چهارشنبه  -  ۱۷. شهریور ۱۳۸۹  -     
یادداشتها 598 از صدور تا پذیرش

نظر شما


کد امنيتی
بازخواني عکس

PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۰۴

000060

واکاوی قطعنامه 598 ،از صدور تا پذیرش
حجت‌الاسلام دکتر محمدمهدی بهداروند

جنگ ايران و عراق ريشه در جنگ دو نظام كفر و ايمان دارد و از آنجا كه انقلاب اسلامى در عصر حاضر بعنوان مانعى جدى در راه نظم نوين جهانى مطرح گرديده استكبار جهانى با تمامى قوا در رفع اين مانع به ميدان آمد و از تمامى حربه‏ها جهت خاموش كردن اين نور الهى استفاده كرد و جنگ مهمترين حربه استكبار در اين راستا بود.

از طرفى نظام اسلامى هم به دليل توسعه‏ياب بودن دائمى آن لزوماً بايد به درگيرى با نظام كفر بينديشد و بر محوريت اين استراتژى تمامى امكانات و شرايط اجتماعى خود را تنظيم شكل دهد و اين استراتژى همان انديشه دفاعى بلند امام(ره) جهت شكست استكبار جهانى مى‏باشد.

البته به دليل نوپائى نظام اسلامى شرايط اجتماعى نظام به گونه‏اى نبوده است كه بتواند به اين جنگ نابرابر تن دردهد ولى با اينحال پس از شروع جنگ توسط استكبار و ايادى آن، امام و ملت ايران با تمامى قوا به ميدان آمده و در مقابل تمامى دنياى كفر 8 سال به مقاومت پرداختند. بنابراين از ابتداى جنگ استراتژى نظام، جنگ تا حصول پيروزى بود.

و از اينرو همواره حضرت امام(ره) جنگ را به عنوان يك ضرورت مورد تأكيد قرار داده و از آن استقبال مى‏كردند. تحليل ايشان از جنگ يك تحليل مثبت بود و آنرا بستر توسعه خلافت الهى مى‏دانستند. زيرا اصولاً از غير طريق جنگ و درگيرى نمى‏توان كلمه توحيد را در عالم توسعه داد. بنابراين از اين منظر حضرت امام(ره) به پديده جنگ مى‏نگريستند و آنرا عامل تكامل جامعه اسلامى تعريف مى‏كردند. بر اين مبنا يا مى‏بايست جنگ با پيروزى ما تمام مى‏شد يا اينكه كماكان ادامه مى‏يافت. از همينجا بود كه طبق نظر ايشان پذيرش قطعنامه چيزى جز پذيرش حكميت سازمان بين‏الملل نبود چه اينكه بر اساس نظريات و آمار موجود در سطح جهانى و اعتراف صريح يا تلويحى بسيارى از سياستمداران، اين جنگ صرفاً نبرد

بر اساس همين استراتژى بود كه حضرت امام ادامه جنگ تا پيروزى كامل بر دشمن را خواستار بودند و هيچگاه بدنبال پذيرش صلح نبودند. زيرا ايشان اين جنگ را به صحنه درگيرى با نظام استكبار و منويات شوم سازمان ملل تبديل كرده بودند و پذيرش قطعنامه را پذيرش خواسته‏هاى سازمانى مى‏دانستند كه در جهت اهداف استكبارى حركت مى‏كنند. لذا همواره حضرت امام(ره) با پذيرش چنين قطعنامه‏اى در طول هشت سال دفاع مقدس مخالفت كردند و فرمودند:

«اگر بندبند استخوانهايمان را جدا سازند. اگر سرمان را بالاى دار برند. اگر زنده زنده در شعله‏هاى آتشمان بسوزانند. اگر زن و فرزندان و هستيمان را در جلو ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان‏نامه كفر و شرك را امضاء نمى‏كنيم. »

قرآن مى‏گويد جنگ‏جنگ تا رفع فتنه در عالم. يعنى كسانيكه تبعيت از قرآن مى‏كنند در نظر داشته باشند كه بايد تا آنجائى كه قدرت دارند ادامه بر نبردشان بدهند تا اينكه فتنه از عالم برداشته شود.

ايران همانطور كه سيلى زد به اين موجود مفلوك، به سيلى زدن خودش و به پس گردنى زدن خودش ادامه مى‏دهد تا اينكه آن چيزهايى كه بايد زير بار بروند با فشار نظامى ايران و با فشار ملّت ايران، تحقق پيدا بكند. ملّت ايران اگر مى‏خواست كه صلح آمريكايى بكند، همان اول از آمريكا جدا نمى‏شد و قطع روابط نمى‏كرد و دستش را از ايران كوتاه نمى‏كرد و جاسوسان او را بيرون نمى‏كرد و امروز هم اگر دستش را به صلح آمريكايى دراز كند، صدام و امثال صدام كنار مى‏روند، لكن مستشارهاى آمريكايى وارد معركه مى‏شوند. ما نمى‏توانيم صلحى را بپذيريم كه طرح آمريكايى دارد و صدام نمى‏تواند بپذيرد آن چيزهايى را كه ما مى‏خواهيم. كسى كه ابتدائاً براى اينكه سردار قادسيه باشد تصريح كرد كه من به كشورى كه مجوس هستند دارم حمله مى‏كنم و كشور ايران را مجوس خواند و حمله خودش را حمله سردار قادسيه خواند.

بنابراين زمانى كه شرايط اجتماعى، پذيرش قطعنامه را بر امام تحميل نكرد از قبول قطعنامه سر باز زدند. شاهد بر اين مدعا تأكيد معظم‏له دو هفته قبل از پذيرش قطعنامه است كه قبول صلح تحميلى را با خيانت به رسول‏الله(ص) برابر دانستند و فرمودند:

اين‏روزها بايد تلاش كنيم تا تحولى عظيم در تمامى مسايلى كه مربوط به جنگ است به وجود آوريم. بايد همه براى جنگى تمام عيار عليه آمريكا و اذنابش به سوى جبهه روكنيم. امروز ترديد به هر شكلى خيانت به اسلام است، غفلت از مسايل جنگ، خيانت به رسول‏الله(ص) است اين جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه‏هاى نبرد، تقديم مى‏نمايم.(2)

حال سئوال اساسى اينست كه چرا امام با اين انديشه بلند، قطعنامه را قبول فرمودند چه شرايطى برامام تحميل شد كه امام مجبور شدند از تفكرات دفاعى خود دست برداشته و با قلبى آكنده از اندوه به حكميت سازمان ملل تن در دهند؟ البته بايد توجه داشت كه امام قبول قطعنامه را بعنوان تكليفى الهى مى‏دانست. و مسلماً هيچ انگيزه‏اى جز حفظ پيام اسلام ايشان را به پذيرش صلح وادار نكرد در شرايط كنونى آنچه موجب امر شد، تكليف الهى‏ام بود. شما مى‏دانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا

آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براى تشخيص مصلحت بود و تنها به اميد رحمت و رضاى او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرويى داشته‏ام با خدا معامله كرده‏ام.

بنابراين ايشان احساس كردند كه با توجه به شرائط ايجاد شده در جنگ تحميلى، وضعيت جبهه اسلام در نظام موازنه بين‏الملل در حال ضعيف شدن است و لذا زمان، زمان پذيرش قطعنامه است والاّ مى‏توان به طور حتم ادعا كرد كه صباحى قبل از پذيرش قطعنامه ايشان كماكان معتقد بودند كه پذيرش صلح چيزى جز پذيرش منويات نظام كفر بين‏الملل و تبعات آن نيست.

حال براى اينكه بتوانيم تحليلى صحيح از شرايط زمينه‏ساز قطعنامه داشته باشيم ابتدا بايد مرورى اجمالى به انديشه دفاعى حضرت امام داشته باشيم و سپس بررسى كنيم كه چرا امام با اين انديشه‏هاى دفاعى مجبور به قبول قطعنامه گرديدند؟

بررسى اجمالى انديشه دفاعى حضرت امام(ره)

بررسى كامل انديشه حضرت امام(ره) خود كتاب مفصلى مى‏طلبد و در اينجا تنها به اين نكته مهم اشاره مى‏كنيم كه ايشان توانستند با اداره مطلوب جنگ انديشه دفاعى خود را نه تنها به بدنه جامعه اسلامى ايران بلكه دنياى اسلام منتقل نمايند و از اينطريق توانستند جنگ ميان كفر و اسلام را نهادينه كنند و جنگ هشت ساله را به عنوان ابزار ارتقاء وجدان عمومى ملل جهان خصوصاً دنياى اسلام مطرح نمايند. قطعاً باعث شد هم مقاومت داخلى در مقابل كفر و هم مقاومت بين‏المللى در سطح جهانى در برابر نظام استكبار فزونى يابد. به ديگر بيان ايشان توانستند با اين ابزار در نظام قدرت جهانى در درون و خارج مرزهاى ايران اسلامى انگيزه و ايمان درونى معتقدين به اسلام را نسبت به ضرورت درگيرى همه‏جانبه با كفر صد چندان كنند. موفقيت اساسى ايشان را در صحنه جنگ مى‏بايست در همين دو عرصه «درون» و «بيرون» ارزيابى نمود بگونه‏اى كه در درون، به ارتقاء نظام انگيزشى جامعه بر محور ايمان ـ و نه احساسات ناسيوناليستى ـ نائل آمدند و در بيرون از مرزها نبرد با كفر را به صورت يك فرهنگ در سطح جهانى و ميان ملل اسلامى مطرح نمودند. اين امر باعث شد جايگاه اسلام در نظام قدرت جهانى ارتقاء يابد و دشمن را در عرصه‏هاى بسيارى به انفعال كشاند والاّ آنها همواره براى چپاول ملل مستضعف راههاى تعريف شده‏اى را دنبال مى‏كنند. همين تحرك حضرت امام(ره) در اين عرصه باعث انفعال دشمن و كم اثر شدن ابزارهاى قدرت نظام استكبار در ديگر عرصه‏ها شد. قطعاً قدرت عملكرد حضرت امام(ره) به انديشه ايشان در خصوص حكومت دينى بازگشت داشت به اينكه چنين نظامى را تبلور خلافت تاريخى الهى صالحان در زمين و بر پايه دين حداكثر و توسعه‏ياب ارزيابى مى‏كردند.

1 ـ هدف جنگ، فراتر از اهداف ناسيوناليستى

به نظر امام(ره) انديشه حكومت اسلامى هيچگاه در مرزهاى جغرافياى سياسى که نوعاً توسط اجانب بر ملل مظلوم تحمیل شده است محصور نمی‏شود و همواره بدنبال توسعه قدرت اسلام در جهان است. طبیعی است استراتژی چنین دولتی درگیری همه‏جانبه با کفر باشد. بر همین اساس بود که ایشان همواره درگیری با دشمن را بعنوان مهمترین ابزار توسعه قدرت مطرح می‏کردند. با این وصف این استراتژی نمی‏بایست به عنوان ابزار توسعه قدرت نژادی، ملّی و سیاسی مطرح شود چون هدف حاکم بر این استراتژی چیزی جز توسعه قدرت جهانی اسلام نیست. این واقعیت از کلمات حضرت امام(ره) به خوبی مشهود است و در پیام ایشان که فوقاً به گوشه‏هائی از آن اشاره شد منعکس است. در نظر ایشان جنگ ابزار تهذیب فردی و جمعی در سطح جهان است. بر این اساس جنگ بابٌ الی الجنه و دروازه بهشت است که ایشان از خداوند می‏خواستند:

خون شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مى‏داند كه راه و رسم شهادت كور شدنى نيست و اين ملّتها و آيندگان هستندكه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود. و همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و عارفان دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود.

خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند.

خوشا به حال آنان كه در اين قافله نور، جان و سرباختند!

خوشا به حال آنهايى كه اين گوهر را در دامن خود پرورداندند!

خداوندا! اين دفتر و كتاب شهادت را همچنان باز و ما را از وصول به آن محروم مكن.

خداوندا! كشور ما و ملّت ما هنوز در آغاز راه مبارزه‏اند و نيازمند به مشعل شهادت، تو خود اين چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش.

بنابراين در نظر امام جنگ بعنوان ابزار توسعه قدرت اسلام در جهان مطرح است و از اين منظر، جنگ هم بستر پرورش فرد است و هم بستر پرورش جامعه و توسعه قدرت آن در سطح ملّى و فراملّى مطرح مى‏شود. در اين حال جنگ پديده‏اى مثبت است كه هم عرصه نبرد با نفس را آماده مى‏كند و هم عرصه ستيز با دشمن خارجى را. بديهى است جنگ، هم ابزار تهذيب نفس خواهد بود و هم ابزار تهذيب اجتماع از رذائل و فرهنگ فاسد كفر و در يك كلام ابزار اقامه ايمان در دو بُعد فردى و اجتماعى.

ـ تكيه امام بر انگيزه‏هاى الهى در پيشبرد جنگ

اين انديشه باعث شد كه از يكسو مقاومت حضرت امام(ره) و پيروان ايشان در درون مرزها تعيين كننده و مؤثر باشد و هم در خارج، وجدان عمومى براى محدود كردن نظام اقامه كفر و مفاسد ارتقاء يابد والاّ اگر قرار بود رهبرى جنگ به اين پديده به عنوان ابزار پالايش فرد و اجتماع ننگرد و آنرا در محدوده ضيق و غير كارآمد نژادى، قومى و ملّى محدود كند حتماً چنين بركاتى در داخل و خارج مرزها و كلاً جهان اسلام پديد نمى‏آمد. طبيعى بود در اين حال نه اصولاً پديده‏اى قوى براى حضور در جنگ ايجاد مى‏شد و نه اين انگيزه‏ها مى‏توانست پيروزيهاى بزرگ نظامى را رقم زند. حضرت امام(ره) توانستند با اين انديشه هم به جنگ به عنوان پديده‏اى مثبت نگاه كنند و هم آنرا ابزار تهذيب فردى و اجتماعى قرار دهند و هم از انگيزه‏هاى مذهبى رزمندگان براى پيشبرد جنگ استفاده كنند. حال آنكه اگر يك رهبر نژادى، قومى و ملى بخواهد جهان را عرصه نبرد با دشمن قرار دهد هرگز موفق نخواهد شد چون اعتقاد او به نژاد يا قوم يا مليت خاص، قيد بزرگ نبرد او با طرف مقابل خواهد بود و پيداست اين عرصه هيچگاه به گستره كره خاك نمى‏باشد. در عين آنكه چنين ابزار ضيقى نمى‏تواند بعنوان وسيله پالايش و تهذيب فردى و اجتماعى كارآئى داشته باشد.

به تعبير بهتر اگر صبغه مادى و دنيوى بر نظام انگيزش اداره جنگ حاكم شود بستر پرورشى خاصى فراهم مى‏شود كه به نوعى ديگر انگيزه‏ها و تمايلات نيروى انسانى شركت كننده در اين جنگ را جهت مى‏دهد و سهم تأثير آن در سطح جهانى غير از حالتى خواهد بود كه بر آن، نظام انگيزه الهى و دينى حاكم شود. اصولاً در جنگهاى نژادى و قومى، انگيزه ايمان پشتوانه نبرد با دشمن قرار نمى‏گيرد و ابزار پرورش ايمان محسوب نمى‏شود و صرفاً برد آن در گستره حضور آن نژاد يا قوم خلاصه مى‏شود حال آنكه حضرت امام(ره) توانستند هر سه كار را انجام دهند؛ يعنى با ابزار جنگ به پرورش درونى، توسعه قدرت جهانى و استفاده بهينه از انگيزه مذهبى براى پيشبرد جنگ نائل شوند. بديهى است منظور از اين انگيزه‏ها صرفاً تمايلات مذهبى رزمندگان اسلام در درون مرزهاى جغرافيايى نبود بلكه شامل انگيزه، انديشه و رفتار سازماندهى شده نيروهاى اسلام در سراسر جهان مى‏شد كه توانست به عنوان يك مقدور برونى رفتار دشمن را در درگيرى با ما كنترل نمايد.

