت و زيان و ضرر بزرگى كردهاند كه حسرت آن را در روز واپسين و در محاسبه حق خواهند كشيد كه من مجدداً به همه مردم و مسئولين عرض مىكنم كه حساب اينگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند و نگذارند اين مدعيان بىهنر امروز و قاعدين كوتهنظر ديروز به صحنهها برگردند.
من در ميان شما باشم و يا نباشم، به همه شما سفارش مىكنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد. نگذاريد پيشكسوتان شهادت و خون در پيچ و خم زندگى روزمره خود به فراموشى سپرده شوند. اكيداً به ملت عزيز ايران سفارش مىكنم كه هوشيار و مراقب باشيد. قبول قطعنامه از طرف جمهورى اسلامى ايران به معناى حل مسئله جنگ نيست. با اعلام اين تصميم حربه تبليغات جهانخوران عليه ما كُند شده است. ولى دورنماى حوادث را نمىتوان بهطور قطع و جدّى پيشبينى نمود و هنوز دشمن از شرارتها دست برنداشته است و چه بسا با بهانهجوييها به همان شيوههاى تجاوزگرانه خود ادامه دهد. ما بايد براى دفع تجاوز احتمالى دشمن آماده و مهيا باشيم و ملت ما هم نبايد فعلاً مسئله را تمام شده بداند. البته ما رسماً اعلام مىكنيم كه هدف ما تاكتيك جديد در ادامه جنگ نيست؛ چه بسا دشمنان بخواهند با همين بهانهها حملات خود را دنبال كنند. نيروهاى نظامى ما هرگز نبايد از كيد و مكر دشمنان غافل بمانند. در هر شرايطى بايد بنيه دفاعى كشور در بهترين وضعيت باشد. مردم ما كه در طول سالهاى جنگ و مبارزه ابعاد كينه و قساوت و عداوت دشمنان خدا و خود را لمس كردهاند بايد خطر تهاجم جهانخواران و در شيوهها و شكلهاى مختلف را جدىتر بدانند و فعلاً چون گذشته تمامى نظاميان اعم از ارتش و سپاه و بسيج در جبههها براى دفاع در برابر شيطنت استكبار و عراق به مأموريتهاى خود ادامه دهند. در صورتى كه اين مرحله از حادثه انقلاب را با همان شكل خاص و مقررات مربوط به خود پشتسر گذاشتيم، براى بعد از آن، سازندگى كشور و سياست كل نظام و انقلاب تذكراتى دارم كه در وقت مناسب خواهم گفت. ولى در مقطع كنونى بهطور جدّ از همه گويندگان و دستاندركاران و مسئولين كشور و مديران رسانهها و مطبوعات مىخواهم كه خود را از معركهها و معركهآفرينها دور كنند و مواظب باشند كه ناخودآگاه آلت دست افكار و انديشههاى تند نگردند و با سعه صدر در كنار يكديگر مترصد اوضاع دشمنان باشند.
در اين روزها ممكن است بسيارى از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بايدها و نبايدها كنند - كه هرچند اين مسئله به خودى خود يك ارزش بسيار زيباست - اما اكنون وقت پرداختن به آن نيست. چه بسا آنهايى كه تا ديروز در برابر نظام جبههگيرى كرده بودند و فقط به خاطر سقوط نظام و حكومت جمهورى اسلامى ايران از صلح و صلحطلبى به ظاهر دم مىزدند، امروز نيز با همان هدف، سخنان فريبنده ديگرى را مطرح نمايند و جيرهخواران استكبار، همانها كه تا ديروز زير نقاب دروغين صلح خنجرشان را از پشت به قلب ملت فرو كرده بودند، امروز طرفدار جنگ شوند و ملىگراهاى بىفرهنگ براى از بين بردن خون شهداى عزيز و نابودى عزّت و افتخار مردم تبليغات مسموم خويش را آغاز نمايند كه انشاءالله ملت عزيز ما با بصيرت و هوشيارى جواب همه فتنهها را خواهند داد.
من باز مىگويم كه قبول اين مسئله براى من از زهر كشندهتر است، ولى راضى به رضاى خدايم و براى رضايت او اين جرعه را نوشيدم و نكتهاى كه تذكر آن لازم است اين است كه در قبول اين قطعنامه فقط مسئولين كشور ايران به اتكاى خود تصميم گرفتهاند و كسى و كشورى در اين امر مداخله نداشته است.
