شنبه, 30 ارديبهشت 1391  -  Sat, 19 May 2012
صفحه نخست پرونده متن متحرک درآمدی بر فلسفه تاریخ شیعه:استاد سید محمدمهدی میرباقری
سایت رهبر معظم انقلاب
  PDF چاپ نامه الکترونیک
درآمدی بر فلسفه تاریخ شیعه
استاد سید محمدمهدی میرباقری

مقدمه

این گفتار، درآمدی بر فلسفه تاریخ شیعی است که بر اساس اصول اعتقادی و فکری شیعه تبیین می شود. در این بحث، مبادی و مبانی فلسفه تاریخ، ارکان فلسفه تاریخ و نیز مرحله پایانی تاریخ مورد تحلیل و بررسی قرار خواهد گرفت.[1]

1ـ مبادی فلسفه تاریخ


1/1- تعریف فلسفه تاریخ

فلسفه تاریخ، علمی نظری است كه به تحلیل و تعلیل تاریخ به مثابه كلیتی فراگیر و منسجم و مبتنی بر روابط قاعده مند می پردازد؛ به گونه ای كه نتایج آن، معطوف به كاركردهای عینی است و در آن، سؤالاتی همانند علل پیدایش و تكامل تاریخ، مراحل و مراتب تاریخ، آغاز تاریخ و فرجام آن، نقش خالقیت و ربوبیت الهی و نیز نقش اراده های انسانی در پیدایش و تحولات تاریخی، جبهه بندی و مرزبندی های اصلی و فراگیر درون تاریخ و عوامل و ریشه های آن و... مورد بحث و بررسی قرار گرفته و پاسخ می یابند.

2/1- ضرورت فلسفه تاریخ

بر اساس تعریف ارائه شده، وجود یك فلسفه تاریخ صحیح، ضروری است تا بتوانیم حركت تاریخ و تحولات و درگیری های تاریخی را تبیین كرده و بفهمیم این تحول و تكامل چگونه اتفاق می افتد و چه مراحلی باید پشت سرگذاشته شود تا تاریخ به مرحله نهایی و كمال خود برسد؟ پاسخ به این سؤالات از آن جا ضروری است که بتوانیم از طریق آشنایی به وضعیت كنونی و دست رسی به قواعد حاکم بر تاریخ، سیاستی مناسب را برای آینده اتخاذ كنیم .

به دیگر سخن، اگر چه سطحی از عبرت‌آموزی از تاریخ در سایه تحلیل حوادث تاریخی و شناخت و تحلیل آنها صورت می‌گیرد، اما تنها در سایه شناختِ اصول و قوانین حاكم بر تاریخ، كشف فرآیند حركت تاریخ و شناخت اهداف و محرك‌های تاریخ، فرد یا جامعه می‌تواند به موقف تاریخی خود اشراف پیدا كرده و طرحی برای حركت آینده خود داشته باشد. بر این اساس در طراحی استراتژی و اهداف توسعة یك جامعه و در مهندسی ابعاد مختلف توسعه اجتماعی، داشتن فلسفه تاریخ خاص، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

دست یابی  به فلسفه تاریخ، ضرورتی معرفتی هم دارد؛ یعنی در باب توسعه و تكامل معارف دیگر، اعم از معارف دینی و علوم تخصصی هم چون جامعه شناسی، علوم سیاسی و ... فلسفه تاریخ سهم تأثیر بالایی دارد و به طور قطع هر گونه نگاه به فلسفه تاریخ می‌تواند به عنوان یكی از مبادی (پیش فرض ها)، در فرضیه سازی های علوم مختلف نقش آفرینی نماید. به عنوان مثال در حوزه سیاست بین الملل، تقسیم کشورها به کشورهای «توسعه یافته» و «در حال توسعه» به پذیرش بین المللی رسیده است درحالی که ریشه این تقسیم به نگاه فلسفه تاریخ خاصی بازگشت دارد که ملاک و معیار مفاهیمی هم چون «پیش رفت» ، «تکامل» و «توسعه» را در ابزار و تکنولوژی مادی پنداشته و بر این اساس به تقسیم ملل گوناگون می پردازند.

3/1- پیشینه فلسفه تاریخ

هرچند علم «فلسفه تاریخ» علمی نوظهور تر از علم «تاریخ» است اما متفکران و صاحب نظران متعددی پا به این عرصه گذاشته و هر یک از نگاه خود به تحلیل و بررسی تاریخ پرداخته اند . ازآن جا که بسیاری از این نظریات، فاقد یک تحلیل جامع و کامل از موضوعات مطروحه در فلسفه تاریخ است، نمی توان آنها را مبنای جدیدی در این موضوع به حساب آورد. انبوه اندیشه ها و تئوری های ارائه شده در این موضوع را می توان به دو گرایش اصلی لیبرالیستی و مارکسیستی تقسیم کرد که بر نظریات و تئوری های مطرح در فلسفه تاریخ حاکم گردیده است . به عبارت دیگر، می توان کثرات اندیشه ها و تئوری های موجود را تحت یکی از این دو ایدئولوژی تحلیل کرد .