2 ـ اصل بودن مقدورات انسانى در انديشه دفاعى حضرت امام(ره)

براساس انديشه دفاعى امام جنگ اسلام و كفر در اين زمان جنگ مقدورات طبيعى در مقابل مقدورات طبيعى نبود و بلكه جنگ ما بين انگيزه‏هاى الهى و تمامى دنياى كفر بود. به نظر امام

اگر جنگِ مقدورات با مقدورات پيش‏آيد حتماً طرف پيروز در اين جنگ نابرابر ما نخواهيم بود. اصولاً در اين حال هدف و شيوه جنگ تغيير پيدا مى‏كند و اين با مبانى دفاعى حضرت امام(ره) در تنافى بود. به تعبير ساده‏تر اگر مقدور طبيعى ما در جنگ بر مقدور طبيعى دشمن فزونى مى‏يافت و ما مى‏توانستيم از اين طريق به تسخير خاك نائل شويم حتماً در دستيابى به اهداف الهى خود كه تسخير قلوب و جريان دادن احكام الهى در پهنه گيتى بود ناكام مى‏مانديم. آنچه مطلوب حضرت امام(ره) بود پيروى خون بر شمشير و تسخير قلوب از طريق تهذيب نفوس بود. نمونه‏هاى بارز اين نوع پيروزى در قالب پيروزى بر شاه، فتح خرمشهر و امثال آن مشاهده شد و هريك به فراخور توانستند وضعيت روانى جامعه جهانى خصوصاً بين‏الملل اسلامى را تحت تأثير خود قرار دهند.

طبيعى است اگر اصل جنگ، تسلط فيزيكى بر دشمن باشد بنيان آن بر مقدورات طبيعى استوار خواهد بود. اگر امروز و يا در اواخر جنگ با تعابيرى همچون عقب‏افتادگى‏هاى زمان جنگ، افسردگى‏هاى روحى ناشى از جنگ، بزهكاريهاى اجتماعى زمان جنگ و امثال آن روبرو بوده و هستيم همگى را بايد در راستاى تحليلهاى غلط مذهبى و علمى جستجو كنيم كه با پديده جنگ از منظر مادى برخورد مى‏كنند.

به نظر امام استراتژى غلبه خون بر شمشير چيزى جز استراتژى فتح قلوب نيست و اين امر با فتح سرزمين و تكيه بر مقدورات طبيعى فرسنگها فاصله دارد.

استراتژى زرّادخانه بر زرّادخانه مبتنى بر مبانى مادى بوده و مبين غلبه فيزيكى ـ و نه روانى ـ مى‏باشد. به اعتقاد ما نمى‏توان با تكيه بر مقدورات طبيعى، زيباشناسى و زيباپسندى نظام بين‏الملل را تغيير داد. از اينرو ابزار غلبه ايمان بر كفر و تسخير قلوب، غلبه فيزيكى از راه برترى نيروى زرادخانه نيست. بله ممكن است بتوان از طريق غلبه سلاح بر سلاح به ايجاد رعب در قلب دشمن مبادرت كرد امّا حتماً و الزاماً نمى‏توان زيبائى‏شناسى او را تغيير داد. طبعاً او بر اعتقادات كفرآلود خود باقى خواهد ماند. اما اگر با شيوه غلبه خون بر شمشير، نمايش مظلوميت و حقانيت به دنبال آن تسخير قلوب مبادرت كنيم حتماً هم مى‏توان به اهداف الهى خود دست يافت و ايمان را بر كفر غلبه داد و هم بر خاك و آب مسلط شد و آنرا عرصه‏اى براى عبوديت و بندگى ناس قرار داد. همين نكته اساسى همواره مورد نظر حضرت امام(ره) بود. لذا ايشان هميشه بر استراتژى غلبه خون بر شمشير تكيه مى‏كردند اما زمانى كه تحليل بخش مؤثرى از بدنه جنگ به تحليلى غير از آنچه حضرت امام(ره) بر آن باور داشت متمايل مى‏شود بگونه‏اى كه غلبه سلاح بر سلاح را در سر مى‏پرورانند و هدف ديگرى را فراروى جنگ ترسيم مى‏كنند نمى‏بايست انتظار داشت كه با چنين ماشين نظامى بتوان به چنان اهداف مقدسى نائل شد. از اين لحظه به بعد ايشان نيروهاى مناسبى براى رهبرى جنگ به شمار نمى‏رفتند. ايشان مبتلا به محاسبات و تحليلهاى علمى شده بودند و ناخواسته راه خود را از راه رهبرى جنگ جدا كرده بودند در حالى كه حضرت امام(ره) از طريق جنگ توانستند هويت جديد اجتماعى به ملت اسلامى ايران بلكه ملل اسلامى جهان عطا كنند و سپس اين هويت اجتماعى را با هويت اجتماعى كفر درگير كنند.

3 ـ «جنگ»، ابزار ايجاد كانون بحران بر عليه دشمن

بر پايه انديشه امام؛ جنگ، ابزار درگيرى با دشمن هست و هيچگاه جنگ ما بر عليه نظام استكبار تمامى نخواهد يافت. ايشان بارها و بارها بر اين نكته تأكيد و تصريح داشتند. لذا اگر در ادبيات حضرت امام(ره) دقت شود تعابيرى همچون جنگ كفر و ايمان يا جنگ فقر و غنا و امثال آن همگى به اين انديشه بازگشت دارند. طبعاً صحيح نخواهد بود اگر از اين تعابير، مفهوم غير الهى اراده شود مثلاً جنگ فقر و غنا را به انديشه ماركسيستى ارجاع دهيم. هنر مديريت ايشان در جنگ نيز به همين امر باز مى‏گشت كه توانستند جنگ نظامى دو كشور را در جغرافياى سياسى به جنگ استضعاف و استكبار يا كفر و ايمان تبديل نمايند و چارچوب تنگ ترسيم شده توسط نظام كفر كه جنگ را در مرزهاى سياسى خلاصه مى‏كند بشكنند.

«امروز خمينى آغوش و سينه خويش را براى تيرهاى بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشكهاى دشمنان باز كرده است، و همچون همه عاشقان شهادت، براى درك شهادت روزشمارى مى‏كند. جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمى‏شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادى‏مان، بسيج سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم.

جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائيل نيست؛

جنگ ما، جنگ با عربستان و شيوخ خليج فارس نيست؛

جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراكش نيست؛

جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهاى شرق و غرب نيست؛

جنگ ما، جنگ مكتب ماست عليه تمامى ظلم و جور؛

جنگ ما جنگ پابرهنگى عليه خوش‏گذرانيهاى مرفهين و حاكمان بى‏درد كشورهاى اسلامى است.

اين جنگ سلاح نمى‏شناسد؛

اين جنگ محصور در مرز و بوم نيست؛

اين جنگ خانه و كاشانه و شكست و تلخى كمبود و فقر و گرسنگى نمى‏داند.

اين جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهاى اعتقادى ـ انقلابى عليه دنياى كثيف زور و پول و خوش‏گذرانى است.

جنگ ما، جنگ قداست، عزّت و شرف و استقامت عليه نامردمى‏هاست.»

ايشان با همين انديشه توانستند از بدنه جهان اسلام سربازانى غيرتمند براى دفاع از كيان اسلام گزينش و تربيت كنند و دشمن را در محدود كردن قدرت اسلام در يك مرز خاص ناكام بگذارند.

«ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجى و بين‏الملل اسلاميمان بارها اعلام نموده‏ايم كه در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم‏كردن سلطه جهانخواران بوده و هستيم حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را توسعه‏طلبى و تفكر تشكيل امپراطورى بزرگ مى‏گذارند از آن باكى نداريم و استقبال مى‏كنيم ما در صدد خشكانيدن ريشه‏هاى فاسد صهيونيسم، سرمايه‏دارى و كمونيسم در جهان هستيم. ما تصميم گرفته‏ايم به لطف و عنايت خداوند بزرگ نظام‏هايى را كه بر اين سه پايه استوار گرديده‏اند نابود كنيم و نظام اسلام رسول‏اللّه(ص) را در جهان استكبار ترويج نمائيم و دير يا زود ملتهاى دربند شاهد آن خواهند بود.

من به صراحت اعلام مى‏كنم كه جمهورى اسلامى ايران با تمام وجود براى احياء هويت اسلامى مسلمانان در سراسر جهان سرمايه‏گذارى مى‏كند و دليل هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروى از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوى جاه‏طلبى و فزون‏طلبى صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد.»

لذا از يكسو به پرورش نيروهاى شهادت‏طلب و از جان گذشته پرداختند.

«در اين دلهاى شب با خداى تبارك و تعالى مناجات كنيد، از خدا بخواهيد كه شما را توفيق بدهد، توفيق شهادت بدهد، توفيق عزت بدهد، شهادت عزت شماست، شما نترسيد از هيچ چيز.

برادران من! خواهران من! عزيزان من! مصمم باشيد، از ترور نترسيد، از شهادت نترسيد و نمى‏ترسيد. شهادت عزت ابدى است، حيات ابدى است. آنها از شهادت بترسند و از مردن بترسند كه مردن را تمام مى‏دانند و انسان را فانى، ما كه انسان را باقى مى‏دانيم و حيات جاودانه را بهتر از اين حيات مادى مى‏دانيم، براى چه بترسيم.»

و از ديگر سو كانونهاى بحران بسيارى را بر عليه نظام استكبار در درون نظام قدرت جهانى تعبيه كردند. ايشان به خوبى بر مقدورات جهان اسلام در مقابل كفر وقوف داشتند و از تعريف كردن مقدورات صرفاً در محدوده مقدورات طبيعى پرهيز داشتند. ايشان مقدورات انسانى را مهمترين و مؤثرترين امكانات جهان اسلام ارزيابى مى‏كردند و كاروساز استفاده مطلوب از اين مقدورات را به خوبى مى‏شناختند تا جايى كه توانستند از اين امكانات به نحو چشمگيرى در نظام موازنه قدرت جهانى استفاده كنند.

بنابراين ضرورى است پذيرش قطعنامه را نيز در چارچوب اين انديشه مورد ارزيابى قرار دهيم. البته هرچند پذيرش صلح بر اين اساس چيزى جز پذيرش حكميت سازمان ملل قلمداد نمى‏شود اما با اندكى تأمّل در تاريخ هشت ساله دفاع مقدس در مى‏يابيم كه قطعنامه 598 با قطعنامه‏هاى تحميلى سالهاى اوليه جنگ كاملاً متفاوت است. چون قدرت رزمندگان اسلام در مديريت جنگ توانست تا اندازه‏اى منويات شوم نظام استكبار را تعديل نمايد اما در هر حال اين واقعيت را نمى‏توان كتمان كرد كه انديشه دفاعى حضرت امام(ره) با هر نوع حكميت قدرتهاى استكبارى جهان در تنافى آشكار بود. اگر نتوان ادعا كرد كه پذيرش قطعنامه به معناى پذيرش مديريت كفر بين‏الملل در جنگ است، حداقل بايد پذيرفت كه اين امر با پذيرش نظارت آنها بر روند جنگ ميان اسلام و كفر برابرى مى‏كند. در هر صورت اين نقطه عطف از روند جنگ هشت ساله بايست بخوبى تحليل شود كه ايشان تا آنجا كه ممكن بود از چنين پذيرشى سرباز زدند تا زمانى كه احساس كردند امر ميان هدم انقلاب اسلامى و پذيرش تبعات سوء ناشى از پذيرش قطعنامه داير شده است لذا با دفع افسد به فاسد به قبول صلح تن دادند.

علل و زمينه‏هاى درونى پذيرش قطعنامه

بررسى تمامى عوامل پذيرش قطعنامه از طرف حضرت امام خود كتاب مفصلى مى‏طلبد كه البته با گذر تاريخ لايه‏هاى زيرين اين حركت حساب شده امام بهتر چهره مى‏نماياند.

مشكلات اقتصادى، نظامى، سياسى و... همه و همه دلايلى است كه در پذيرش قطعنامه همواره از طرف تحليل‏گران جنگ مطرح مى‏گردد ولى با كمى دقت در انديشه دفاعى امام براحتى مى‏توان متوجه شد كه اگرچه اين عوامل مؤثر در پذيرش قطعنامه بوده‏اند امّا عامل مهم و اصلى در پذيرش قطعنامه توسط اما، عدم توجه جامعه به ابعاد مهم سازنده جنگ و تحليل جنگ بر پايه مقدورات طبيعى مى‏باشد.

در اينجا به اختصار اين عامل مهم را در دو فراز بررسى مى‏كنيم.

1 ـ ترديد در «مطلوبيّت» جنگ، عامل پذيرش قطعنامه

آنچنانكه بيان شد جنگ براساس انديشه امام عامل تهذيب فردى و اجتماعى و امرى مقدس بود ولى متأسفانه گذر زمان و براساس عوامل متعدد اين احساس كم‏كم در ميان متدينين زنده شد كه اين جنگ فرسايشى باعث ضررهاى فراوانى در جامعه شده است. لذا زمانى كه امام(ره) احساس كردند اولاً انديشه مذهبى جامعه در حال تحليل رفتن است و بسيارى از متدينين، جنگ را پديده‏اى مقدس و مثبت ارزيابى نمى‏كنند و در اواخر جنگ مرتباً ختم جنگ را از خداوند طلب مى‏نمايند و به آن به عنوان ابزار تهذيب فردى و بستر پرورشى جامعه نظر نمى‏كنند و ثانياً به خاطر حاكميت تحليلهاى علمى و اصل دانستن مقدورات طبيعى در نظر بسيارى از مديران جنگ تنها چاره را در پذيرش قطعنامه مى‏بينند ديگر لحظه‏اى درنگ براى ختم جنگ را جايز ندانستند. مسلماً اگر از يكسو «حوزه» به عنوان ماشين محاسبه اعتقادى جامعه و از ديگر سو «دانشگاه» به عنوان ماشين محاسبه علمى آن همراهى مطلوبى با رهبرى جنگ داشتند ما مى‏توانستيم پايان شيرين‏ترى را از جنگ ترسيم نمائيم.

طبعاً زمانى كه بخشى از مقدورات انسانى، جنگ را به عنوان پديده‏اى مثبت و ضرورى ارزيابى نكند و بخشى ديگر بر اساس مبانى مادّى به تحليلهاى علمى روى آورد و تداوم جنگ را غيرممكن بداند چگونه مى‏توان باور كرد كه رهبرى جنگ با يك حكم ظاهرى بتواند همچون اوايل جنگ تمامى مقدورات انسانى را براى غلبه نهايى بر دشمن و تداوم جنگ به يارى طلبد؟! بنابراين بن‏بست مقدور انسانى به ترديد در «مطلوبيت» جنگ بازگشت داشت. به تعبير بهتر دو انديشه حاكم بر جنگ به ترديد كشيده شد كه اوّلى ناظر به ضرورت جنگ به عنوان يك استراتژى دائمى و ابزار تهذيب فردى و اجتماعى بود كه مى‏توان پشتوانه آنرا در تقابل دائمى و تاريخى دو نظام قدرت كفر و اسلام خلاصه كرد و بالاخره انديشه دوم كه اساس را در تغيير وضعيت روانى مى‏دانست.

2 ـ ضعف ماشين محاسبه «اعتقادى» و «علمى»، عامل مؤثر پذيرش قطعنامه

بايد اين نكته به خوبى براى نسل امروز و نسلهاى آينده تبيين شود كه چرا ايشان چند صباحى قبل از پذيرش قطعنامه صلح را با خيانت به رسول‏الله(ص) برابر مى‏دانستند اما چند روز بعد خود زيرپاى قطعنامه را امضاء كردند؟ آيا غير از اين بود كه عامل اصلى اين پذيرش، ضعف ما در مقدورات انسانى جنگ بود؟ به تعبير بهتر زمانى جنگ مى‏توانست ادامه پيدا كند كه تمام نيروى انسانى و لااقل اكثريت آنها با انديشه «پيروزى خون بر شمشير» كماكان همراه باشند اما زمانى كه احساس شد درصد قابل توجهى از مسئولين و بدنه انسانى جنگ تداوم نبرد را در گرو داشتن شمشير و سلاح كارآمد مى‏دانند آنگاه چگونه مى‏توان به عنوان رهبر جنگ به ايشان حكم كرد كه بايد در اين راه خون داد تا پيروز شد؟!