مردم عزيز و شريف ايران! من فرد فرد شما را چون فرزندان خويش مىدانم و شما مىدانيد كه من به شما عشق مىورزم و شما را مىشناسم و شما هم مرا مىشناسيد. در شرايط كنونى آنچه موجب اين امر شد، تكليف الهىام بود. شما مىدانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براى تشخيص مصلحت بود و تنها به اميد رحمت و رضاى او از هر آنچه گذشته و اگر آبرويى داشتهام با خدا معامله كردهام.
عزيزانم! شما مىدانيد كه تلاش كردهام كه راحتى خود را بر رضايت حق و راحتى شما مقدم ندارم. خداوندا تو مىدانى كه ما سرسازش با كفر را نداريم. خداوندا تو مىدانى كه استكبار و آمريكاى جهانخوار گلهاى باغ رسالت تو را پرپر نمودند. خداوندا در جهان ظلم و ستم و بيداد همه تكيهگاه ما تويى و ما تنهاى تنهاييم و غير از تو كسى را نمىشناسيم و غير از تو نخواستهايم كه كسى را بشناسيم، ما را يارى كن كه تو بهترين يارى كنندگانى. خداوندا تلخى اين روزها را به شيرينى فرج حضرت بقيةالله - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسيدن به خودت جبران فرما.
فرزندان انقلابىام! اى كسانى كه لحظهاى حاضر نيستيد كه از غرور مقدستان دست برداريد! شما بدانيد كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مىگذرد. مىدانم كه به شما سخت مىگذرد، ولى مگر به پدر پير شما سخت نمىگذرد؟ مىدانم كه شهادت شيرينتر از عسل در پيش شماست، مگر براى اين خادمتان اينگونه نيست؟ ولى تحمل كنيد كه خدا با صابران است. بغض و كينه انقلابيتان را در سينهها نگه داريد. با غضب و خشم بر دشمنان بنگريد و بدانيد كه پيروزى از آن شماست. و تأكيد مىكنم كه گمان نكنيد كه من در جريان كار جنگ و مسئولان آن نيستم. مسئولين مورد اعتماد من مىباشند. آنها را از اين تصميمى كه گرفتهاند شماتت نكنيد كه براى آنان نيز چنين پيشنهادى سخت و ناگوار بوده است، كه انشاءاللّه خداوند همه ما را موفق به خدمت و رضايت خود فرمايد.»
2 - مواضع دولت عراق در قبال قطعنامه
كشور عراق در تاريخ 22 ژوئيه 1987 بدستور صدام حسين اجلاس مشترك شوراى فرماندهى عراق و رهبرى حزب بعث را براى بررسى قطعنامه 598 تشكيل داد و طى آن قطعنامه مورد پذيرش و استقبال قرار گرفت سخنگوى دولت عراق در اين خصوص اظهار داشت:
«عراق آماده است قطعنامه شوراى امنيت سازمان ملل را كه در آن دستور آتشبس فورى داده شده است، بپذيرد، مشروط به آنكه ايران نيز اقدامى مشابه انجام دهد. تعهد عراق نسبت به اين قطعنامه به پذيرش صريح و بدون قيد و شرط آن توسط ايران بستگى دارد.
پس از اعلام سخنگوى دولت عراق، وزير امورخارجه عراق، طارق عزيز در ملاقات خود با دبيركل در تاريخ 23 ژوئيه، مواضع عراق را تكرار كرد.
سفير عراق در آمريكا هم در مصاحبهاى در همان روز (23 ژوئيه( اعلام موافقت عراق را با صدور قطعنامه 598 اعلام كرد.
عاقبت پاسخ رسمى دولت عراق به قطعنامه 598 در تاريخ 14 اوت به دبيركل اعلام شد كه در آن آمده است.
«...عراق از قطعنامه 598 استقبال مىنمايد و آماده است براى اجراى آن با دبيركل و شوراى امنيت همكارى كند».