در دنیای اسلام هرچند آثاری در موضوع فلسفه تاریخ از اندیشمندان و متفکران مسلمان وجود دارد اما هیچ یک را نمی توان نظریه ای جامع در این موضوع دانست و آن را نظر اسلام و مستند به منابع دینی به حساب آورد، بلکه صرفاً به بیان کلیاتی کلامی و نقد مبانی مادی پرداخته اند.

4/1- روش شناسی فلسفه تاریخ

تدوین فلسفه تاریخ با دو روش مختلف امكان پذیر است؛ روش نخست، روش عقلی است كه تكیه بر خرد و اندیشه دارد و تنها از منطق و استدلال عقلی در فرایند مطالعه و پژوهش بهره می‌گیرد كه نوعاً در كتب فلسفه تاریخ، تنها این روش به عنوان روش تحقیق در تدوین فلسفه تاریخ معرفی می کنند، اگرچه بعضی دیگر علاوه بر بهره برداری از روش نقلی، امكان استفاده از روش استقرایی، تطبیقی و مطالعة تجربی  تمدن‌ها و پدیده‌های تاریخی را جهت رسیدن به فلسفه تاریخ پیشنهاد می‌دهند . اما به نظر می‌رسد به جهت ویژگی خاص موضوعات و مسائل مطرح در فلسفه تاریخ و عدم احاطه ذهن انسان نسبت به وجوه گستردة تاریخ، تنها كسانی می‌توانند نگاهی جامع به كل تاریخ، قوانین و سنن تاریخی را عرضه كنند كه خود حاكم بر تاریخ باشند. هم چنین گرایش ایدئولوژیک هر متفکر در تئوری پردازی او در فلسفه تاریخ تأثیر گذار است که ضروری  است به جای سعی در فرار از آن و ادعای بی طرفی، به قاعده مند کردن آن در مبادی علم پرداخت.

بر این اساس، تنها منبع راهگشا در تدوین فلسفه تاریخ بر مبنای دینی، منابع جامع و كامل دین می‌باشد و بالطبع روش تحقیق بایسته و مطلوب در این منابع، روش اجتهادی است كه در حوزه‌های علمیه مرسوم است، هرچندکه کارآمدی و به کارگیری روش اجتهادی موجود -كه در استنباط احكام تكلیفی به كار می‌آید- در استنباط احكام توصیفی -كه موضوعات و مسائل مطرح در فلسفه تاریخ از این سنخ می‌باشند- محل تأمل است و این روش، نیاز به توسعه و تكامل دارد.

براساس این نگاه مشخص می‌گردد كه مقید شدن فلسفه تاریخ به قید شیعی، هم از منظر روش و هم از منظر مبانی و مبادی حاكم بر فلسفه تاریخ، قابل توجیه می‌باشد.

2ـ مبانی فلسفه تاریخ

1/2- تحلیل پیدایش تکوین، تاریخ و جامعه بر محور ربوبیت الهی و نفی مادی نگری در تحلیل تاریخ

نگاه ما به «خلقت» و «انسان» تأثیر مستقیم در تحلیل ما از تاریخ و فلسفه تاریخ دارد. برخی اندیشه ها، جریان حركت تاریخ را صرف  نظر از حاكمیت اراده و مشیت خداوند متعال تحلیل می کنند که بنا بر نظریه اسلامی مردود است. اندیشه های دینی، به ویژه تفكر اسلامی و شیعی، عالم را بر محور حاكمیت حضرت حق بر كل خلقت، تفسیر می كنند و همان گونه كه همه عالم را ناشی از اراده، مشیت و اوصاف جمال و جلال الهی می دانند، معتقدند كه آغاز و انجام عالم و تاریخ، سراسر آیات عظمت الهی و مسیر تحقق اراده الهی است. خدای متعال هم خالق كل هستی - از جمله بشریت و جریان تكامل تاریخی- است و هم براساس ربوبیت خود عهده دار سرپرستی و تكامل تاریخ بشری است؛ چنان كه قرآن می فرماید: «ربنّا الذی أعطی كلّ شی ء خلقه ثمّ هدی»[2] که بر این اساس، ربوبیت الهی عهده دار تكامل و هدایت انسان به سمت كمال است.