به ديگر بيان مهمترين اصل در مقدورات انسانى، «انگيزه» است. قطعاً اگر كماكان انگيزه غلبه خون بر شمشير در تمامى روابط و عرصه‏هاى جنگ حاكم بود ايشان با همين قلت عدّه و عُدّه، جنگ را به پيش مى‏بردند و از پذيرش قطعنامه سرباز مى‏زدند؛ همان اتفاقى كه در طول هشت سال دفاع مقدس رخ داد. اما زمانى كه تحليلهاى علمى بر مسند منطق جنگ جايگاه ويژه‏اى يافت و شعار سلاح در مقابل سلاح و ضرورت انجام يك جنگ تمام عيار كلاسيك در مقابل دشمن سرداده شد حتماً وضعيت مقدورات انسانى جنگ نسبت به فرماندهى و مديريت آن تغيير كرد و نگرش جديدى نسبت به امكانات انسانى بوجود آمد كه همين، متغير اصلى در پذيرش ناخواسته پايان جنگ بود چه اينكه معظم‏له به همين نكته مهم در آخرين پيامهاى خود اشاره فرموده و تأكيد كردند كه ما بايد خون بدهيم تا بتوانيم در دنيا پيروز شويم. ايشان پذيرفته بودندكه تغيير در وضعيت بين‏الملل تنها با پذيرش ريسك خطر و ايثار جانانه محقق خواهد شد و تنها از اين طريق است كه همچون انبياء الهى(ع) مى‏توان وجدان عمومى را تحريك كرد و آنرا به سمت حاكميت ارزشهاى الهى تغيير داد. اما زمانى كه بسيارى از مسئولين جنگ به اين تحليل برسند كه بايد وزن مقدور طبيعى جنگ افزايش يابد و از جايگاه بالاترى نسبت به مقدور انسانى برخوردار شود و همچون دشمن بايد به جنگ كلاسيك روى آورد آنگاه طبيعى خواهد بود كه در نوع نگرش رهبرى جنگ نسبت به مقدورات انسانى آن تغيير حاصل شود.

بنابراين به اعتقاد ما پذيرش قطعنامه تنها به يك متغير اصلى بازگشت داشت و آن بن‏بست ايجاد شده در مقدورات انسانى جنگ بود. اين بن‏بست به نوبه خود داراى دو ضلع بود:

1 ـ عدم همراهى متناسب متدينين و معتقدين به نظام انقلاب اسلامى نسبت به تحليل معنوى حضرت امام(ره) در خصوص جنگ كه آنرا يك پديده مثبت و به عنوان بستر پرورش روحى و تهذيب نفس معنا مى‏كردند.

2ـ حاكم شدن تحليلهاى نظام كارشناسى در ذهن مديران جنگ و پذيرش مقدور طبيعى بعنوان متغير اصلى تداوم جنگ.

با اين وصف استراتژى غلبه خون بر شمشير و تحمل خطرپذيرى براى ارتقاء وجدان عمومى ملّتها در گردو غبار تحليلهاى كارشناسانه مبتنى بر مبانى مادّىِ علمى گم شد. اين دو نوع تحليل باعث شد كه در نهايت، رهبرى جنگ حكم به پذيرش قطعنامه و ختم جنگ دهند لذا عمده ضعف را مى‏توان در كارآمدى دو ماشين محاسبه «اعتقادى» و «علمى» دانست كه همراهان خوبى براى رهبرى جنگ نبودند و در ميانه راه ايشانرا با پيروانى اندك تنها گذاشتند.

4 ـ ضعف مقدور «نيروى انسانى»، عامل پذيرش قطعنامه

ما معتقديم كه در طول جنگ، مقدورات طبيعى به عنوان مقدورات دسته دوم مطرح بوده است و آنچه جنگ را در تمامى هشت سال نبرد با دشمن اداره مى‏كرد در درجه اوّل، نيروى انسانى بوده است. حضرت امام(ره) نيز طى دو هفته قبل از پذيرش قطعنامه به اطلاعات جديد و تعيين كننده‏اى از ضعف ما در مقدورات طبيعى دست نيافته بودند اما آنچه متغير اصلى در پذيرش صلح بود چيزى جز كمرنگ شدن مقدورات انسانى نبود.

بنابراين پذيرش صلح تنها به معناى تحميل شرائط قهرى جنگ بود و اين امر نه به مقدورات طبيعى بلكه به مقدورات انسانى باز مى‏گشت كه همواره در انديشه دفاعى حضرت امام(ره) به عنوان تنها وزنه سنگين و تعيين كننده مطرح بوده است. اما در عين آنكه ايشان پذيرش صلح را تحميل نظرات دشمن در عرصه‏اى از نبرد با انقلاب اسلامى ارزيابى مى‏كردند هيچگاه معتقد نبودند كه پايان جنگ هشت ساله به معناى پايان نبرد همه‏جانبه با دشمن در تمامى عرصه‏هاست.

امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه‏ها و مرفهين بى‏درد شروع شده است. و من دست و بازوى همه عزيزانى كه در سراسر جهان كوله‏بار مبارزه را بر دوش گرفته‏اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى عزت مسلمين را نموده‏اند، مى‏بوسم و سلام و ورددهاى خالصانه خود را به همه غنچه‏هاى آزادى و كمال نثار مى‏كنم.

به تعبير بهتر ايشان در يك عرصه به ختم جنگ رضايت دادند اما جبهه‏هاى جديدى را در ديگر عرصه‏ها بر عليه دشمن باز كردند هرچند اين عرصه‏ها ديگر از صبغه نظامى برخوردار نبود اما همچنان مى‏توان زبانه‏هاى آتش نبرد ميان كفر و اسلام را از اين جبهه‏ها كه در رأس آنها نبرد فرهنگى با دشمن است به وضوح ديد. از نمونه‏هاى بارز اين نوع نبرد با دشمن در ماههاى آخر عمر شريف ايشان نامه معظم‏له به گورباچف و قضيه سلمان رشدى است.

ـ دليل مخالفت امام با تداوم جنگ پس از پذيرش قطعنامه

زمانى كه حضرت امام مجبور به پذيرش قطعنامه شدند چون قائل به تعطيلى تقابل تاريخى كفر و اسلام نبودند لذا عرصه‏هاى جديدى را با جلوه‏هايى ديگر فراروى آزاديخواهان جهان اسلام گشودند و در عين حال بر اين نكته وقوف كامل داشتند كه اگر نيروى انسانى تحت اختيار، ناخواسته مبانى انديشه رهبرى جنگ را پذيرا نباشند حتى در صورت بروز يا ايجاد جنگ نظامى جديد نيز نمى‏توان به چنين نيروهايى تكيه كرد و به چنان اهدافى رسيد. از اينرو بود زمانى كه پس از پذيرش قطعنامه و تهاجم گسترده دشمن بر عليه مرزهاى ايران اسلامى و پيشروى آنها در بعضى نقاط، پيشنهاد ازسرگيرى جنگ و تقابل مجدد نظامى با دشمن از سوى برخى از افراد  ارائه شد حضرت امام(ره) اين پيشنهاد را رد كردند چون بر تحليل خود از مقدورات انسانى جنگ باقى بودند. ايشان به خوبى مى‏دانستند كه ممكن است چند صباحى بتوان با بخشى از بدنه نيروى انسانى جنگ به تداوم آن مبادرت كرد و به فتوحاتى نيز دست يافت اما زمانى كه انديشه غالب بر اذهان بسيارى از نيروهاى جنگ به تحليلهاى غلط مادى گرايش دارد و «توسعه» را به صورت مادى معنا كرده و جنگ را مانع چنين توسعه‏اى مى‏داند حتماً نمى‏توان در ميان‏مدت به چنين بدنه‏اى اعتماد كرد. حال آنكه حضرت امام(ره) توسعه را توسعه تقرب و بندگى و جنگ را ابزار رسيدن به چنين توسعه‏اى ارزيابى مى‏كردند.

ـ ضرورت پرهيز از الگوى توسعه مادى پس از جنگ

حضرت امام(ره) در آن زمان به خوبى مى‏دانستد كه با پايان جنگ و پذيرش قطعنامه مى‏بايست منتظر عواقب سوء ناشى از اين پذيرش و رواج برخى از افكار مادى در ميان آحاد جامعه بود؛ يعنى همان تبعاتى كه امروز پس از گذشت ده سال از پايان جنگ شاهد آن هستيم. لذا تأكيد ايشان بر اين بود كه نكند چند سال بعد عدّه‏اى به اين باور غلط برسند كه كاش آنروز ما جنگ نمى‏كرديم و اگر جنگ نبود مى‏توانستيم پله‏هاى توسعه مادى را سريعتر بپيمائيم! ايشان به همگان هشدار داده بودند كه بايد تا آنجا كه مى‏توان از پذيرش الگوهاى كفرآلود كه نظام استكبار خواهان تحميل آنها بر ملل مظلوم است جلوگيرى كرد. از اينرو بر همگان فرض است راهكارهايى را پيدا كنند كه با پذيرش قطعنامه بتوان از پذيرش الگوهاى مزبور سرباز زد. سعى ايشان بر اين بود كه با پذيرش ناخواسته و اجبارى نظارت سازمان ملل بر روند جنگ، نظارت و دخالت جريانها و سازمانهاى جهانى وابسته به نظام استكبار را در روند بازسازى و تنظيم اقتصادى پس از پايان جنگ به حداقل برسانند، و جامعه اسلامى را از خطر حاكميت تسلط بانك جهانى، صندوق بين‏المللى، يونسكو، شوراى امنيت و امثال آنها برهانند. لذا در همين چند ماه ميان پذيرش قطعنامه و رحلت جانسوز ايشان، امام به راهكارهايى روى آوردند تا بتوانند هجوم همه‏جانبه اسلام بر كفر را كماكان تداوم بخشند و متناسب با شرائط جامعه و جهان از نفوذ مرموزانه دشمن در ابعاد مختلف جلوگيرى نمايند.

با اينوصف عدّه‏اى كه در تحميل صلح بر انقلاب اسلامى نقش داشتند و خواسته يا ناخواسته به ختم جنگ رأى داده بودند بنابر همان تحليلهاى غلط به اين باور رسيده بودند كه بايست از الگوهاى غير براى توسعه و بازسازى پس از جنگ نيز استفاده كرد امّا در عين حال همواره خود را در برابر اقدامات بجا و مؤثر حضرت امام(ره) مواجه مى‏ديدند. آنها به خوبى مى‏دانستند همان انديشه‏اى كه پشتوانه پيروزى انقلاب و رهبرى جنگ بود به راحتى نخواهد گذاشت اين تحليلهاى مادّى در جريان بازسازى به ثمر بنشيند. با اندكى غفلت، روند توسعه اقتصادى و سياسى امروز جامعه مى‏تواند دنباله همان روند ناميمون پذيرش قطعنامه و حاكميت دادن ناخواسته مجامع جهانى بر مقدرات جامعه اسلامى باشد. اين خطر را حضرت امام(ره) در زمان جنگ به خوبى احساس مى‏كردند و براى جلوگيرى از منحل شدن جامعه اسلامى در نظام سلطه تمام توان خود را براى تداوم جنگ و غلبه خون بر شمشير به كار مى‏گرفتند. اين حركت از منظر نظام كارشناسى كشور، اختلال در برنامه‏ريزى و از منظر حضرت امام(ره) در راستاى تحقق اهداف الهى جامعه اسلامى بود.

علل و زمينه‏هاى بيرونى پذيرش قطعنامه

قطعنامه 598، هشتمين قطعنامه‏اى است كه سازمان ملل متحد در اثر تحولات بدى كه در روند جنگ تحميلى عراق عليه جمهورى اسلامى نمودار گرديد به تصويب رسيد. پيش از قطعنامه 598، شورا قطعنامه 588 را تصويب و به شرح ذيل اعلام نمود:

«شوراى امنيت در 3 اكتبر 1986 به درخواست اتحاديه عرب بحث خود را در مورد جنگ ايران و عراق مجدداً از سرگرفت. دبيركل هدف از برگزارى اين دور جلسات را بررسى عمليات نظامى سال جارى، افزايش حملات به كشتى‏هاى تجارى دول ثالث و توسعه منطقه جنگ كشتى‏ها، تهديد امنيت كشورهاى همجوار و عزم اعلام شده ايران براى ترتيب دادن يك حمله سرنوشت‏ساز دانست. براين اساس شورا در تاريخ 16/7/65 (8 اكتبر 1986) قطعنامه 588 را به اتفاق آراء صادر كرد. قابل توجه است كه شورا با وجود اينكه شش‏سال از تجاوز سراسرى حمله عراق سپرى شده بود و تجاوزگرى عراق بر بسيارى از كشورها محرز گرديده بود، ولى باز موضوع قطعنامه را «وضعيت ميان ايران و عراق» قرار داد.»

پس از تصويب اين قطعنامه، ايران آن را قبول ننمود و شوراى امنيت دريافت كه اين بار هم صدور قطعنامه او دردى از جنگ خانمانسوز را حل نكرده است. دبير كل در تاريخ 26 نوامبر در گزارش خود به شوراى امنيت، خلاصه‏اى از مواضع ايران و عراق را در قبال قطعنامه عنوان نمود و اعلام كرد كه در حالى كه عراق تمايل خود را براى پذيرش قطعنامه‏هاى شوراى امنيت اعلام داشته، ايران به دلايلى كه ذكر كرده، اين قطعنامه را نپذيرفته است.

پس از گزارش دبير كل، شورا وارد جلسه گرديد و بيانيه‏اى را صادر نمودند كه در آن حل اختلافات از طرق صلح‏آميز و نگرانى عميق خود را نسبت به گسترش درگيرى با افزايش حملات به هدفهاى صرفاً غيرنظامى كشتيرانى تجارى و تأسيسات نفتى كشورهاى ساحلى ابراز و اعلام نموده بودند.

بعد از قطعنامه 588 ايران عمليات‏هاى موفقيت‏آميز زنجيره‏اى را در خاك عراق انجام داد (عملياتهاى فتح، كربلا، والفجر9، عمليات نصر) حاصل اين عملياتها نزديك شدن رزمندگان اسلام به سوى شهر بصره، (شهر استراتژيك بندرى عراق) شد كه عامل دقت و حساس شدن شورا نسبت به مسئله جنگ گرديد. براين اساس از ماه فوريه 1987 اعضاى دائم به صورت يك گروه، كار مشترك و سازماندهى شده‏اى را جهت پايان بخشيدن به جنگ عراق با ايران آغاز نمودند. كار اين گروه مشترك بصورت محرمانه بود كه حاصل بررسى‏هاى آن‏ها در طول پنج‏ماه، نوشتن پيش‏نويس قطعنامه 598 گرديد.

پس از تهيه نمودن پيش‏نويس قطعنامه، جلسه شوراى امنيت در 20 ژوئيه 1987 (29 تيرماه 1366) تشكيل گرديد و براى اولين‏بار در طول سالهاى جنگ، هفت وزير خارجه از كشورهاى آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان غربى، ايتاليا، آرژانتين و آمارات متحده عربى و جانشين وزيرامورخارجه ژاپن در آن شركت كردند. اين جلسه به رياست ژان برنار ريمون وزيرخارجه فرانسه تحت عنوان «وضعيت بين عراق و ايران» تشكيل گرديد و قبل از اخذ راى نمايندگان كشورهاى چين، امارات متحدعربى، انگلستان، آمريكا، جمهورى آلمان غربى، ايتاليا، غنا، زامبيا، آرژانتين، كنگو، ونزوئلا و فرانسه و بعد از تصويب قطعنامه دبيركل سازمان ملل متحد و نمايندگان كشورهاى شوروى ژاپن، و بلغارستان سخنرانى كردند.