صدام حسين در 17 ژوئيه 26) - 1988 تير 1367) به مناسبت بيستمين سالگرد به قدرت رسيدن بعث نطقى ايراد كرد. او ضمن اعلام موافقت مجدد با قطعنامه 598، پنج شرط براى برقرارى آتش اعلام كرد.
حوادث پس از قبول قطعنامه
1 - حوادث داخلى
دولت عراق پس از قبول قطعنامه 598 و اعلام پيششرطهايى جهت برقرارى آتشبس، با شدت بيشتر در جبهههاى زمينى به حمله پرداخت و بطور گستردهاى از سلاحهاى شيميايى استفاده كرد. دولت عراق پس از اعلام موافقت ايران با قطعنامه 598، بمبارانهاى سنگين هوايى را از سر گرفت. نيروگاه اتمى بوشهر كه در گذشته نيز بمباران شده بود و تأسيسات پتروشيمى ايران و ژاپن در بندر امام خمينى(ره) و واحدهاى صنعتى در لرستان و خوزستان را بمباران كرد.
دولت بعث عراق با عبور از شمال خرمشهر )جبهه جنوبى( كوشيد به سوى اهواز پيشروى نمايد و در جبهه ميانى شهرهاى خسروى، سومار، قصرشيرين، سرپل ذهاب، و گيلان غرب را تصرف كرد.
حملات ناگهانى عراق سبب شد دولت از مردم درخواست كمك نمايد. اين درخواست سبب شد سيل جمعيت دوستدار نظام راهى جبهههاى جنگ شدند بحدى كه بقول جانشينى فرماندهى كل قوا «من به جرات مىگويم كه ما در هيچ زمانى به اندازه امروز در جبهه نيروى مردمى نداشتيم ما امروز به اندازهاى در جبهه نيرو مستقر كرديم كه حتى از حيث تدارك آنها با مشكل مواجه هستيم.»
عاقبت با مقاومت نيروهاى رزمنده، عراق ضمن تحمل خسارات ودادن تلفات زياد عقبنشينى نمود.
حركت بعدى عراق، هماهنگى با نيروهاى سازمان منافقين خلق بود كه در روز دوشنبه 3 مرداد 1367 حملههاى خود را براى تصرف كرند و اسلامآباد بنام »فروغ جاويدان« شروع نمودند كه با مقاومت دليرانه نيروهاى اندك در منطقه و درگيرى تنبهتن با نيروهاى عراقى و منافقين نتوانستند به شهر كرمانشاه نزديك شوند. امّا پس از تصرف اسلامآباد توسط منافقين، ساعاتى بعد رزمندگان اسلام با يك بسيج همهجانبه زمينى، زرهى، هوايى عملياتى بنام »مرصاد« را انجام دادند و خسارات غيرقابل تصورى بر نيروهاى عراقى و منافقين نهادند و آنها را از شهر به بيرون راندند.
عراق با جا خوردن اين حركت بسيج عمومى ايران از تصور غلط خود مبنى بر عدم همكارى مردم و نظام دست برداشت و شتابانه در سوم مرداد اعلام كرد قصد اراضى ايران را ندارد و كليه شهرهاى ايران را از ساعت 7/30 فردا شب، سهشنبه چهارم مرداد تخليه خواهد كرد.
عاقبت عراق و منافقين براى بار دوم و سوم به اسلامآباد حمله كردند و تا سهبار اين شهر دست به دست گشت و سرانجام بدست رزمندگان اسلام افتاد.
در روز چهارشنبه 5 مرداد نيروهاى اسلامى ايران در محور خرمشهر نيروهاى عراقى را تا مرزهاى بينالمللى به بيرون راندند و در تاريخ جمعه هفتم مرداد با حملههاى سنگين نيروهاى چندگانه ايران، صحنه و كرند آزاد شدند و در روز شنبه هشتم مرداد شهر سرپلذهاب آزاد گرديد، و شهر قصرشيرين در يكشنبه نهم مرداد بدست رزمندگان اسلام افتاد و سومار نيز آزاد گرديد و بدين ترتيب كليه شهرهاى ايران از تحت سيطره عراق آزاد گرديدند.