از این منظر، این گونه نیست كه ماده در حركت و تكامل جبری خود، به حیات و سپس، به انسان و جامعه انسانی رسیده باشد و تاریخ جلوه ای از جلوات ماده و برآمده از ذات ماده تلقی گردد و جبر تاریخی بر حرکت تاریخ حاكم  باشد، بلكه این ربوبیت الهی است كه در مسیر تكامل، انسان را بر اساس هدفی مشخص آفریده است و او را از بستر جامعه و تاریخ به سوی کمال عبور می دهد.
 

2/2- « تکاملی» بودن سیر حرکت تاریخ

براساس فلسفه تاریخ اسلامی، حركت عالم رو به سوی كمال است. اگر ما  پذیرفتیم كه حكمت و ربوبیت حضرت حق بر حركت تاریخ حاكم است باید بپذیریم كه حركت كل تاریخ باید به سوی تكامل باشد تا با حكمت خدای متعال سازگار بیفتد و لذا نمی توان برآیند حركت كل عالم، حركت نزولی دانست. این کمال به معنای گسترش عبودیت و توسعه پرستش در تاریخ است.

 نظریه فلسفه تاریخ اسلامی همان گونه كه به خالقیت و ربوبیت حضرت حق، متكی است به نظریه معاد هم متكی است؛ یعنی حركت كلی عالم را به سمت قرب به سوی خدای متعال تفسیر می كند و معتقد است بازگشت نهایی همه انسان ها به سوی خداوند متعال اتفاق می افتد هرچند این بازگشت همراه با حوادث متعددی در كل عالم خلقت خواهد بود.

بنابراین، سیر كلی تاریخ رو به كمال بوده و ازآن جا كه كمال، چیزی جز قرب به سوی خداوند متعال و گسترش عبودیت نیست، حركت كلی عالم در پایان خود، به توسعه پرستش خداوند متعال و كمال عبودیت و بندگی ختم می شود.
 

3/2- سهم تأثیر اراده های انسانی در تکامل تاریخ و پیدایش نظام اراده ها

 انسان یك موجود مجبور به جبر طبیعت یا هر جبر دیگر نیست؛ به گونه ای كه رفتار او مستند به یك علتی خارج از اختیار و اراده او باشد و اختیار و اراده او در افعالش نقشی نداشته باشد. اراده انسان در حوادث زندگی فردی و اجتماعی و تاریخی او سهم به سزایی دارد. این گونه نیست كه یك نظام علی و معلولی جبری بر رفتار و حركت انسان ها و سیر حركتی تاریخ بشر حاكم باشد. به عبارت دیگر، حركت انسان و تاریخ یك رفتار تخلف ناپذیر نیست بلكه انسان ها در سرنوشت حركت اجتماعی و مسیر تاریخی خود تأثیرگذار بوده و ایفای نقش می كنند.

هرچند اراده و اختیار تمام افراد انسان در مسیر تاریخ تأثیرگذار است اما سهم تأثیر این اراده ها یک سان نمی باشد. بعضی از اراده ها، اراده های محوری در كل تاریخ هستند؛ یعنی كل حركت تاریخ تحت تأثیر آنها واقع می شود و برخی دیگر هم نقش بسیار محدودی دارند؛ به عنوان مثال انبیاء اولوالعزم (ع) از یك سو و فراعنه تاریخ از سوی دیگر، انسان هایی هستند كه اراده آنها تأثیر گذار بر جریان تاریخ است. دسته دیگری از اراده ها هرچند بر سرنوشت تاریخی تأثیرگذار نبوده اما در مقیاس اجتماعی، در پدید آوردن و یا سرنگونی یک جامعه سهم به سزایی ایفا می کنند. آحاد انسانی نیز «به نسبت» در فرایند جامعه و تاریخ و سیر تكاملی آن حضور دارند؛ یعنی نقش انسان های دیگر صفر نیستو مثل سنگ و چوب بی اراده نیستند. براین اساس، می توان اراده های انسانی را از حیث تأثیرگذاری آنها به سه سطح «فردی، اجتماعی و تاریخی» تقسیم نمود.
 