عاقبت پس از حدود نُه ماه و نيم از قطعنامه قبلى شوراى امنيت بعد از مشورتهاى فراوان و با توافق اصولى كه به عمل آورده بود و در جوى كه اجمالى از آن ذكر گرديد در 29 تيرماه 1366 (20 ژوئيه 1987) در جلسه شماره 2750 خود طرح قطعنامه‏اى(2) را كه قبلاً به روى كلمه به كلمه آن توافق شده بود به اتفاق آراء به تصويب رساند. متن اين قطعنامه از اين قرار است:

قطعنامه (1987) 598 شوراى امنيت،

با تأييد مجدد قطعنامه (1986) 582 خود، با ابراز نگرانى عميق از اينكه عليرغم درخواستهايش براى آتش‏بس، منازعه بين ايران و عراق به شدّت سابق با تلفات شديد انسانى و تخريب مادّى ادامه دارد، با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنين با ابراز تأسف از بمباران مراكز صرفاً مسكونىِ غيرنظامى، حملات به كشتيرانى بى‏طرف يا هواپيماهاى كشورى، نقض قوانين بين‏المللىِ انسان‏دوستانه و ديگر قوانين ناظر بر درگيرى مسلحانه، بويژه كاربرد سلاحهاى شيميايى برخلاف الزامات پروتكل 1925 ژنو، با ابراز نگرانى عميق نسبت به احتمال تشديد و گسترش بيشتر منازعه،

مصمم گرديد به تمامى اقدامات نظامى بين ايران و عراق خاتمه بخشد،

معتقد گرديد كه مى‏بايد يك راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پايدار بين ايران و عراق به دست آيد،

با يادآورى مفاد منشور ملل متحد، بويژه تعهد همه دول عضو به حل اختلافات بين‏المللى خود از راههاى مسالمت‏آميز به نحوى كه صلح و امنيت بين‏المللى و عدالت به مخاطره نيفتد،

با حكم به اينكه در منازعه ما بين ايران و عراق نقض صلح حادث شده است،

با اقدام براساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد،

1 ـ خواستار آن است كه به عنوان يك قدم اوليه جهت حل و فصل (مناقشه) از راه مذاكره، ايران و عراق يك آتش‏بس فورى را رعايت كرده، به تمامى عمليات نظامى در زمين، دريا و هوا خاتمه داده و تمامى نيروهاى خود را بدون درنگ به مرزهاى شناخته شده بين‏المللى بازگردانند.

2 ـ از دبيركل درخواست مى‏كند كه يك تيم ناظر ملل متحد را براى بررسى، تأييد و نظارت برآتش‏بس و عقب‏نشينى نيروها اعزام نمايد و همچنين از دبيركل درخواست مى‏نمايد با مشورت طرفين درگير تدابير لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شوراى امنيت ارائه نمايد.

3 ـ مصرانه مى‏خواهد اسراى جنگى آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال كنونى، براساس كنوانسيون سوم ژنو 12 اوت 1949، بدون تأخير به كشور خود بازگردانده شوند.

4 ـ از ايران و عراق مى‏خواهد با دبيركل در اجراى اين قطعنامه و در تلاشهاى ميانجيگرانه براى حصول يك راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همكارى نمايند.

5 ـ از تمامى كشورهاى ديگر مى‏خواهد كه حداكثر خويشتندارى را مبذول دارند و از هرگونه اقدامى كه مى‏تواند منجر به تشديد و گسترش بيشتر منازعه گردد احتراز كنند و بدين ترتيب اجراى قطعنامه حاضر را تسهيل نمايند.

6 ـ از دبيركل درخواست مى‏نمايد كه با مشورت با ايران و عراق، مسئله تفويض اختيار به يك هيئت بى‏طرف براى تحقيق راجع به مسئوليت منازعه را بررسى نموده، در اسرع وقت به شوراى امنيت گزارش دهد.

7 ـ ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نياز به تلاشهاى بازسازى با كمكهاى مناسب بين‏الملل پس از خاتمه درگيرى تصديق مى‏گردد، و در اين خصوص از دبيركل درخواست مى‏كند كه يك هيئت كارشناسان را براى مطالعه موضوع بازسازى و گزارش به شوراى امنيت تعيين نمايد.

8 ـ همچنين از دبيركل درخواست مى‏كند كه با مشورت با ايران و عراق و ديگر كشورهاى منطقه، راههاى افزايش امنيت و ثبات منطقه را مورد مداقه قرار دهد.

9 ـ از دبيركل درخواست مى‏كندكه شوراى امنيت را در مورد اجراى اين قطعنامه مطلع نمايد.

10 ـ مصمم است براى بررسى اقدامات بيشتر جهت رعايت و اجراى اين قطعنامه در صورت ضرورت جلسات ديگرى مجدداً تشكيل دهد.

پس از تصويب قطعنامه، دبيركل در همان جلسه شوراى امنيت طى سخنانى اظهار داشت:

قطعنامه‏اى كه اينك تصويب شد، اوج تلاشهاى مشترك اعضاى شوراى امنيت به عنوان نمايندگان جامعه بين‏المللى براى برقرارى راه حلى جامع، عادلانه و شرافتمندانه براى منازعه ايران و عراق است. براى پايان بخشيدن به جنگ در اين منطقه لازم است كه سياستهاى ملىِ همه اعضا هماهنگ با نيات اعلام شده شورا گردد. در اين جهت، پاراگراف اجرايى شماره 5 قطعنامه مسئوليت مشتركى را براى همه كشورهاى عضو سازمان ملل متحد در پى دارد... يك قدم اساسى با مشورت دو كشور و ساير كشورهاى منطقه، برقرارى ترتيباتى براى امنيت و ثبات منطقه خواهد بود. در مورد مسئوليت منازعه در اسرع وقت با مشورت دو طرف احتمال تشكيل هيئت بى‏طرف براى رسيدگى به موضوع هدف اصلى خواهد بود... بياييد همه با هم همكارى كنيم، شما اعضاى شورا، ايران و عراق و من به عنوان دبير كل سازمان ملل متحد.»

اينك با ذكر اين مقدمه برآنيم كه دلائل و علل بيرونى پذيرش قطعنامه 598 توسط دولت جمهورى اسلامى را عنوان و بررسى نماييم.

1 ـ توافق بين‏المللى ابرقدرتها

روند توافقات بين‏المللى شرق و غرب، پيرامون حوزه‏هاى تحت نفوذ و سيطره، سبب شد تا ابرقدرتها براى حل مسئله ايران و عراق و براى تأمين منافع و اجراى نقطه نظرات مشترك با هم سازش نمايند.

در روزهاى 19 و 20 فوريه 1985 (30 بهمن و اول اسفند 1363) معاونين وزارت امورخارجه امريكا و شوروى در نشست مشتركى براى حل منازعات منطقه به گفتگو پرداختند و موضوع اصلى مذاكرات آنها جنگ عراق و ايران بود.

آمريكا و شوروى در گفتگوهاى سالهاى بعد، ضمن توافقهايى كه با هم نمودند از اوايل 1988 توافق نمودند كه به جنگ ايران و عراق خاتمه دهند.

فشارى كه از اين توافق حاصله بر ايران اسلامى وارد آمد، فشارى بس توانفرسا و مشكل بود. آمريكا ضمن بازگذاشتن دست شوروى در درگيريهايى چون افغانستان، كامبوج، ناميبيا او را به سكوت در مقابل عملكرد خصمانه خود بر عليه ايران وارد نمود و شوروى هم از اين طرح استقبال جدى نمود. آمريكا در اين حمايت جهانى از دولت بعث عراق خود بصورت آشكارا و صريح  وارد صحنه شد و در يك مرحله از طريق ناوهاى خود سكوهاى نفتى ما را بمباران نمود. در اين ميان شوروى با در اختيار نهادن بهترين هواپيماها و جنگنده‏هاى مدرن در اختيار عراق، او را در مقابل ايران پشتيبانى مى‏نمود. يكى از تحليل‏گران ايرانى در دانشگاه فلوريدا ـ كه براى شركت در كنفرانس «دفاع و تجاوز» كه در تابستان 1367 در تهران برگزار شد به ايران آمده بود ـ اظهار داشت:

«طى ماههاى آغازين جنگ تا جولاى 1982 شوروى‏ها اقدام به اتخاذ سياست بى‏طرفى صددرصد كردند. از اين روى فروش اسلحه به كشور عراق را قطع كردند و با اينكه براساس قرارداد دوستى و مودّت شوروى و عراق اين كشور مى‏بايست اسلحه مورد نياز عراق را تأمين كند، شوروى براساس تحليل و موضعگيريش نسبت به انقلاب اسلامى ايران از دادن سلاح به عراق خوددارى كرد و رسماً اعلام موضع بى‏طرفى كرد. از سال 82 تا فوريه 86 كه ايران اقدام به اتخاذ تصميمات تهاجمى در جنگ كرد، سياست جنگى ايران براى شوروى غيرقابل قبول بود و خطر سقوط صدام حسين اين نگرانى را تشديد كرد. در اين دوره سياست شوروى‏ها براين اصل استوار بود كه ايران قادر به ادامه يك راه حل نظامى در قبال جنگ نيست و شوروى بتدريج به كشور عراق كمك نظامى و اقتصادى كرد. از سال 1986 روسها سياست تازه‏اى در قبال جنگ عراق و ايران اتخاذ كردند. عمده‏ترين دليل اين سياست پيروزى ايران در فاو بود. اين پيروزى بيانگر استراتژى و قدرت عملياتى نيروهاى نظامى ايران بود. ايران براى اولين‏بار نشان داد كه قادر است سيستم دفاعى عراق را كه براساس نظام «دفاع متحرك» استوار شده بود، غافلگير كند و درهم بشكند و به اهداف استراتژيك خود دست يابد. متخصصان استراتژيك روسيه بر اين عقيده شدند كه بايد نيروى نظامى عراق از حالت دفاعى خارج شود و استراتژى تهاجمى را دنبال كند. تصميم تازه رهبران شوروى مبنى بر خارج ساختن نيروهاى خود از افغانستان و نيز احتمال پيروزى نظامى ايران و احتمال روى كارآمدن يك حكومت «بنيادگرا» در افغانستان و با توجه به جدّى شدن جريان اسلامى در جمهورى‏هاى مسلمان نشين شوروى، رهبران آن كشور را دچار كابوس ساخت. از ديدگاه ديگر، سياست بازسازى اقتصادى ـ اجتماعى گورباچف و تشنج‏زدايى در منطقه مستلزم اتخاذ سياستى بود كه به پايان جنگ ايران و عراق منجر شود. عليرغم درگيرى مداوم ايران و امريكا و نقش عمده‏اى كه آمريكا در ايجاد و هدايت يك جبهه جهانى و منطقه‏اى عليه ايران داشته، اتحاد شوروى همواره نقش مهمى در برپا نگاه داشتن ماشين جنگى عراق و شرايط پذيرش قطعنامه 598 ايفا كرده است.»

پس از شوروى كشور فرانسه با در اختيار نهادن هواپيماهاى سوپر اتاندارد و ميراژ 2000، توانست دين خود را در كمك نمودن به عراق ادا نمايد. كشورهاى عربى جهان سوم هم با ارسال دلارهاى آمريكايى، عراق را دوپينگ مى‏نمودند. كشور آلمان با ارسال مواد شيميايى، دست عراق را در بمباران و گلوله‏باران شيميايى در جبهه‏ها و جنگ شهرها، مى‏گرفت. ملاحظه مى‏شود كه تمامى جهان استكبار و در يك كلمه كفر با تمام توان به پشت‏سر صدام آمده و در صدد بودند به هر قيمتى نگذارند او در اين جنگ شكست بخورد.

در اينجا نظريات دو تن از دست‏اندركاران سياست عملى و اجرايى كشورمان را كه از نزديك در جريان قطعنامه 598 بودند و بيان‏گر فشارها بين‏المللى بر ايران بود مى‏خوانيم:

الف ـ دكتر محمد جواد لاريجانى معاون بين‏المللى وقت وزير امورخارجه در اين زمينه اظهار ميدارد:

«پيش از صدور قطعنامه 598، تمامى قطبهاى قدرت جهان چند كار همزمان را سازماندهى كردند: اول فشارى بين‏المللى عليه جمهورى اسلامى ايران كه در آن سرزنش، تنبيه و تحريم ايران به لحاظ تسليحاتى و اقتصادى منظور گردد، دوم حضور نظامى ترساننده‏اى در خليج‏فارس كه تمامى قدرتها در آن شركت داشته باشند. يك برداشت كلى اين بود كه زمان مداخله قدرتهاى بزرگ براى جلوگيرى از پيروزى ايران در جنگ (و در نتيجه آن تغيير تصوير سياسى منطقه) به نظر آنها فرا رسيده است و نبايد بيش از اين فرصت را از دست داد. بدين ترتيب قطعنامه 598 در حال شكل‏گيرى بود و از خصوصيات آن در آخرين پيش‏نويسها، اقدامات تنبيهى و محدود كننده عليه جمهورى اسلامى بود. به‏طور همزمان نيز نيروهاى نظامى بلوكهاى مختلف شروع به ورود به خليج‏فارس كردند.»

ب ـ دكتر رجايى خراسانى سفير و نماينده اسبق جمهورى اسلامى ايران در سازمان ملل متحد كه از نزديك در جريان چگونگى شكل‏گيرى قطعنامه 598 بوده است اين‏گونه تحليل مى‏نمايد:

«بعد كه در عمليات كربلاى 5 پيشرفتهاى نظامى عمده‏اى به دست آورديم، به بصره نزديك شديم. وضع داخل عراق بيشتر ضعيف شد. وضع موجود، يعنى حضور ما در حوالى بصره، تحمل تلفات و ضايعات سنگينى از سوى عراق و آزادى بخشى از اراضى داخل عراق مشكلات سياسى زيادى به وجود آورد. از طرف ديگر توطئه پايين آوردن بهاى نفت هم به شكست انجاميد و كشورهاى عربى خليج فارس مثل عربستان سعودى از لحاظ درآمدهاى نفتى دچار اشكال شدند، در نتيجه كمكهاى اقتصادى آنها به صدام تا حدودى تقليل يافت... كسانى كه بدقت اوضاع را زير نظر داشتند احساس كردند كه بايد دست به كارى بزنند، چه اگر هرچه زودتر يك حركت سياسى انجام نگيرد و تقويت روحيه‏اى براى صدام و حاميان او به وجود نيايد، ممكن است تحولات سياسى در داخل عراق و منطقه خيلى سريعتر از آنچه فكر مى‏كنند پيش برود... لذا با يك حركت سياسى تازه كوشيدند آرامش بيشترى براى منطقه فراهم سازند. اين حركت سياسى چند جهت داشت: يكى اينكه سعى كردند يكى از خواسته‏هاى ايران را به نحوى تأمين كنند تا ايران راضى شود. دوم اينكه بايد كارى مى‏كردند تا از رژيمهاى حامى صدام در منطقه بتدريج حمايت بيشترى به عمل آورند. ضمناً از نظر سياسى بايد در صحنه بين‏المللى حركتى به وجود آيد كه عراقيها كشورهاى عربى و كسانى را كه از امواج انقلاب اسلامى نگران‏اند، اميدوار كنند... قطعنامه 598 نتيجه حداقل يك سال مطالعه و مذاكره بود... سازمان ملل اگر مى‏خواست موفقيتى داشته باشد، مى‏بايست تا حدودى حقانيت ايران را مطرح سازد تا از اين طريق هم امكان تأمين پاره‏اى از نظرهاى ايران به دست آيد و هم زمينه‏اى براى به اصطلاح نقش سازنده شوراى امنيت فراهم شود. برخى از اعضاى شوراى امنيت مى‏گفتند: ما با ايران و عراق كارى نداريم؛ خود شوراى امنيت به عنوان مؤسسه‏اى كه بايد حافظ صلح بين‏المللى باشد، مستقل از خواسته‏هاى طرفين سخنى دارد. يكى از حركاتى كه براى زمينه‏سازى جلب رضايت جمهورى اسلامى ايران انجام دادند، برگزارى كنفرانسى در بنياد فورد بود. در اين كنفرانس نمايندگان اعضاى دائم شوراى امنيت به اضافه دبير كل و معاون او وعده زيادى از صاحبنظران و متخصصان مسائل خاورميانه شركت داشتند. كنفرانس جنگ ايران و عراق را بررسى كرد و سخنرانيهاى زيادى صورت گرفت كه تعدادى از آنها انتشار نيافت. متن سخنرانى ميزبان، يعنى مديرعامل بنياد فورد، به عنوان سند منتشر شد؛ ولى مذاكرات داخل كنفرانس در دسترس قرار نگرفت. بسيارى از حقايقى كه تا آن زمان در مورد مظلوميت ايران گفته نشده بود، مطرح گرديد. با وجود حق‏گوييهاى كنفرانس و متجاوز شناختن صدام، نتيجه‏گيرى اين نبود كه بايد صدام را محكوم كرد و حق را به ايران داد، بلكه چنين استدلال مى‏كردند كه مادامى كه بخشى از حقايق را به نفع جمهورى اسلامى ايران مطرح نكنيم و يك مقدار از خواسته‏هاى مشروع اين كشور را به رسميت نشناسيم، نخواهيم توانست يك راه حل سياسى براى صدام بيابيم. آنان به اين نتيجه رسيدند كه بازى سياسى جديدشان بايد براساس تأمين نظريات ايران باشد. بعد از صحبت دبيركل در كنفرانس اسلامى، سمينار فورد و بسيارى سمينارهاى ديگر كه در دانشگاهها و مؤسسات بى‏طرف برگزار شد، قطعنامه 598 به وجود آمد. قطعنامه خواسته‏هاى صدام را زيرپوشش صلح و امنيت بين‏المللى كه بزرگترين وظيفه سازمان ملل است مطرح مى‏سازد و نيز خواسته‏هاى ايران را در بخش ششم تأمين مى‏كند و اگر ايران كوتاه نيايد و همكارى نكند و بخواهند به ايران فشار بياورند، تحت پوشش حفظ صلح و امنيت بين‏المللى در خليج فارس و نه حمايت از صدام عمل مى‏كنند و اگر لازم باشد زيرنام اجراى قطعنامه، پوشش بين‏المللى قابل اجرا درست مى‏كنند. بعد از اين قطعنامه مى‏بينيم وقتى كشتى يو.اس.اس. استارك آمريكايى به وسيله بمب‏افكن عراقى صدمه مى‏خورد، رژيم عراق از امريكا پاداش مى‏گيرد و به عوض اينكه عكس‏العمل نشان بدهند، مى‏گويند چون منطقه آرام نيست، جنگ بايد فوراً به پايان برسد. يعنى  مى‏كوشند ضربه‏اى را كه صدام به آنها زده، به خرج ما حل و فصل ساخته و به حساب جنگ تحميلى بگذارند و راه حل آن را پايان دادن به جنگ عراق عنوان كنند.»

2 ـ تحريم تسليحاتى ايران

پس از توافق‏هاى امريكا و شوروى، شوروى با پافشارى امريكا براى تصويب قطعنامه در مورد تحريم فروش اسلحه به ايران موافقت كرد و عملاً نيز به كشورهاى بلوك شرق و كره‏شمالى توصيه نمود كه از فروش اسلحه به ايران خوددارى نمايند.

اين سياست تحريم سبب گرديد كه بسيارى از دلالان اسلحه، فروش اسلحه را حاضر نشوند حتى به قيمت چند برابر معامله نمايند.

تحريم تسليحاتى ايران توسط آمريكا حاصل كوشش او در سازمان ملل متحد بود كه او موفق شده بود نظر موافق شوروى و چين را جلب نمايد و از آن رو فرانسه و انگلستان هم كه از طرفداران پروپا قرص اين سياست بودند. تمام تحليل‏گران معتقدند كه اگر اين قطعنامه به تصويب اعضاء مى‏رسيد ايران ديگر از دريافت مقدار سلاح‏هاى ناچيزى كه از بازار آزاد و يا از بعضى دولتها تهيه مى‏كرد محروم شود.

در طول جنگ تحميلى، كشورمان در تهيه سلاح و وسايل و تجهيزات جنگى با مشكل مواجه مى‏شد.

آمريكاى جنايتكار از سال 1983 از تمامى دولتها به زور درخواست نمود از فروش سلاح به ايران خوددارى نمايند. در اثر اعلام اين سياست بلافاصله مقرراتى هم جهت متخلفين از اين سياست تهيه و تصويب گرديد. برابر اين ضوابط و مقررات دلالان اسلحه در هر كشورى كه به ايران سلاح بفروشد مورد پيگرد قانونى قرار خواهد گرفت.بعنوان نمونه مقامات قضايى امريكا در 22 آوريل 1984 10 نفر از 18 نفر دلالان اسلحه را توقيف نمودند. آنان متهم بودند كه قصد داشتند مقدارى هواپيماى جنگى و حمل و نقل، موشك‏هاى Tow و Hawk بمبهاى هدايت شونده و تانك ساخت آمريكا به ارزش 2345 ميليون دلار به ايران ارسال دارند.  در گزارشى كه كاسپر واينبرگر وزير دفاع وقت آمريكا پيرامون ترتيبات امنيتى در خليج فارس قبل از صدور قطعنامه 598 تهيه شده بود آمده است كه:

«هدف از تحريم تسليحاتى ايران اين است كه آن كشور را نسبت به بى‏حاصل بودن جنگ آگاه نمايد. عدم دسترسى تسليحات و ساير تجهيزات نظامى به طور مشخص براى ايران پيش‏بينى شده است. زيرا اين كشور برخلاف عراق تمام دعوت‏هايى را كه براى انجام مذاكرات صورت گرفته، رد كرده است. تحريم تسلحياتى شامل تلاشهاى ديپلماتيك براى تحريم تسليحاتى ايران و همچنين محدود كردن دسترسى ايران به تسلحات صورت مى‏گيرد. تحقق اين امر مشكل است، اما ما در صدديم كه به اين هدف نايل آييم. ما از تلاشهايى كه در شوراى امنيت در جهت تحريم تسليحاتى اين كشور در سطح بين‏المللى صورت مى‏گيرد حمايت مى‏كنيم.»

تمامى اين واقعيات خبر از در فشار قراردادن ايران در تمام ابعاد جهانى بود كه او را وادار به قبول قطعنامه و حكميت سازمان ملل كند.

3 ـ كاهش قيمت نفت

حضور نظامى آمريكا در منطقه خليج‏فارس به بهانه حفظ امنيت در آبهاى بين‏المللى، بر شدت جنبه تهاجمى او مى‏افزود. حملات سيل‏آساى هواپيماها و موشك‏باران‏هاى سكوهاى نفتى ايران توسط آمريكا، تصرف كشتى ايران اجر و غرق كردن آن، حمله به پايانه‏هاى نفتى ايران و نابود كردن آنها، حمله مداوم به نفتكش‏ها، سبب گرديد صدور نفت ايران كاهش يابد.

براين اساس درآمد ارزى ايران كه با توجه به كاهش ارزش دلار در سال 1366، بالغ بر حدود 9 ميليارد دلار گرديده بود، در اوايل سال 1367 كاهش بيشترى يافت و كاهش قيمت نفت سبب گرديد كه ايران نتواند سلاحهاى مورد نياز خود را با قيمت‏هاى گرانترى از بازار آزاد بين‏المللى تهيه كند.

4 ـ تهديدات بين‏المللى

سياست‏هاى خصمانه امريكا در قبال جمهورى اسلامى ايران از هر راهى اعمال مى‏شد. آمريكا در دو جبهه سياسى و نظامى تمام توان خود را به كار گرفته بود.

پس از صدور قطعنامه 598 تمامى اقدامات بين‏المللى جهت پذيرش قطعنامه از سوى ايران به كار گرفته شد. از جمله اين فشارها، تهديدات مستقيم و غيرمستقيم از سوى بسيارى از كشورها بود، به عنوان مثال وزيرخارجه انگليس جفرى‌هاو، در مصاحبه با شبكه BBC اظهار داشت:

«اكنون شوراى امنيت براى اولين‏بار به اتفاق‏آرا خواستار آتش‏بس شده و اگر اين فرصت كنار زده شود، نتيجه آن بسيار خطرناك خواهد بود»

رونالد ريگان رئيس‏جمهور وقت آمريكا، در اجلاس مجمع عمومى سازمان‏ملل پس از نطق رئيس‏جمهور وقت ايران حضرت آية‏الله خامنه‏اى اظهار داشت:

«من از اين فرصت استفاده مى‏كنم و از ايشان مى‏خواهم كه صريحاً و بدون ابهام اعلام دارد كه ايران قطعنامه مصوب شوراى امنيت را كه خواستار برقرارى آتش‏بس در جنگ شده است را قبول دارد يا نه؟ اگر پاسخ مثبت است كه هيچ و در صورت منفى بودن پاسخ ايران، شوراى امنيت راهى جز اعمال مجازات عليه ايران و وادار كردن اين كشور به قبول آتش‏بس پيش‏رو ندارد»

براين اساس با توجه به بند 2 قسمت اجرايى قطعنامه 598 كه در آن پيش‏بينى شده بود شورا جلسات ديگرى براى بررسى تشكيل دهد. لذا تهديداتى كه عليه جمهورى اسلامى بعمل مى‏آمد، مبتنى بر عدم قبول قطعنامه بود.

بدنبال اين تهديدات بود كه آمريكا يكى از نمونه‏هاى بارز فشار خود به جمهورى اسلامى ايران را به اجراء درآورد و آن سرنگون ساختن يك فروند هواپيماى ايرباس مسافربرى شركت هواپيمايى جمهورى اسلامى ايران در پرواز از بندرعباس به مقصد دبى و بر فراز آبهاى ساحلى ايران در تاريخ 3 ژوئيه 1988 برابر با 12/4/1367 بود كه منجر به شهادت رسيدن همه 290 نفر مسافران و خدمه هواپيما گرديد.

اين حركت شوم و وحشيانه آمريكا حاكى از آن بود كه او بدون اعتنا به تعهدات بين‏المللى خود در منشور ملل متحد و بدون اعتنا به قطعنامه‏هاى شوراى امنيت درباره منع دخالت كشورها در جنگ عراق با ايران، قطعنامه‏هايى كه پيش‏نويس آنها را امريكا تهيه كرده يا با نظر او تدوين مى‏شد، تصميم قطعى دارد ايران را وادار به قبول قطعنامه 598 نمايد.

متعاقب اين حمله نظامى، جمهورى اسلامى طى نامه‏اى به رئيس شوراى امنيت خواستار تشكيل جلسه فورى شورا براى رسيدگى به موضوع شد.  شورا پس از استماع سخنان وزير امور خارجه ايران و وزير امور خارجه امريكا و جرج‏بوش معاون وقت رئيس جمهورى امريكا، در جلسه شماره 2821 خود در تاريخ 20 ژوئيه 1988 (29/4/67) طرح قطعنامه پيشنهادى را به عنوان قطعنامه شماره 616 تصويب كرد. فضا و محتواى اين قطعنامه تنها خلاصه شده بود در ابراز تاسف عميق و همدردى و تأكيد بر اصل عدم كاربرد زور عليه هواپيماهاى غيرنظامى و مأمور نمودن هيئتى جهت رسيدگى به موضوع بود. هرچند با توجه به توجه به جو تهديد و فشارى كه در هنگام تصويب اين قطعنامه عليه جمهورى اسلامى وجود داشت مى‏توان صدور اين قطعنامه را در اين حد نوعى پيروزى براى جمهورى اسلامى ايران تلقى نمود.

پس از اين واقعه، سرانجام در تاريخ يكشنه 17 ژوئيه 1988 برابر با 26 تير 1367 آقاى محلاتى، سفير و جانشين نماينده دائمى جمهورى اسلامى ايران در سازمان ملل‏متحد نامه رياست جمهورى اسلامى وقت ايران حضرت آية‏الله خامنه‏اى را به دبير كل آقاى پرزدكوئيار ارسال نمود.

متن نامه عبارت است از:

جناب آقاى خاوير پرزدكوئيار

دبير كل سازمان ملل متحد

سلام گرم مرا همراه با آرزوى توفيق جناب‏عالى در تلاشهايتان براى استقرار صلح و عدالت بپذيرد.

همان‏طور كه اطلاع داريد، آتش جنگى كه توسط رژيم عراق در 22 سپتامبر 1980 با تجاوز به خاك جمهورى اسلامى ايران افروخته شد، اكنون دامنه‏اى گسترده يافته و از درگيرى بين دو كشور بسرعت فراتر رفته و نه تنها كشورهاى ديگر را نيز به صحنه نبرد كشانده، بلكه دامن بيگناهان و افراد غيرنظامى را فراگرفته است. كشته شدن 290 انسان بى‏گناه ناشى از سرنگونى هواپيماى ايرباس جمهورى اسلامى ايران توسط يكى از ناوهاى آمريكايىِ مستقر در خليج فارس شاهد اين مدعاست.

در چنين شرايطى، فعاليت جناب‏عالى در اجراى قطعنامه 598 اهميت ويژه‏اى مى‏يابد. جمهورى اسلامى ايران همواره شما را در تلاشهايتان در اين زمينه تأييد و يارى نموده است.

با توجه به آنچه گذشت، اكنون تصميم گرفته‏ايم كه رسماً اعلام كنيم جمهورى اسلامى ايران به خاطر اهميتى كه براى حفظ جان انسانها و برقرارى عدالت و ايجاد صلح و امنيت منطقه و جهان قائل است، قطعنامه 598 شوراى امنيت را مى‏پذيرد.

اميدواريم اعلام رسمى اين موضع از جانب جمهورى اسلامى ايران، جناب‏عالى را در ادامه تلاشهايتان كه قبلاً بارها مورد تحسين و پشتيبانى ما قرار گرفته است، يارى نمايد.

سيد على خامنه‏اى

رئيس جمهورى اسلامى ايران

در برابر اين حادثه حضرت آية‏الله‌هاشمى رفسنجانى، جانشين فرماندهى كل قوا اظهار داشتند:

«حمله به هواپيماى مسافربرى ايران و شهادت 290 نفر سرنشين بى‏گناه به هيچ وجه ادعاى اشتباه در مورد آن پذيرفته نيست، و از نظر ما يك اخطار تلقى شد. همچنين قساوت فوق‏العاده صدام در داخل عراق كه هزاران روستا و صدها هزارتن از مردم را با بمباران شيميايى قتل عام مى‏كند از ديگر دلائل آن است كه نشان مى‏دهد به او اجازه داده‏اند هر جنايتى را مرتكب شود. مجموعه اين شرايط و ادله ديگرى كه فعلاً ذكر نمى‏شود، ما را به اين نتيجه مى‏رساند كه مصلحت انقلاب و ملتهاى ايران و عراق و منطقه اين است كه قطعنامه مذكور پذيرفته شود. ايران تا به حال خواستار آن بود كه ابتدا كميته تعيين متجاوز تشكيل شود، ولى فعلاً با توجه به شرايط جديدى كه پيش آمده از آن شرط خود صرف‏نظر مى‏كنيم...

متأسفانه تبليغات جهانى ما را جنگ‏افروز و جنگ‏طلب معرفى كرده و صدام و حزب بعث متجاوز كه تمامى قوانين را نقض كرده، ولى چون يك شعار مشخص دارد، يعنى قطعنامه را پذيرفته و حاضر به قضاوت بين‏المللى است، به صورتى عوام‏فريبانه صلح‏طلب معرفى شده است. با اين كار، يعنى قبول قطعنامه 598 ما نشان داديم كه در اين زمينه انعطاف‏پذير هستيم... ما هرگز قطعنامه را رد نكرده بوديم، بلكه شرطى روى آن گذاشتيم و اين اواخر، روشن شد كه ممكن است حوادث تلخى در منطقه اتفاق افتد كه نقطه عطف آن سقوط هواپيماى مسافربرى ايران توسط امريكا بود... آنها مى‏خواستند ما را به دليل نپذيرفتن قطعنامه تحريم تسليحاتى كنند، منطقاً از آن پس (در صورتى كه عراق از قبول قطعنامه خوددارى كند) بايد عراق راتحريم نمايند.