2 - حوادث خارجى
هنوز مركب قطعنامه 598 خشك نشده بود كه دولت ابرقدرت غرب )آمريكا( به درخواست كويت، پرچم خود را بر كشتىهاى كويتى نصب كرد و كشتىهاى جنگى آن كشور نفت كشهاى كويتى را در خليج فارس همراهى كردند.
آمريكا ضمن حضور مستمر خود در خليجفارس و ايجاد مزاحمت جهت ايران، در شوراى امنيت كوشش كرد تا اعضاى شوراى امنيت را متقاعد سازد تا ايران را مورد تحريم تسليحاتى قرار دهند و براين اساس اميد و قصد داشت بنادر ايران را محاصره نمايد. طبق شواهد و اسناد، حضور نظامى ناوگان آمريكايى در خليج فارس، بمراتب از زمان جنگ ويتنام بيشتر بود. پس از يكسرى حوادث تلخ و اسفناك در منطقه خليجفارس عاقبت وزيردفاع آمريكا، حضور و فعاليت غيرقانونى خويش را در خليجفارس اينگونه توجيه نمود كه:
«به ناوهاى آمريكايى اجازه داده شده كه در حملههاى ايرانيان به نفتكشهاى بىطرف در هر شرائطى دخالت كند.«
دكتر ولايتى وزيرامور خارجه وقت در برابر اين حوادث پس از تصويب قطعنامه 598 در سومين اجلاس ويژه خلع سلاح سازمان ملل متحد در ژنو در خرداد 1367 اظهار نمود:
«حضور نيروهاى دريايى بيگانه در مجاورت كشورهاى ساحلى كه جهت اعمال فشار و يا ارعاب كشورهاى ساحلى است، روند صلح و امنيت را در اين مناطق بيش از پيش دچار مخاطره نموده است.
خليج فارس يكى از مناطقى است كه متأسفانه به دنبال سياست گسترش دامنه جنگ توسط عراق با شروع حمله به كشتيها در سال 1984 و كشاندن پاى ديگر كشورها به درگيرى، قربانى اهداف سلطهجويانه قدرتهاى بزرگ شده است. نيروهاى نظامى آمريكا و متحدانش برخلاف بند 5 قطعنامه 598 كه خود بنيانگذار آن بودند، به خليج فارس هجوم برده و تحت عنوان حفظ امنيت آبراه بينالمللى باعث بىثباتى روزافزون آن شدهاند. در مدت كمتر از يك سال كه از اين امر مىگذرد، تقريباً روزى سپرى نشده كه حادثهاى رخ ندهد و در مجموع ميزان كشتيهاى مورد حمله قرار گرفته، بعد از حضور نظامى آمريكا در خليج فارس، به دو برابر افزايش يافته است.
خسارت وارد بر تأسيسات نفتى، مبالغ هنگفتى را به ملتهاى منطقه تحميل كرده است كه مسئوليت آن تماماً به عهده كسانى است كه به جاى تأمين امنيت واقعى، اغراض سياسى خاص خود را در جانبدارى از عامل تشنج و تحت بهانه واهى مينگذارى آبهاى خليجفارس توسط ايران در 18 آوريل 1988 با نقض كليه مقررات و قوانين بينالمللى نشان داده و به سكوهاى نفتى ايران كه فاقد هرگونه امكانات و ماهيت نظامى بودند، حمله كردند و متأسفانه عدم اقدام مؤثر از سوى سازمان ملل متحد، آنان را در عمل غيرقانونى خود جسورتر ساخته، به حدى كه براحتى بتوانند سياست قايقهاى توپدار را به اجرا گذارند. اين در حالى است كه سابقه مينگذارى آمريكا در آبهاى بينالمللى در خلال جنگ دوم جهانى و محكوميت آمريكا در دادگاه بينالمللى لاهه به خاطر مينگذارىِ آبهاى ساحلىِ نيكاراگوئه، سياستهاى مداخلهگرانه آمريكا در مناطق مختلف جهان را به صورت يك مشى ثابت سياسى درآورده است. جمهورى اسلامى ايران بارها اعلام كرده كه اجازه نمىدهد خليجفارس عرصه تاخت و تاز ابرقدرتها قرار گيرد و به نفع صلح و امنيت بينالمللى است كه اين منطقه از ابرقدرتها تهى و از حضور هرگونه نيروى خارجى دور باشد. جهان براى تأمين نياز انرژى خود