4/2- پیدایش «جامعه و تاریخ» بر محور «اولیای اجتماعی و تاریخی»

در هر برهه ای از تاریخ هنگامی که اراده های انسانی در سطوح مختلف به هم گره می خورند، «نظام اراده ها» شکل می گیرد و «جامعه» پدید می آید. محور این نظام اراده های اجتماعی، متعلق به «ولیّ اجتماعی» است که دیگر اراده ها، در هم آهنگی و تناسب با او جایگاه و منزلت می یابند. در واقع، عامل انسجام و هم آهنگی این نظام، اراده محوری جامعه است که متعلق به ولی اجتماعی است. ولی اجتماعی، انسانی است که ظرفیت مدیریت اجتماعی اراده ها را داشته باشد و بتواند با اشتداد خود در موضوع هم آهنگی، اراده های دیگر را سوی خود جلب کرده وآنها را سرپرستی کند. ازآن جا که این کار، نوعی ولایت در سطح اجتماعی است او را «ولی اجتماعی» می نامیم. اراده های اجتماعی، که با محوریت ولی اجتماعی به یک «کل واحد» و «نظام» تبدیل شده است، منشاء ایجاد روابط و آثار جدیدی هستند که قبل از آن، ناممکن بوده است؛ ازاین رو، جامعه هویتی مستقل از هویت افراد خود دارد. این بدان معنا نیست که افراد انسانی به عنوان عناصر این نظام، در وحدت جامعه منحل گشته و هویت خود را از دست می دهند و صرفاً عناصری اعتباری محسوب می شوند، بلکه همان گونه که از مفهوم «نظام» بر می آید، افراد انسانی - به عنوان کثرات و عناصر نظام- و هویت مستقل جامعه که عامل وحدت نظام است، هر دو حقیقی بوده و «کل ترکیبی» را به وجود می آورند. به عبارت دیگر، هم وحدت حقیقی است و هم کثرت و این دو در تعامل و تقوم با یک دیگر جامعه را شکل می دهند.

همین احکام در مورد تاریخ نیز صادق است؛ یعنی جوامع مختلف در گستره تاریخ، یک واحد بزرگ تاریخی را شکل داده و به خانواده ای مبدل می گردد که هریک از آن جوامع، عضو آن خواهد بود. هر یک از این جوامع نیز در سرنوشت تاریخ سهم داشته و دارای ارتباط حقیقی با یک دیگر می باشند.

پس، مجموعه «انسان ها»، «جامعه» را تشکیل می دهد و از مجموعه جوامع، «تاریخ» پدید می آید.

3ـ ارکان فلسفه تاریخ شیعی
 

1/3- تحلیل تاریخ بر مبنای دو نظام ولایت حق و باطل

- ضرورت تحلیل تاریخ بر مبنای دو جبهه «حق و باطل»

بر مبنای مکتب اسلامی موضع گیری ارادی انسان در برابر دو جریان ولایت حق و باطل قرار دارد. همواره اراده انسان یا به ولایت حق پیوند می خورد و یا به جبهه باطل تعلق می گیرد. اراده های انسانی هنگامی که یک جامعه را تشکیل می دهند، محور نظام اراده ها، یا در جهت حق پیش می رود و یا جهت گیری باطل دارد و دیگر اراده های اجتماعی نیز با تولی به ولی اجتماعی، در حقیقت، مجرای جهت حق یا باطل خواهند بود. جوامع در طول تاریخ نیز هنگامی  که به صورت نظام واحد گرد هم می آیند، محور هم آهنگی آنها از دو جهت حق و یا باطل خارج نیست؛ این رو، دو قطب و نظام تاریخی حق و باطل، یكی بر محور انبیاء و اوصیاء الهی (ع) و دیگری بر محور طواغیت، فراعنه و مستكبرین تاریخ شکل می گیرد. یكی در جهت توسعه پرستش عمل می كند و بندگی خدای متعال را در عالم پیش می برد و دیگری سعی در توسعه دنیاپرستی و نفس پرستی و استکبار بر خدای متعال دارد. 

- وجود سه سطح پرستش «فردی ، اجتماعی و تاریخی» در دو جهت حق و باطل

 پرستش انسان ها به سه صورت «فردی، اجتماعی و تاریخی» صورت می گیرد. گاهی انسان در خلوت خود و جدای از جامعه نسبت به خدای متعال موضع می گیرد و فعلی را انجام می دهد که این عبادت «فردی» خواهد بود. هم چنین انسان ها برای رسیدن به مصالح و منافع متقابل، اجتماع مدنی را پدید می آورند و همكاری و تعاون مشترک، حول یك محور شكل می گیرد که این همکاری و تعاون، یا بر محور بندگی و عبودیت خدای متعال است و یا بر محور عصیان و استکبار علیه خداوند.

 خاصیت طاعت جمعی این است كه همه در ثواب هم دیگر شریك هستند. هم چنین اگر معصیت جمعی هم محقق شود همه در گناه هم دیگر شریك هستند؛ چون یك دیگر را یاری كرده و بر آن كار تعاون كرده اند. در یک سازمان، فعل فرد مكمل و مؤثر در همه فعل كل است، هم چنان که از فعل کل، تأثیر می پذیرد.