5 ـ كاربرد وسيع سلاح‏هاى شيميايى

در طول جنگ تحميلى عراق با استفاده مكرر از سلاحهاى شيميايى و ميكربى عليه رزمندگان اسلام، بر تخلفات خود از كنوانسيون ژنو(1) مى‏افزود: اولين حمله ثبت شده شيمياى عراق مربوط به اوايل جنگ تحميلى عراق عليه جمهورى اسلامى ايران در تاريخ 23/10/59 (13 ژانويه 1981) مى‏باشد كه در منطقه‏اى بين هلاله و نى‏خزر در 50 كيلومترى غرب ايلام با گلوله‏هاى شيميايى نيروهاى رزمنده ايرانى را مورد حمله قرار داد و تعدادى را مجروح شيميايى كرد و از اين تاريخ به بعد عراق حملات شيميايى را در دستور كار خود قرار داد و در تاريخ 28 اكتبر 1983 ايران برابر اين تخلف بين‏المللى نامه‏اى به دبيركل نوشت و خواستار اعزام هيئتى جهت اين امر نمود.

حملات بعدى عراق در منطقه عملياتى خيبر و جزاير مجنون بود كه بطرز بى‏سابقه‏اى اقدام به حملات شيميايى نمود.

نوبت بعدى در عمليات بدر در اسفند 1363 بود كه باز جمهورى اسلامى از دبيركل خواستار بررسى و تحقيق در اين زمينه شد.

بطور جمع‏بندى از كل عملياتهاى شيميايى عراق از اوايل جنگ تحميلى عليه جمهورى اسلامى مى‏توان گفت كه سازمان ملل ضمن ابراز تأسف تنها اقدام به صدور بيانه‏هاى ذيل نمود:

ـ بيانيه 30 مارس 1984 برابر با 11 فروردين 1363

ـ بيانيه 25 آوريل 1985 برابر با 6 ارديبهشت 1364

ـ بيانيه 21 مارس 1986 برابر با اول فروردين 1365

ـ بيانيه 14 مه 1987 برابر با 25 ارديبهشت 1366

و هيچگاه اقدام به صدور قطعنامه‏اى در اين زمينه غيرانسانى ننمودند.

در تمامى اين موارد تا قبل از پذيرش قطعنامه 598، شوراى امنيت بواسطه اعمال فشار و قدرت امريكا هرگز نتوانست قطعنامه‏اى عليه دولت بعث عراق صادر نمايد و جنايات او را محكوم نمايد.

1 ـ معاهدات و اسناد بين‏المللى در خصوص ممنوعيت استفاده از سلاحهاى شيميايى در جنگ فراوان است از مهمترين سندى كه در اين زمينه وجود دارد، پروتكل مورخ 17 ژوئن 1925 ژنو تحت عنوان پروتكل ممنوعيت استفاده از گازهاى خفه كننده و مسموم يا ديگر گازها و مواد ميكربى در جنگ است.

بارزترين حملات شيميايى و ميكربى عراق، حمله به شهر حلبچه و بمباران آن و كشته شدن 5000 نفر از كودكان و زنان و مردان كرد عراقى كه تبعه آن كشور بودند مى‏باشد كه تمام جهان و انسانها اين حركت را محكوم نمودند. شوراى امنيت ضمن تعلل در اعزام كارشناس به منطقه و با اينكه هيئت مأمور در گزارش خود قيد نموده بودند كه عراق از سلاح شيميايى استفاده نموده است، ولى باز ضمن صدور بيانيه‏اى هيچ قطعنامه را صادر نكرد.

دولت ايران جهت مقابله با اين حملات شيميايى اقدام به خريد ماسكهاى ضدگاز و لباس‏هاى حفاظتى از دولت انگلستان نمود ولى دولت انگليس از فروش آنها خوددارى مى‏نمود.

كاربرد شديد سلاح‏هاى شيميايى دولت عراق و سكوت مجامع بين‏المللى تا بدان جارسيد كه عراق جهت وادار كردن ايران به قبول قطعنامه 598، اراده نمود كه بسيارى از شهرها از جمله تهران و بعضى از شهرهاى پرجمعيت را مورد حملات شيميايى و ميكربى نظير حلبچه قرار دهد.

عليرغم اين كه سازمان ملل متحد هر ساله مسئله ممنوعيت استفاده از سلاحهاى شيميايى را در دستور كار خود داشته است و بسيارى بيانيه و قطعنامه صادر نموده است و خواستار رعايت پروتكل مذكور مى‏شد و استفاده از اين سلاحها را ناقض حقوق بين‏المللى مى‏دانسته و همچنين منع توسعه، توليد و انبار كردن سلاحهاى شيميايى و ميكربى و سمّى و تقاضاى انهدام آنها و ابراز نگرانى در مورد توليد انواع جديد سلاحهاى شيميايى را در قطعنامه‏ها تكرار نموده،  ولى صدام عفلقى براى رسيدن به مطامع و مقاصد خود هيچ قانون و ضابطه‏اى را مراعات نمى‏نمود. تذكر اين نكته ضرورى است كه پس از جنگ دوم جهانى ممنوعيت سلاحهاى شيميايى در دستور كار سازمان ملل متحد قرار گرفت و از سال 1961 كه كميسيون خلع سلاح ملل متحد تشكيل شد، مسئله تحريم تسليحات شيميايى نيز مورد بررسى و تدقيق كميسيون قرار داشت. تلاشهاى كميسيون سرانجام منجر به انعقاد كنوانسيون 1975 مبنى بر تحريم استفاده از هرگونه سلاح

شيميايى، ميكربى شد كه دولت عراق هم در 11 مه 1972 اين كنوانسيون را امضاء كرده و ايران در 8 اوت 1973 بدان ملحق گرديده است.

6 ـ حمله به مناطق مسكونى (جنگ شهرها)

حمله به شهرها و به شهادت رساندن و مجروح نمودن بسيارى از مردم توسط عراق عمدتاً جنبه فشار روانى اجتماعى داشت. زيرا اين امر سبب تنش در داخل ايران و نيز وارد ساختن خسارات مالى بود. اين حملات بر روحيه مردم تأثيرات خرد كننده‏اى داشت. موشك باران بى‏رحمانه عراق به شهرهاى كشور جمهورى اسلامى و طولانى شدن آن به حدى رسيده بود كه در يك روز 50 بار پايتخت جمهورى اسلامى ايران (تهران) و ساير شهرها مورد اصابت 200 موشك قرار گرفت.

جمهورى اسلامى در برابر اين حركت ناجوانمردانه عراق بدليل رعايت مسائل دينى و اخلاقى هرگز اين كار را انجام نداد و تنها در مواردى كه مجبور به مقابله به مثل مى‏گرديد به اعلام قبلى و در مقياسى محدودى، حمله را آغاز مى‏نمود.

ترس مردم از حملات غافلگيرانه رژيم بعث عراق سبب گرديد تا خانه و كاشانه خود را رها كرده و به مواضع امنى پناه مى‏بردند. همين امر سبب بروز مشكلاتى از قبيل كمبود مواد غذايى و گرانى فوق‏العاده مى‏گرديد كه مردم از آن عذاب مى‏بردند.

قوانين بين‏المللى تأكيد جدى دارند كه نبايد به مناطق مسكونى و غيرنظامى حمله نظامى صورت گيرد كه از جمله آن قوانين عبارتند از:

ـ قاعده عرفى حقوق بين‏المللى عمومى از نيمه دوم قرن 19

ـ اعلاميه سن پترزبورگ 1868

ـ پروتكل‏هاى الحاقى به كنوانسيون‏هاى ژنو

ـ اعلاميه لاهه مورخ 29 ژوئيه 1899 و 28 اكتبر 1907

ـ كنوانسيون چهارم ژنو راجع به حمايت افراد كشورى در زمان جنگ

ـ قطعنامه كميسيون عمومى كنوانسيون خلع سلاح عمومى جامعه‏ملل مصوب 1932

ـ قطعنامه‏هاى متعدد و مكرر مجمع عمومى سازمان ملل متحد.

ناگفته نماند كه حملات عراق به مناطق مسكونى، پيش از جنگ تحميلى وجود داشته است و هيچگونه اعتنايى به موازين بين‏المللى مذكور نداشته است.

در تاريخ 28 اكتبر 1982 جمهورى اسلامى از دبيركل درخواست نمود تا هيئتى را جهت بازديد مناطق مسكونى كه مورد حملات هوايى عراق قرار گرفته است، ديدن نمايند. عاقبت دبيركل هيئتى را به دو كشور ايران و عراق جهت بازديد اعزام نمود كه اين هيئت از 20 تا 27 مه در ايران (تهران ـ انديمشك ـ دزفول ـ پل‏دختر، موسيان، دهلران، آبادان، خرمشهر، هويزه، سوسنگرد، سرپل‏ذهاب و قصرشيرين) و از 27 مه تا 2 ژوئن در عراق (بغداد، زرباتيه، مندلى، خانقين، كركوك، الذبير، فاو و ابوالخصيب) به سر برد و گزارش ذيل را به دبير كل تسليم نمودند:

«شهر هويزه در جريان حملات هوايى و زمين عراق بكلى ناپديد شده و هيچ اثرى از درخت يا ساختمان ـ بجز دو ساختمان ـ در آن ديده نمى‏شود... بمبهايى كه بر مناطق مسكونى شهر بانه ريخته شده، از نوع خوشه‏اى بوده كه معمولاً با تلفات جانى زياد و تخريب كم توأم است... منطقه‏اى از دزفول را مشاهده كرديم كه مورد حمله موشكى عراق قرار گرفته و صدها قربانى غيرنظامى داشته است. اين منطقه مسكونى است و با توجه به اينكه در حول و حوش پادگان يا تأسيسات نظامى قرار نداشته، حمله فوق به اشتباه صورت نگرفته است.»

عراق، عليرغم شكايات ايران به سازمان ملل و مجامع عمومى بين‏المللى هرگز از كرده خويش پشيمان نگرديد و همچنان به بمباران و حملات موشكى خود ادامه داد و در آخرين حملات خود به شهرهاى مسكونى دزفول ـ كرمانشاه ـ اصفهان ـ تهران ـ قم انجام حمله نمود كه كشور ايران به مقابله به مثل خود اقدام كرد و اعلام نمود كه به محض خوددارى عراق از حمله به شهرها، بلافاصله از اقدام متقابل خوددارى خواهد ورزيد و دولت عراق جهت اثبات برترى خود تأكيد كرد در صورتى حاضر به قطع بمباران موشكى شهرهاى ايران است كه عراق آخرين موشك را پرتاب كند و ايران عكس‏العملى نشان ندهد و دولت ايران نيز آن را پذيرفت.

7 ـ معرفى صدام بعنوان چهره صلح‏طلب در مجامع بين‏المللى

با اعلام قطعنامه 598 به دو كشور ايران و عراق، بلافاصله عراق با قبول آن، آمادگى خود را جهت همكارى پيرامون قطعنامه اعلام نمود  و دنيا چنين تبليغات خود را توسعه دادند كه صدام تمام بندهاى قطعنامه 598 شوراى امنيت را پذيرفته است و بدين طريق مى‏خواستند عليرغم تجاوزات و كشتارهاى فجيعى كه در طول جنگ انجام داده است او را صلح‏طلب و كشور ايران را با تحمل آن همه مصائب و شهيد و مجروح و اسير، و ويرانى جنگ‏افروز معرفى نمايند.

در اين ميان كه شرايط نامساعد بين‏المللى بر عليه ما وجود داشت ايران با قبول بى‏قيد و شرط قطعنامه 598 با توجه به پيش‏شرطهايى كه دولت جمهورى اسلامى ايران در طول 8سال دفاع مقدس براى برقرارى آتش‏بس پيشنهاد كرده بود و ناگهانى بودن موافقت ايران با قطعنامه، انعكاس عظيمى در جهان داشت كه خبر اول رسانه‏هاى گروهى جهان را تشكيل ميداد. در اين زمينه جانشين و فرماندهى كل قوا، آية‏الله‌هاشمى رفسنجانى در آن زمان اظهار داشت:

«تا امروز آنها اين بهانه را مطرح مى‏كردند كه ايران جنگ‏طلب است و صلح را نمى‏پذيرد ولى بدنبال پذيرش قطعنامه از سوى ايران در همين گامهاى اول به دنيا ثابت شدكه جنگ‏طلب اصلى كيست»

تمامى حوادث موقعيت بين‏المللى نسبت به ايران سبب گرديد ايران در مقابل حركت عراق نسبت به پذيرش قطعنامه منفعل نگردد بلكه با ايجاد حادثه، قدرت سياسى بين‏المللى را در دست گيرد.

آنچه در اين هفت بند بعنوان عوامل بيرونى پذيرش قطعنامه 598 آمده است، تنها نمايى از حوادث و عوامل حقيقى است كه بازگو نمودن آنها مورد سوء استفاده دشمنان در تحليل‏هايشان خواهد گرديد.

در يك جمع‏بندى مى‏توان گفت، اين عوامل اهم دلايل قابل ذكر در مورد پذيرش قطعنامه 598 است و شرح كامل عوامل خود محتاج بحث گسترده‏اى است كه از حوصله و فضاى اين مجموعه خارج است.

مواضع دولت ايران و عراق در قبال قطعنامه

1 - مواضع دولت ايران در قبال قطعنامه

پس از صدور قطعنامه 598 و ارسال آن توسط دبيركل جهت دولت ايران و عراق براى اعلام نظر نهايى، دوشنبه 25 تيرماه 1367 جلسه مهمى با حضور سران سه قوه و اعضاى خبرگان، شوراى نگهبان و شوراى عالى قضايى براى بررسى مسائل مهم كشور در نهاد رياست‏جمهورى تشكيل شد و حجةالاسلام سيد احمد خمينى(ره) و آيةالله توسلى از بيت حضرت امام و آيةالله مهدوى كنى تشكيل شد.

در اين جلسه درباره لزوم پذيرش قطعنامه 598 و برقرارى آتش‏بس مذاكراتى بعمل آمد و عاقبت با آن موافقت شد.

1/1 - موضعگيرى وزارت امور خارجه

روز بعد وزارت خارجه در بيانيه‏ايى اعلام كرد:

»در پايان هفتمين سالى كه از شروع تجاوز وسيع و همه‏جانبه عراق به جمهورى اسلامى ايران مى‏گذرد، شوراى امنيت سازمان ملل بار ديگر با تصويب قطعنامه‏اى غيرعادلانه از ايفاى مهمترين وظيفه خود در حفظ صلح و امنيت بين‏المللى عدول نمود. شوراى امنيت قطعاً نمى‏تواند خطاى خود را در ناديده گرفتن مواد فصل هفتم منشور ملل متحد كه ناظر بر اقدامات عملى شورا عليه هرنوع تجاوز و نقض صلح در آغاز تجاوز عراق مى‏باشد انكار نمايد. اشاره به مواد 39 و 40 از فصل هفتم منشور كه مبناى بندهاى اجرايى قطعنامه اخير قرار گرفته، نه تنها خطاى گذشته را جبران نكرده، بلكه در واقع مسئله مسئوليت عراق در كاربرد زور و شروع جنگ را نيز لوث نموده است... بعضاً مواد اجرايى قطعنامه در تناقض آشكار با يكديگر قرار دارد... قطعنامه در حالى تقاضاى تشكيل كميته بررسى مسئوليت شروع جنگ را نموده كه نتايج اين بررسى منشأ كمترين اثرى در ساير تصميمات اجرايى شورا در مورد خاتمه جنگ نخواهد بود... اين قطعنامه در شرايطى به تصويب رسيده كه امريكا با اعلام تصميم مبنى بر اعزام ناوهاى جنگى خود به منطقه، بند اجرايى پنجم قطعنامه كه درخواست عدم دخالت ساير كشورها در جهت تشديد و گسترش آتش جنگ را دارد، از قبل نقض نموده است... دخالت نيروهاى امريكايى در خليج فارس نقض آشكار اين قطعنامه شوراى امنيت خواهد بود و بى‏اعتبارى اين قطعنامه را مسجل خواهد ساخت. وزارت امور خارجه جمهورى اسلامى ايران متعاقباً موضع تفصيلى خود را در قبال كليه بندهاى قطعنامه 598 اعلام خواهد كرد».