به اين منطقه متكى است و لذا سلطه هيچ گروه و كشورى را بر آن نمىتوان پذيرفت. امنيت خليج فارس صرفاً بر عهده كشورهاى ساحلى است و جمهورى اسلامى ايران با برخوردارى از طولانىترين مرز آبى، بيش از هر كشور ديگرى خواستار صلح و ثبات در اين آبراه است. جمهورى اسلامى ايران معتقد است به محض خاتمه حملات از سوى عراق به كشتيها، نفتكشها و تأسيسات نفتى، امنيت به منطقه باز خواهد گشت. لكن بوضح مشخص شده است كه تلاقى سياستهاى تشنجآفرين عراق و سياستهاى توسعهطلبانه آمريكا و ديگر حاميات عراق در اين منطقه، زمينهاى براى امنيت در اين آبراه حياتى باقى نگذاشته است. جمهورى اسلامى ايران در راستاى ايجاد امنيت در خليجفارس به طرح 8 مادهاى دبيركل در سال 1985 پاسخ مثبت داد ولى اين طرح كه براستى مىتواند امنيت را به خليج فارس بازگرداند توسط عراق رد شد. ما در همين خصوص، در تاريخ 8 مه 1986 رأساً طرح امنيت منطقهاى را براساس مشاركت كليه كشورهاى حوزه خليجفارس را پيشنهاد نموديم. در سالى كه گذشت نيز براى مشاركت در يك تلاش بينالمللى جهت مينروبى، اعلام آمادگى كرديم كه با مخالفت تشنجآفرينان منطقه، بويژه عراق كه مسئوليت مينگذارى در خليجفارس را به عهده دارد، روبهرو شد. وضعيت فعلى خليجفارس با توجه به مسائل مذكور بحرانى و انفجارآميز است. گسترش تشنجات، حصول آرمان اقيانوس هند به عنوان منطقه صلح را به مراتب مشكلتر كرده است.»
در پايان اين قسمت بايد دانست كه پس از اعلام رسمى پذيرش قطعنامه 598 از سوى دولت جمهورى اسلامى ايران، دبيركل گزارشى به شماره S/39002 به شوراى امنيت تسليم كرد كه منجر به صدور قطعنامه 619 گرديد: اين قطعنامه كه در جلسه شماره 2824 شورا در تاريخ 19 اوت (67/5/18) 1988 به اتفاق آراء به تصويب رسيد، مبناى تأسيس و اعزام گروه ناظر نظامى ايران - عراق ملل متحد (uniimog)گرديد. متن اين قطعنامه به اين شرح است:
شوراى امنيت، با يادآورى مجدد قطعنامه 598 (1987) خود،
1 - گزارش دبيركل مذكور در سند S/39002 در مورد اجراى پاراگراف 2 اجرايى قطعنامه (598) 1987 را تصويب مىكند.
2 - تصميم مىگيرد كه طبق اختيارات خود يك گروه ناظر نظامى ايران - عراق (يونيماگ) را ايجاد و از دبيركل درخواست مىنمايد اقدامات لازم را براى اين منظور، طبق گزارش فوقالذكر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصميم مىگيرد كه يونيماگ را براى مدت ششماه تأسيس نمايد، مگر آنكه شورا تصميم ديگرى اتخاذ كند.
4 - از دبيركل درخواست مىكند كه شوراى امنيت را از تحولات بعدى امر كاملاً »آگاه سازد».
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دكوئيار دبيركل سازمان ملل متحد در آخرين گزارشى كه به عنوان دبيركل سازمان ملل متحد به شوراى امنيت تسليم نمود، رسماً كشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفى كرد.
دنيا با شنيدن اين اعلام دبيركل متوجه گرديدند كه چگونه ايران در طول هشتسال جنگ تحميلى توانسته است در مقابل ماشين جنگى عراق كه تمامى ابرقدرتها پشتيبان او بودهاند، مقاومت نمايد و دشمن را از خاك خود بيرون نمايد و به جهانيان ثابت نمايد كه دولت بعث، دولتى متجاوز بوده كه جهت رسيدن به اهداف شوم خود از هيچ تجاوز و جنايتى كوتاه نمىآيد. |