 همان گونه که پیش از این گفته شد جوامع مختلف در طول تاریخ به صورت جزایز مستقل و منفک از یک دیگر قرار نگرفته اند بلکه حول یک مدار و به سمت و سوی خاصی حركت می كنند، برآیند حركت جوامع نیز یا در جهت پرستش خدای متعال است و یا در جهت طغیان و عصیان سیر می كند که در این صورت، طاعت و معصیت جمعی در تاریخ پدید می آید. نتیجه این طاعت و معصیت تاریخی این خواهد بود كه به نسبت فعل و تأثیر آن، در آن عبادت و یا معصیت شریک خواهد شد. به عنوان مثال، در یك شركت سهامی، كسی که ده هزار سهم دارد و کسی که یک سهم داشته باشد، هر دو در كل كارخانه به نسبت شریك هستند. نمی توان گفت قسمتی از این كارخانه متعلق به اوست و بقیة كارخانه تعلقی به او ندارد بلکه هر كجا از این كارخانه عظیم را كه دست بگذاریم فرد به نسبت سهم خود در آن شریك است. بنابراین، کسی که در عبادت در مقیاس تاریخی شرکت می کند در عبادت كل شریك است که البته این مشاركت حقیقی است و نه قراردادی. اگر شخصی یك سهم در ساخت یک مسجد داشته باشد در كل مسجد شریك است و در همه عبادت های آن جا شریک می باشد و هم چنین اگر شخصی در ساخت یك میكده به اندازه یك سهم سرمایه گذاری  كند، در كل معصیت ها به نسبتی شریك است. البته تأثیرها به نسبت سهم ها متفاوت است.

بر این مبنا، اراده تمام انبیاء و اولیاء (ع) در فعالیت تاریخی جبهه حق حضور دارد و وقتی انسان اراده خود را با اراده این حضرات معصومین (ع) گره بزند، در کل دستگاه جبهه حق مشارکت می کند. به عنوان نمونه، عاشورا یک واقعه تاریخی است که انسان مؤمن می تواند با توفیر نیت در آن عبادت تاریخی حضور یابد؛ «یا لیتنا کنا معک فنفوز فوزاً عظیماً».

- وجود نزاع و درگیری بین دو جبهه حق و باطل

 هر یك از این دو جبهه «حق» و «باطل» در حركت خود به دنبال گسترش و توسعه خویش هستند و به همین دلیل در طول تاریخ درگیر می شوند. اصلی ترین تعارضی كه در تاریخ وجود دارد، تعارض ایمان و كفر و عبودیت و استكبار است، البته این مطلب بدین معنا نیست كه در درون خود جریان كفر و استكبار و شیطنت، درگیری رخ نمی دهد، بلكه خود این جریان هم ممكن است بر سر پرستش دنیا، استعلا و سیطره طلبی، با یك دیگر درگیر شوند؛ به فرموده قرآن: «تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتّی».[3] جبهه كفر و استكبار، تشتت در قلوب دارند و ازاین رو، بسیاری از درگیری هایی كه در عالم اتفاق می افتد به اردوگاه های درونی جبهه كفر و استكبار بر می گردد، لكن اصلی ترین درگیری كه در عالم وجود دارد و حركت كلی تاریخ را شكل می دهد، درگیری «حق و باطل» و «كفر و ایمان» است.

باید توجه داشت كه درگیری جبهه حق و باطل صرفاً درگیری سطحی و ظاهری نیست. گاهی ما جنگ ها را در همان جلوه ظاهر ی اش خلاصه می كنیم؛ مثلاً وقتی به روز عاشورا نگاه می كنیم، جنگی كه می بینیم جنگ شمشیرها و نیزه ها و تیرها، و نبرد پیكرها و بدن هاست؛ سر و دست ها جدا می شوند، تیرها و نیزه ها كار می كنند، اما حقیقت این است كه در پشت این جهاد -كه جهاد اصغر است - جهاد اكبری وجود دارد كه در آن، نیات، تمایلات و اراده  ها و شهوات و عبودیت ها با هم درگیرند. اگر خوب نگاه شود، در آن جا ارواح با یك دیگر می جنگند؛ یك جبهه به رهبری ابلیس است كه همه شهوات، شبهات، غضب ها و همه اوصاف رذیله را صف آرایی كرده و شعله آتشی برافروخته است؛ و طرف دیگر هم روح مطهر سیدالشهداء (ع) است كه جبهه دیگر را رهبری می كند. این روح، عین عبودیت و خضوع و مظهر همه صفات حمیده است و جبهه ای كه فراهم كرده است نیز به گونه ای تربیت شده اند كه مظهر صفات كمال اند. در واقع جنگ بین این صفات حمیده و رذیله و میان عبودیت و استكبار اتفاق می افتد.