جمهورى اسلامى در اظهار نظر پيرامون قطعنامه مواضع تفصيلى خود را در 18 بند اعلام نمود (نامه وزيرامور خارجه به دبير كل در تاريخ 20 ژوئيه( كه خلاصه آن عبارتست از اينكه:

«بند اول حاكى از آن است كه هدف امريكا از به تصويب رساندن قطعنامه 598 انحراف افكار عمومى از مسائل داخلى امريكاست. بند دوم مشعر به آن است كه قطعنامه بدون كسب نظر و مشورت با ايران تدوين شده است. در بند سوم به لزوم تحقق نظريات ايران تأكيد گرديده است. در بند چهارم اين سؤال مطرح شده كه چرا جنگى كه در 22 سپتامبر 1980 شروع شده، ناگهان به صورت تهديد عليه صلح در مى‏آيد. در بند پنجم اشاره شده است كه دبيركل سعى داشت خطاهاى گذشته شورا را جبران كند كه با اين موضع‏گيرى، شورا بار ديگر از متجاوز حمايت كرد. بندهاى ديگر حاكى از اين مواضع است: خروج شورا از حالت بى‏طرفى، آثار قطعنامه در وخيمتر شدن اوضاع، تخلّف امريكا از بند 5 قطعنامه با افزايش حضور نظامى در خليج فارس، زمينه‏چينى براى تصويب قطعنامه ديگرى عليه ايران توسط امريكا، لزوم تلاش براى اعاده امنيت در خليج‏فارس، اشكالاتى كه به وسيله حضور نظامى امريكا در خليج‏فارس و دعوت كويت از ابرقدرتها به حضور در منطقه در راه امينت و ثبات در خليج‏فارس ايجاد شده، لزوم تعهد عدم حمله به كشتى‏ها توسط طرفين جنگ و خروج نيروهاى بيگانه و بى‏طرفى كشورهاى ساحلى، ضرورت اعلام عراق به عنوان متجاوز، ناكافى بودن محكوميت صرف نقض حقوق انسانى و لزوم پيشگيرى از اين امر، آمادگى ايران براى مبادله اسرا، مناسب بودن طرح هشت ماده‏اى دبيركل براى اقدامات بعدى وى و ابراز اعتماد به دبيركل. در آخرين بند ضميمه نامه وزير امورخارجه آمده است:

«تلاشهاى سازنده و قابل تقدير برخى اعضاى بى‏طرف شوراى امنيت براى حصول به يك قطعنامه متوازن و مثبت اگرچه به نتيجه مطلوب نرسيد، ولى زمينه را براى ادامه همكارى جمهورى اسلامى ايران در جهت سوق دادن شورا به سمت يك موضع مؤثر و عادلانه فراهم مى‏نمايد. بى‏ترديد اعلام مواضع صريح نسبت به مسئوليت عراق در شروع جنگ، نظير آنچه از جانب برخى از كشورهاى واقعگرا انجام گرديده است، مهمترين عنصر در جهت ختم عادلانه جنگ است. جمهورى اسلامى ايران اين تلاشها را مدّ نظر قرار داده و تقدير مى‏نمايد».

1/2 - پذيرش كامل قطعنامه از طرف جمهورى اسلامى توسط نامهرياست جمهورى اسلامى ايران

پس از اعلام نظر وزارت امور خارجه جوسازى‏هايى شديدى عليه ايران در سازمان ملل متحد و جهان صورت گرفت كه برخى از آنها را در دلايل بيرونى قطعنامه پنجم در فصل سوم همين بخش آورديم. اين حركت سازماندهى شده جهانى سبب گرديد تا در تاريخ 17 ژوئيه 1988 برابر با 1367/4/26 توسط آقاى محلاتى سفير و جانشين دائمى جمهورى اسلامى ايران در سازمان ملل‏متحد طى نامه‏اى، عين نامه رئيس‏جمهورى اسلامى ايران وقت حضرت آيةالله خامنه‏اى خطاب به دبيركل سازمان ملل‏متحد براى وى ارسال گردد و درخواست شد كه بعنوان سند شوراى امنيت منتشر گردد. حضرت آيةالله خامنه‏اى در نماز جمعه 31 تيرماه 1367 در مورد پذيرش قطعنامه 598 اظهار داشت:

«مسئولين نظام تشخيص دادند و امام بزرگوار اين تشخيص را تأييد كردند كه امروز قبول قطعنامه به صلاح اسلام و انقلاب و كشور است. حالا چطور به صلاح است، چه عواملى وجود دارد و چه حوادثى وجود دارد كه قبول قطعنامه امروز به نفع انقلاب است، همه مردم مشتاقند كه اين عوامل و حوادثى كه امام در پيامشان اشاره كردند اينها را بدانند. بنده اين عوامل و حوادث را خوب مى‏دانم و مى‏توانم براى شما بيان كنم»

ولى رئيس جمهورى آنها را بيان نكرد و در توضيح آن گفت:

«اگر ما مى‏توانستيم فضايى را پيدا كنيم يا به وجود بياوريم كه آنچه را به شما گفته مى‏شود فقط ملت ايران آن را بشنود و دشمن از آن اطلاع پيدا نكند، اگر چنين فضايى را ما پيدا مى‏كرديم شك نداشته باشيد بنده و ديگر مسئولان نظام مى‏آمديم يكى‏يكى عوامل و حوادث را مى‏گفتيم و مطمئناً نظر موافق همه را جلب مى‏كرد. اما چه كنيم هر چه كه به شماها گفته بشود دشمن شما هم آن را خواهد شنيد. گوش نامحرم و خائن دشمن نبايد بشنود. ما رموز انقلابمان و اسرار كشورمان را مايل نيستيم دشمن بشنود، لذا نمى‏گوييم... حالا وقتش نيست و نبايد گفت. همان‏طور كه امام فرمودند انشاءالله روزى خواهد رسيد و آن روز هم مال چند سال ديگر نيست. خيلى زودتر از اينها انشاءالله وقتى خواهد شد كه ما بتوانيم براى مردم شرح بدهيم و دلايل و آن عوامل و حوادث و عللى كه امام در پيامشان اشاره فرمودند آن را تشريح كنيم و بگوييم اينهاست».

در تاريخ 27 تيرماه 1367، ساعت 14 بعدازظهر صدا و سيماى جمهورى اسلامى، خبر پذيرش قطعنامه 598 را بدين‏گونه اعلام نمود:

«جمهورى اسلامى ايران قطعنامه 598 را پذيرفت»

با شنيدن اين خبر، بسيارى از مسئولين و مردم و رزمندگان دچار تحيّر جدى در تحليل اين قضيه گرديدند. اگرچه عده‏اى تصور غلط نمودند كه حضرت امام با پذيرش قطعنامه 598 دست از جنگ عليه كفر و استكبار برداشته است، ولى ايشان با اتخاذ اين تصميم در حقيقت بدنبال استراتژى دائمى خود )نبر با كفر تا رفع فتنه( بودند ولى تاكتيك حركت را عوض نمودند.

بنابراين امام(ره) با تغيير شيوه دفاع، در حقيقت دشمنان جمهورى اسلامى ايران را خلع سلاح نمود و نگذاشت تلاش 8 ساله رزمندگان اسلام و شهادت بهترين عزيزان و مجروح و جانباز شدن تعداد زيادى از فرزندان اين خاك و بوم، به هدر رود.

ايشان پس از چند روز كه از قبول قطعنامه مى‏گذشت درتاريخ چهارشنبه 29 تيرماه 1367 پيام مهم و تاريخى خود را صادر كردند كه عليرغم طولانى بودن بدليل فضاى معنوى آن تمام پيام را نقل مى‏نماييم:

«...واما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسئله بسيار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصاً براى من بود اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراى آن مى‏ديدم، ولى به واسطه حوادث و عواملى كه از ذكر آن فعلاً خوددارى مى‏كنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى كارشناسان سياسى و نظامى سطح بالاى كشور - كه من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد داردم - با قبول قطعنامه و آتش‏بس موافقت نمودم و در مقطع كنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى‏دانم و خدا مى‏داند كه اگر نبود انگيزه‏اى كه همه ما و عزّت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود، هرگز راضى به اين عمل نمى‏بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود. اما چاره نيست كه همه بايد به رضايت حق تعالى گردن نهيم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود.

من در اينجا از همه فرزندان عزيزم در جبهه‏هاى آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوى در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده‏اند تشكر و قدردانى مى‏كنم و همه ملت ايران را به هشيارى و صبر و مقاومت دعوت مى‏كنم. در آينده ممكن است افرادى آگاهانه يا از روى ناآگاهى در ميان مردم اين مسئله را مطرح نمايند كه ثمره خونها و شهادتها و ايثارها چه شد. اينها يقيناً از عوالم غيب و از فلسفه شهادت بى‏خبرند و نمى‏دانند كسى كه فقط براى رضاى خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگى نهاده است، حوادث زمان به جاودانگى و بقا و جايگاه رفيع آن لطمه‏اى وارد نمى‏سازد و ما براى درك كامل ارزش و راه شهيدانمان فاصله‏اى طولانى را بايد بپيماييم و در گذر زمان و تاريخ انقلاب و آيندگان آن را جستجو نماييم. مسلم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است. خون شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مى‏داند كه راه و رسم شهادت كورشدنى نيست و اين ملتها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود و همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و عرفان و دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند. خوشا به حال آنان كه در اين قافله نور جان و سرباختند. خوشا به حال آنهايى كه اين گوهر را در دامن خود پروراندند.

خداوندا اين دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روى مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مكن. خداوندا كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه‏اند و نيازمند به مشعل شهادت، تو خود اين چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت؛ خوشا به حال شما زنان و مردان؛ خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده‏هاى معظم شهدا و بدا به حال من كه هنوز مانده‏ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سركشيده‏ام و در برابر عظمت و فداكارى اين ملت بزرگ احساس شرمسارى مى‏كنم و بدا به حال آنانى كه در اين قافله نبودند؛ بدا به حال آنهايى كه از كنار اين معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهى تا به حال ساكت و بى‏تفاوت و يا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند.

آرى ديروز روز امتحان الهى بود كه گذشت و فردا امتحان ديگرى است كه پيش مى‏آيد و همه ما نيز روز محاسبه بزرگترى را در پيش داريم. آنهايى كه در اين چند سال مبارزه و جنگ به هر دليلى از اداى اين تكليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از آتش حادثه دور كرده‏اند، مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته‏اند و خسارت و زيان و ضرر بزرگى كرده‏اند كه حسرت آن را در روز واپسين و در محاسبه حق خواهند كشيد كه من مجدداً به همه مردم و مسئولين عرض مى‏كنم كه حساب اينگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند و نگذارند اين مدعيان بى‏هنر امروز و قاعدين كوته‏نظر ديروز به صحنه‏ها برگردند.

من در ميان شما باشم و يا نباشم، به همه شما سفارش مى‏كنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد. نگذاريد پيش‏كسوتان شهادت و خون در پيچ و خم زندگى روزمره خود به فراموشى سپرده شوند. اكيداً به ملت عزيز ايران سفارش مى‏كنم كه هوشيار و مراقب باشيد. قبول قطعنامه از طرف جمهورى اسلامى ايران به معناى حل مسئله جنگ نيست. با اعلام اين تصميم حربه تبليغات جهانخوران عليه ما كُند شده است. ولى دورنماى حوادث را نمى‏توان به‏طور قطع و جدّى پيش‏بينى نمود و هنوز دشمن از شرارتها دست برنداشته است و چه بسا با بهانه‏جوييها به همان شيوه‏هاى تجاوزگرانه خود ادامه دهد. ما بايد براى دفع تجاوز احتمالى دشمن آماده و مهيا باشيم و ملت ما هم نبايد فعلاً مسئله را تمام شده بداند. البته ما رسماً اعلام مى‏كنيم كه هدف ما تاكتيك جديد در ادامه جنگ نيست؛ چه بسا دشمنان بخواهند با همين بهانه‏ها حملات خود را دنبال كنند. نيروهاى نظامى ما هرگز نبايد از كيد و مكر دشمنان غافل بمانند. در هر شرايطى بايد بنيه دفاعى كشور در بهترين وضعيت باشد. مردم ما كه در طول سالهاى جنگ و مبارزه ابعاد كينه و قساوت و عداوت دشمنان خدا و خود را لمس كرده‏اند بايد خطر تهاجم جهانخواران و در شيوه‏ها و شكلهاى مختلف را جدى‏تر بدانند و فعلاً چون گذشته تمامى نظاميان اعم از ارتش و سپاه و بسيج در جبهه‏ها براى دفاع در برابر شيطنت استكبار و عراق به مأموريتهاى خود ادامه دهند. در صورتى كه اين مرحله از حادثه انقلاب را با همان شكل خاص و مقررات مربوط به خود پشت‏سر گذاشتيم، براى بعد از آن، سازندگى كشور و سياست كل نظام و انقلاب تذكراتى دارم كه در وقت مناسب خواهم گفت. ولى در مقطع كنونى به‏طور جدّ از همه گويندگان و دست‏اندركاران و مسئولين كشور و مديران رسانه‏ها و مطبوعات مى‏خواهم كه خود را از معركه‏ها و معركه‏آفرينها دور كنند و مواظب باشند كه ناخودآگاه آلت دست افكار و انديشه‏هاى تند نگردند و با سعه صدر در كنار يكديگر مترصد اوضاع دشمنان باشند.

در اين روزها ممكن است بسيارى از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بايدها و نبايدها كنند - كه هرچند اين مسئله به خودى خود يك ارزش بسيار زيباست - اما اكنون وقت پرداختن به آن نيست. چه بسا آنهايى كه تا ديروز در برابر نظام جبهه‏گيرى كرده بودند و فقط به خاطر سقوط نظام و حكومت جمهورى اسلامى ايران از صلح و صلح‏طلبى به ظاهر دم مى‏زدند، امروز نيز با همان هدف، سخنان فريبنده ديگرى را مطرح نمايند و جيره‏خواران استكبار، همانها كه تا ديروز زير نقاب دروغين صلح خنجرشان را از پشت به قلب ملت فرو كرده بودند، امروز طرفدار جنگ شوند و ملى‏گراهاى بى‏فرهنگ براى از بين بردن خون شهداى عزيز و نابودى عزّت و افتخار مردم تبليغات مسموم خويش را آغاز نمايند كه ان‏شاءالله ملت عزيز ما با بصيرت و هوشيارى جواب همه فتنه‏ها را خواهند داد.

من باز مى‏گويم كه قبول اين مسئله براى من از زهر كشنده‏تر است، ولى راضى به رضاى خدايم و براى رضايت او اين جرعه را نوشيدم و نكته‏اى كه تذكر آن لازم است اين است كه در قبول اين قطعنامه فقط مسئولين كشور ايران به اتكاى خود تصميم گرفته‏اند و كسى و كشورى در اين امر مداخله نداشته است.

مردم عزيز و شريف ايران! من فرد فرد شما را چون فرزندان خويش مى‏دانم و شما مى‏دانيد كه من به شما عشق مى‏ورزم و شما را مى‏شناسم و شما هم مرا مى‏شناسيد. در شرايط كنونى آنچه موجب اين امر شد، تكليف الهى‏ام بود. شما مى‏دانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براى تشخيص مصلحت بود و تنها به اميد رحمت و رضاى او از هر آنچه گذشته و اگر آبرويى داشته‏ام با خدا معامله كرده‏ام.