پس، هر دو جبهه حق و باطل بر سر طاعت وبندگی و عصیان مبارزه می كنند. اساس جنگ بر  پذیرش و یا عصیان در مقابل ولایت الهیه در تاریخ است، نه این که جنگ بر سر آب و غذا و لباس باشد. منشأ درگیری و جنگ، نه شهوت مادی است كه سرمایه داری و لیبرال دموكراسی می گوید نه غضب مادی است، بلكه موتور تكامل تاریخ، عشق به خدا با محوریت انبیاء و اولیاء الهی(ع) می باشد. بنابراین،  پذیرش و یا اعراض از ولایت الهیه، اساس جنگ و درگیری در تاریخ محسوب می شود.

البته اصل این درگیری و نزاع برای این است که مؤمنین رشد کنند. امداد جبهه كفر به خاطر این است که مومنین در این درگیری و بر اثر فشار بیرونی رشد و ارتقاء کنند. البته کفار متناسب با رشد ایمان در جبهه حق امداد می شوند تا جبهه ایمان شكسته نشود. «وَ لَوْلا أَنْ یكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیها یظْهَرُون».[4]  اگر این گونه نبود خدا بیش تر از اینها به آنها امداد می كرد تا در كفر خودشان غرق شوند. در واقع، چون اعطای به آن طرف، ممكن است ایمان جبهه مومنین را از بین ببرد فقط تا این مقدار به آنها امداد شده است. 

بنابر آن چه ذکر شد دو جریان حق و باطل بر کل حرکت ها و وقایع تاریخ حاکمیت دارد که البته جبهه باطل در درون خود به دو جریان «کفر» و «نفاق» تقسیم می شود. جریان کفر و الحاد با تکیه بر مبانی مادی و حسی منکر معارف الهی می شود در حالی  که جریان نفاق در پوسته ظاهری برخی مناسک شرعی، از حقیقت دین که همان ولایت است، باز مانده و به حقانیت خود تظاهر می کند.

2/3- پیدایش و امتداد نظام ولایت تاریخی باطل بر محور اولیای طاغوت

 دستگاه باطل همواره در بستر تاریخ پیچیده تر شده و با شرح صدر در کفر یافته و ارتقاء می یابد. به عنوان مثال، اخلاق مبتنی بر لیبرال دموکراسی کنونی بسیار پیچیده تر از اخلاق فراعنه عهد باستان است. هر دو دستگاه حق و باطل بر محور ولی تاریخی خود شرح صدر پیدا کرده و امتداد در جهت پیدا می کنند. تعلقات اولیاء تاریخی دستگاه کفر نیز تعلقات تاریخی بوده و با مرگ آنها به اتمام نمی رسد؛ یعنی ابلیس می تواند اراده های شیطانی را در طول تاریخ در جهت استکبار به هم آهنگی برساند و لذا کفر نیز پیوسته پیچیده تر خواهد شد.

- همراهی دائمی جبهه باطل با «نزاع، درگیری و تشتت» به دلیل دعوت اولیای طاغوت به دنیا

 ولایت باطل سكه ای دو رو است؛ یك روی آن، دعوت به شهوات است و از این طریق، مردم را جذب می كنند و روی دیگر آن، جنگ، خشونت، درگیری، استثمار، استعمار و دیگران را به نفع خود مصادره كردن است. ولایت باطل به دنبال دنیا است و دنیا محدود است و همین محدودیت دنیا عامل نزاع و درگیری می گردد؛ به عنوان مثال، اگر دو نفر آدم گرسنه بر سر یك لقمه نان قرار بگیرند طبیعی است كه نزاع پیدا می شود. وقتی نظام باطل همه انسان ها را به دنیا دعوت می كند و همه را با دنیا تحریک می نماید، چگونه رابطه ها با هم محبت آمیز باشد؟ اگر هدف انسان، دنیا شد، چرا دیگری را پلكان منافع خود قرار ندهد؟ آن چیزی است كه در دنیای كفر اتفاق می افتد، همین امر است.