عزيزانم! شما مى‏دانيد كه تلاش كرده‏ام كه راحتى خود را بر رضايت حق و راحتى شما مقدم ندارم. خداوندا تو مى‏دانى كه ما سرسازش با كفر را نداريم. خداوندا تو مى‏دانى كه استكبار و آمريكاى جهانخوار گلهاى باغ رسالت تو را پرپر نمودند. خداوندا در جهان ظلم و ستم و بيداد همه تكيه‏گاه ما تويى و ما تنهاى تنهاييم و غير از تو كسى را نمى‏شناسيم و غير از تو نخواسته‏ايم كه كسى را بشناسيم، ما را يارى كن كه تو بهترين يارى كنندگانى. خداوندا تلخى اين روزها را به شيرينى فرج حضرت بقيةالله - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسيدن به خودت جبران فرما.

فرزندان انقلابى‏ام! اى كسانى كه لحظه‏اى حاضر نيستيد كه از غرور مقدستان دست برداريد! شما بدانيد كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مى‏گذرد. مى‏دانم كه به شما سخت مى‏گذرد، ولى مگر به پدر پير شما سخت نمى‏گذرد؟ مى‏دانم كه شهادت شيرين‏تر از عسل در پيش شماست، مگر براى اين خادمتان اين‏گونه نيست؟ ولى تحمل كنيد كه خدا با صابران است. بغض و كينه انقلابيتان را در سينه‏ها نگه داريد. با غضب و خشم بر دشمنان بنگريد و بدانيد كه پيروزى از آن شماست. و تأكيد مى‏كنم كه گمان نكنيد كه من در جريان كار جنگ و مسئولان آن نيستم. مسئولين مورد اعتماد من مى‏باشند. آنها را از اين تصميمى كه گرفته‏اند شماتت نكنيد كه براى آنان نيز چنين پيشنهادى سخت و ناگوار بوده است، كه ان‏شاءاللّه خداوند همه ما را موفق به خدمت و رضايت خود فرمايد.»

2 - مواضع دولت عراق در قبال قطعنامه

كشور عراق در تاريخ 22 ژوئيه 1987 بدستور صدام حسين اجلاس مشترك شوراى فرماندهى عراق و رهبرى حزب بعث را براى بررسى قطعنامه 598 تشكيل داد و طى آن قطعنامه مورد پذيرش و استقبال قرار گرفت سخنگوى دولت عراق در اين خصوص اظهار داشت:

«عراق آماده است قطعنامه شوراى امنيت سازمان ملل را كه در آن دستور آتش‏بس فورى داده شده است، بپذيرد، مشروط به آنكه ايران نيز اقدامى مشابه انجام دهد. تعهد عراق نسبت به اين قطعنامه به پذيرش صريح و بدون قيد و شرط آن توسط ايران بستگى دارد.

پس از اعلام سخنگوى دولت عراق، وزير امورخارجه عراق، طارق عزيز در ملاقات خود با دبيركل در تاريخ 23 ژوئيه، مواضع عراق را تكرار كرد.

سفير عراق در آمريكا هم در مصاحبه‏اى در همان روز (23 ژوئيه( اعلام موافقت عراق را با صدور قطعنامه 598 اعلام كرد.

عاقبت پاسخ رسمى دولت عراق به قطعنامه 598 در تاريخ 14 اوت به دبيركل اعلام شد كه در آن آمده است.

«...عراق از قطعنامه 598 استقبال مى‏نمايد و آماده است براى اجراى آن با دبيركل و شوراى امنيت همكارى كند».

صدام حسين در 17 ژوئيه 26) - 1988 تير 1367) به مناسبت بيستمين سالگرد به قدرت رسيدن بعث نطقى ايراد كرد. او ضمن اعلام موافقت مجدد با قطعنامه 598، پنج شرط براى برقرارى آتش اعلام كرد.

حوادث پس از قبول قطعنامه

1 - حوادث داخلى

دولت عراق پس از قبول قطعنامه 598 و اعلام پيش‏شرطهايى جهت برقرارى آتش‏بس، با شدت بيشتر در جبهه‏هاى زمينى به حمله پرداخت و بطور گسترده‏اى از سلاحهاى شيميايى استفاده كرد. دولت عراق پس از اعلام موافقت ايران با قطعنامه 598، بمبارانهاى سنگين هوايى را از سر گرفت. نيروگاه اتمى بوشهر كه در گذشته نيز بمباران شده بود و تأسيسات پتروشيمى ايران و ژاپن در بندر امام خمينى(ره) و واحدهاى صنعتى در لرستان و خوزستان را بمباران كرد.

دولت بعث عراق با عبور از شمال خرمشهر )جبهه جنوبى( كوشيد به سوى اهواز پيشروى نمايد و در جبهه ميانى شهرهاى خسروى، سومار، قصرشيرين، سرپل ذهاب، و گيلان غرب را تصرف كرد.

حملات ناگهانى عراق سبب شد دولت از مردم درخواست كمك نمايد. اين درخواست سبب شد سيل جمعيت دوستدار نظام راهى جبهه‏هاى جنگ شدند بحدى كه بقول جانشينى فرماندهى كل قوا «من به جرات مى‏گويم كه ما در هيچ زمانى به اندازه امروز در جبهه نيروى مردمى نداشتيم ما امروز به اندازه‏اى در جبهه نيرو مستقر كرديم كه حتى از حيث تدارك آنها با مشكل مواجه هستيم.»

عاقبت با مقاومت نيروهاى رزمنده، عراق ضمن تحمل خسارات ودادن تلفات زياد عقب‏نشينى نمود.

حركت بعدى عراق، هماهنگى با نيروهاى سازمان منافقين خلق بود كه در روز دوشنبه 3 مرداد 1367 حمله‏هاى خود را براى تصرف كرند و اسلام‏آباد بنام »فروغ جاويدان« شروع نمودند كه با مقاومت دليرانه نيروهاى اندك در منطقه و درگيرى تن‏به‏تن با نيروهاى عراقى و منافقين نتوانستند به شهر كرمانشاه نزديك شوند. امّا پس از تصرف اسلام‏آباد توسط منافقين، ساعاتى بعد رزمندگان اسلام با يك بسيج همه‏جانبه زمينى، زرهى، هوايى عملياتى بنام »مرصاد« را انجام دادند و خسارات غيرقابل تصورى بر نيروهاى عراقى و منافقين نهادند و آنها را از شهر به بيرون راندند.

عراق با جا خوردن اين حركت بسيج عمومى ايران از تصور غلط خود مبنى بر عدم همكارى مردم و نظام دست برداشت و شتابانه در سوم مرداد اعلام كرد قصد اراضى ايران را ندارد و كليه شهرهاى ايران را از ساعت 7/30 فردا شب، سه‏شنبه چهارم مرداد تخليه خواهد كرد.

عاقبت عراق و منافقين براى بار دوم و سوم به اسلام‏آباد حمله كردند و تا سه‏بار اين شهر دست به دست گشت و سرانجام بدست رزمندگان اسلام افتاد.

در روز چهارشنبه 5 مرداد نيروهاى اسلامى ايران در محور خرمشهر نيروهاى عراقى را تا مرزهاى بين‏المللى به بيرون راندند و در تاريخ جمعه هفتم مرداد با حمله‏هاى سنگين نيروهاى چندگانه ايران، صحنه و كرند آزاد شدند و در روز شنبه هشتم مرداد شهر سرپل‏ذهاب آزاد گرديد، و شهر قصرشيرين در يكشنبه نهم مرداد بدست رزمندگان اسلام افتاد و سومار نيز آزاد گرديد و بدين ترتيب كليه شهرهاى ايران از تحت سيطره عراق آزاد گرديدند.

2 - حوادث خارجى

هنوز مركب قطعنامه 598 خشك نشده بود كه دولت ابرقدرت غرب )آمريكا( به درخواست كويت، پرچم خود را بر كشتى‏هاى كويتى نصب كرد و كشتى‏هاى جنگى آن كشور نفت كش‏هاى كويتى را در خليج فارس همراهى كردند.

آمريكا ضمن حضور مستمر خود در خليج‏فارس و ايجاد مزاحمت جهت ايران، در شوراى امنيت كوشش كرد تا اعضاى شوراى امنيت را متقاعد سازد تا ايران را مورد تحريم تسليحاتى قرار دهند و براين اساس اميد و قصد داشت بنادر ايران را محاصره نمايد. طبق شواهد و اسناد، حضور نظامى ناوگان آمريكايى در خليج فارس، بمراتب از زمان جنگ ويتنام بيشتر بود. پس از يكسرى حوادث تلخ و اسفناك در منطقه خليج‏فارس عاقبت وزيردفاع آمريكا، حضور و فعاليت غيرقانونى خويش را در خليج‏فارس اين‏گونه توجيه نمود كه:

«به ناوهاى آمريكايى اجازه داده شده كه در حمله‏هاى ايرانيان به نفت‏كشهاى بى‏طرف در هر شرائطى دخالت كند.«

دكتر ولايتى وزيرامور خارجه وقت در برابر اين حوادث پس از تصويب قطعنامه 598 در سومين اجلاس ويژه خلع سلاح سازمان ملل متحد در ژنو در خرداد 1367 اظهار نمود:

«حضور نيروهاى دريايى بيگانه در مجاورت كشورهاى ساحلى كه جهت اعمال فشار و يا ارعاب كشورهاى ساحلى است، روند صلح و امنيت را در اين مناطق بيش از پيش دچار مخاطره نموده است.

خليج فارس يكى از مناطقى است كه متأسفانه به دنبال سياست گسترش دامنه جنگ توسط عراق با شروع حمله به كشتيها در سال 1984 و كشاندن پاى ديگر كشورها به درگيرى، قربانى اهداف سلطه‏جويانه قدرتهاى بزرگ شده است. نيروهاى نظامى آمريكا و متحدانش برخلاف بند 5 قطعنامه 598 كه خود بنيانگذار آن بودند، به خليج فارس هجوم برده و تحت عنوان حفظ امنيت آبراه بين‏المللى باعث بى‏ثباتى روزافزون آن شده‏اند. در مدت كمتر از يك سال كه از اين امر مى‏گذرد، تقريباً روزى سپرى نشده كه حادثه‏اى رخ ندهد و در مجموع ميزان كشتيهاى مورد حمله قرار گرفته، بعد از حضور نظامى آمريكا در خليج فارس، به دو برابر افزايش يافته است.

خسارت وارد بر تأسيسات نفتى، مبالغ هنگفتى را به ملتهاى منطقه تحميل كرده است كه مسئوليت آن تماماً به عهده كسانى است كه به جاى تأمين امنيت واقعى، اغراض سياسى خاص خود را در جانبدارى از عامل تشنج و تحت بهانه واهى مين‏گذارى آبهاى خليج‏فارس توسط ايران در 18 آوريل 1988 با نقض كليه مقررات و قوانين بين‏المللى نشان داده و به سكوهاى نفتى ايران كه فاقد هرگونه امكانات و ماهيت نظامى بودند، حمله كردند و متأسفانه عدم اقدام مؤثر از سوى سازمان ملل متحد، آنان را در عمل غيرقانونى خود جسورتر ساخته، به حدى كه براحتى بتوانند سياست قايقهاى توپدار را به اجرا گذارند. اين در حالى است كه سابقه مين‏گذارى آمريكا در آبهاى بين‏المللى در خلال جنگ دوم جهانى و محكوميت آمريكا در دادگاه بين‏المللى لاهه به خاطر مين‏گذارىِ آبهاى ساحلىِ نيكاراگوئه، سياستهاى مداخله‏گرانه آمريكا در مناطق مختلف جهان را به صورت يك مشى ثابت سياسى درآورده است. جمهورى اسلامى ايران بارها اعلام كرده كه اجازه نمى‏دهد خليج‏فارس عرصه تاخت و تاز ابرقدرتها قرار گيرد و به نفع صلح و امنيت بين‏المللى است كه اين منطقه از ابرقدرتها تهى و از حضور هرگونه نيروى خارجى دور باشد. جهان براى تأمين نياز انرژى خود به اين منطقه متكى است و لذا سلطه هيچ گروه و كشورى را بر آن نمى‏توان پذيرفت. امنيت خليج فارس صرفاً بر عهده كشورهاى ساحلى است و جمهورى اسلامى ايران با برخوردارى از طولانى‏ترين مرز آبى، بيش از هر كشور ديگرى خواستار صلح و ثبات در اين آبراه است. جمهورى اسلامى ايران معتقد است به محض خاتمه حملات از سوى عراق به كشتيها، نفتكشها و تأسيسات نفتى، امنيت به منطقه باز خواهد گشت. لكن بوضح مشخص شده است كه تلاقى سياستهاى تشنج‏آفرين عراق و سياستهاى توسعه‏طلبانه آمريكا و ديگر حاميات عراق در اين منطقه، زمينه‏اى براى امنيت در اين آبراه حياتى باقى نگذاشته است. جمهورى اسلامى ايران در راستاى ايجاد امنيت در خليج‏فارس به طرح 8 ماده‏اى دبيركل در سال 1985 پاسخ مثبت داد ولى اين طرح كه براستى مى‏تواند امنيت را به خليج فارس بازگرداند توسط عراق رد شد. ما در همين خصوص، در تاريخ 8 مه 1986 رأساً طرح امنيت منطقه‏اى را براساس مشاركت كليه كشورهاى حوزه خليج‏فارس را پيشنهاد نموديم. در سالى كه گذشت نيز براى مشاركت در يك تلاش بين‏المللى جهت مين‏روبى، اعلام آمادگى كرديم كه با مخالفت تشنج‏آفرينان منطقه، بويژه عراق كه مسئوليت مين‏گذارى در خليج‏فارس را به عهده دارد، روبه‏رو شد. وضعيت فعلى خليج‏فارس با توجه به مسائل مذكور بحرانى و انفجارآميز است. گسترش تشنجات، حصول آرمان اقيانوس هند به عنوان منطقه صلح را به مراتب مشكلتر كرده است.»

در پايان اين قسمت بايد دانست كه پس از اعلام رسمى پذيرش قطعنامه 598 از سوى دولت جمهورى اسلامى ايران، دبيركل گزارشى به شماره S/39002 به شوراى امنيت تسليم كرد كه منجر به صدور قطعنامه 619 گرديد: اين قطعنامه كه در جلسه شماره 2824 شورا در تاريخ 19 اوت (67/5/18) 1988 به اتفاق آراء به تصويب رسيد، مبناى تأسيس و اعزام گروه ناظر نظامى ايران - عراق ملل متحد (uniimog)گرديد. متن اين قطعنامه به اين شرح است:

شوراى امنيت، با يادآورى مجدد قطعنامه 598 (1987) خود،

1 - گزارش دبيركل مذكور در سند S/39002 در مورد اجراى پاراگراف 2 اجرايى قطعنامه (598) 1987 را تصويب مى‏كند.

2 - تصميم مى‏گيرد كه طبق اختيارات خود يك گروه ناظر نظامى ايران - عراق (يونيماگ) را ايجاد و از دبيركل درخواست مى‏نمايد اقدامات لازم را براى اين منظور، طبق گزارش فوق‏الذكر، انجام دهد.

3 - بعلاوه تصميم مى‏گيرد كه يونيماگ را براى مدت شش‏ماه تأسيس نمايد، مگر آنكه شورا تصميم ديگرى اتخاذ كند.

4 - از دبيركل درخواست مى‏كند كه شوراى امنيت را از تحولات بعدى امر كاملاً »آگاه سازد».

پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دكوئيار دبيركل سازمان ملل متحد در آخرين گزارشى كه به عنوان دبيركل سازمان ملل متحد به شوراى امنيت تسليم نمود، رسماً كشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفى كرد.

دنيا با شنيدن اين اعلام دبيركل متوجه گرديدند كه چگونه ايران در طول هشت‏سال جنگ تحميلى توانسته است در مقابل ماشين جنگى عراق كه تمامى ابرقدرتها پشتيبان او بوده‏اند، مقاومت نمايد و دشمن را از خاك خود بيرون نمايد و به جهانيان ثابت نمايد كه دولت بعث، دولتى متجاوز بوده كه جهت رسيدن به اهداف شوم خود از هيچ تجاوز و جنايتى كوتاه نمى‏آيد.

 
feed-image RSS مطالب