 از تبعات دیگر دعوت به دنیا، سلطه طاغوت است. مدعیان باطل در دعوت مردم به خود ادعا می کنند که انبیاء نفی آزادی کرده اند اما ما آزادی و رفاه را برای شما به ارمغان می آوریم! در حالی  که روی دیگر سكه را پنهان می كنند، لذا مردم فریب خورده، اطراف آنها جمع می شوند. ائمه اطهار (ع) برای این كه چهره ظاهری ولایت باطل برداشته شده و آن روی سكه را نشان دهند خودشان خطر می پذیرند، دعوت به ولایت الهیه می كنند و پای این دعوت می ایستند تا طرف مقابل عقب نشینی كند یا اگر عقب نشینی نكرد درگیر شود و روی دوم سكه طاغوت كه همان جنگ، درگیری و خشونت است آشکار گردد؛ مثلاً بنی امیه مردم را به حسب ظاهر به شهوات، خوشی ها و لذت ها دعوت می كردند اما باطن كار همان خشونت و جنایت در روز عاشورا است. طواغیت به جای این كه آگاهی مردم را بالاتر ببرند، سطح آگاهی آنها را پائین می آورند و نیز توهم و تخیل انسان را در حد شهواتش تحقیر می كنند. انسانی كه شهوت شكم و دهان را می خواهد، به دنیا عشق می ورزد، نمی خواهد دنیا را از دست بدهد؛ به عبارت دیگر، عشقش در دنیا خلاصه می شود، چنین کسی تابع فرعون می شود. این آدم خفیف و ذلیل به محض این که از دنیا فراتر رود و یك پله بیرون بیاید می گوید : «آمنا برب هارون و موسی»[5]  اگر او را با دنیا تهدید کنند خواهد گفت : «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضی  هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا»؛[6] چنین شخصی بیش از دنیا را می فهمد و ایمان به آخرت و عالم غیب را طلب می كند، در این صورت، فرعون چگونه می خواهد او را اسیر كند و به طاعت و بندگی خود درآورد؟

3/3- پیدایش و امتداد نظام ولایت تاریخی حق بر محور اولیای الهی

- محوریت «ولایت الهی» در سیر تاریخ و نقش ائمه اطهار (ع) به عنوان مجاری ولایت الهی

 جریان ولایت الهیه در زندگی جامعه بشری مهم ترین عامل در شکل گیری تاریخ است. نقش انسان ها در این تحلیل نقش تولی به ولایت الهی است و آن چه تحقق پیدا می كند برآیند تولی و ولایت است. یعنی از یك سو، ولایت الهی در اراده های افراد جامعه جریان پیدا می كند و از سوی دیگر، جامعه متولی به ولایت الهی می شود و متناسب با این تولی سرپرستی می شوند.

 در جبهه حق، انبیاء و اولیای الهی وجود دارند كه محور حق در طول تاریخ اند و باقی اراده ها به اشتداد و قوت این اراده هاست كه در مسیر بندگی خدای متعال قرار می گیرند. محور این انبیا و اولیای الهی، وجود نورانی و مقدس نبی اكرم (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) هستند كه براساس معارف شیعی محور بندگی و پرستش در كل تاریخ به شمار می روند.

هم چنین اساس و منشاء همه خوبی ها و خیر و برکات در عالم حضرات معصومین (ع) می باشند؛ «نحن اصل كل خیر و من فروعنا كل بر».[7]  «ان ذكر الخیر كنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه»؛[8] یعنی اهل بیت (ع) اساس و بنای كل خیر هستند و همه خوبی ها در تاریخ به آنها بر می گردد و از فروع آنهاست.

- شدت در عبودیت و تحمل ابتلائات الهی، عامل محوریت ائمه اطهار(ع)

ائمه معصومین (ع) در  پذیرش ولایت الهیه مقدم بر همه بوده اند؛ روایات ذیل این آیه شریفه: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنی  آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى  أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى  شَهِدْنا»[9] بیان گر این است كه وقتی خدای متعال فرمود: (الست بربكم) و ربوبیت خود را عرضه كرد اول كسی كه جواب داد نبی اكرم اسلام (ص) و بعد اهل بیت (ع) بودند که تسلیم شدند و اجابت كردند، سپس خدای متعال آنها را محور قرار داد و به ملائكش فرمود شاهد باشید ولایت آنها را بر همه عالم جاری كردم. از آن جا که آنها نسبت به ولایت الهیه تسلیم مطلق بودند، مقام خلافت مطلقه پیدا كردند. بنابراین، جریان ولایت الهیه در جامعه انسانی از طریق خلفای الهی در عالم جاری می شود. بر این اساس ائمه (ع) محور حركت تاریخ می شوند. حتی انبیاء گذشته و امم آنها نیز بر محور حضرات معصومین (ع) عمل می كردند.

در این جا فقط به یك روایت اشاره می کنیم . در مقدمه تفسیر صافی این روایت از علل الشرایع نقل شده است[10] كه مفضل از امام صادق(ع) سؤال كرد معنای این روایت چیست؟ «علی قاسم الجنة و النار»؛ حضرت در پاسخ فرمودند: «لأن حبه إیمان و بغضه كفر»؛ حب امیرالمومنین (ع) ایمان و بغض او کفر است، بهشت متعلق به مؤمنین و جهنم هم متعلق به كفار است. بنابراین حب و بعض حضرت امیر(ع) بهشت و جهنم است.

 بنابراین، ولایت ائمه (ع) بر همه تاریخ سریان و جریان داشته و دارد؛ چراکه خودشان در پذیرش ولایت الهیه بر همه سبقت داشتند و تسلیم مطلق حضرت حق تبارك و تعالی بودند و به خاطر همین در نظام خلقت محور جریان ولایت الهیه قرار گرفته و مقام خلافت پیدا كردند.

نکته مهم دیگر این که در درگیری جبهه حق و باطل اولیای الهی از طریق تحمل بلاء و ابتلائات، باطل بودن جبهه مقابل را نشان می دهند و این ابتلائات عامل ترفیع درجه آنها گردیده است. وقتی ظلم و ستم غالب است، کسی مثل حضرت سید الشهداء (ع) هم چگونه به مردم بفهماند كه این ولایت باطل است و دنبال آن نروید؟ او با محور منکر مقابله می کند. كودك و همسر، و پیر و جوان را با خود می آورد و تا آخرین لحظه می ایستد و مقاومت می كند.  دشمنان هم مقابل او می ایستند و سنگین ترین ستم ها را بر او وارد می آورند؛ یعنی عقب نشینی نمی كنند و مجبور می شوند به میدانی وارد شوند که تمام هویت آنها را به خطر می اندازد و آبرویشان را می ریزد. در حقیقت آن روی سكه را نشان می دهند. امام حسین (ع) به همه عالم، باطن سیاه بنی امیه را نشان دادند.

 ائمه معصومین(ع) با تحمل بلاء مسیر هدایت تاریخی را ایجاد می كنند تا تحیر و جهالت را از بین ببرند. آنها بلا و سختی را تحمل می کنند تا مردم بفهمند كه این جا دروغ می گویند. همان کسانی که كه مدعی خلافت هستند، وقتی لازم بدانند در خانه فاطمه زهرا (س) را هم آتش می زنند. فاطمه(س) مقابل یك جبهه تاریخی یك تنه می ایستد و از ولی الهی دفاع كند. مدعیان که خلیفه الهی نیستند، دنبال ولایت الهی هم در عالم نیستند، بلکه دنبال اعمال ولایت خود بوده و می خواهند تاریخ را به طرف خود بكشند و می خواهند بشریت را به استثمار خود در آورند. این جا حتی به جایی می رسند که از شهواتی مثل شهوت خوردن و خواب و ... می گذرند تا به شهوت تاریخی جاه و مقام برسند. در این صورت، ولی الهی مثل شمع می سوزد، تا چشم مؤمن را روشن كند و مصباح هدایت گردد. خود در مقابل باطل می ایستد تا فتنه ها و شبهات را دفع كند. به بیان دیگر، یک طرف سکه این است كه حبیبه رسول خدا (س) را بین در و دیوار می گذارند اما طرف دیگر سکه، رو شدن دست خلافت است؛ لذا از حضرت زهرا(س) به نور آسمان ها و زمین تعبیر شده است؛ ظلمت خلافت مدعیان را از بین می برد. این گونه هدایت تاریخ، با بلای اولیاء خدا به سمت نهایی خودش پیش می رود؛ یعنی محور هدایت خداوند بلای اولیاء خداست .

- نقش انسان ها در این سیر با «تولی» و «موضع گیری» نسبت به ائمه اطهار(ع) 

بنابراین، جریان تولی و ولایت است كه مسیر كمال انسان و تاریخ را تعریف می كند. انسان می تواند در پاره ای از شئون حیات خود ولایت الهیه را بپذیرد در پاره ای دیگر نپذیرد و زیر بار ولایت الهیه نرود. این آزادی و اختیار به انسان داده شده است، مجبور نیست كه در مقابل ولایت الهیه تسلیم محض باشد بلکه می تواند تخلف كند. ایمان و شرك از اخلاص تا كفر درجاتی دارد. انسان یك طیفی از اراده ها دارد که بر اساس این طیف از اراده ها موضع گیری انسان نسبت به ولایت الهی متفاوت است.

 در روایات متعدد با مضامین مختلف آمده كه اگر كسی ولایت امیرالمؤمنین (ع) را قبول نكند، همه عمرش را هم اطاعت كند سودی ندارد و اگر كسی ولایت امیرالمؤمنین(ع) را واقعاً قبول كرد اگر عصیان هم كرد این معصیت، قابل مغفرت است. این بدین معناست که انسان در محوری ترین اراده و فعلش می بایست تسلیم خدای متعال باشد و آن این است كه اصل ولایت الهی و خلافت الهی را بپذیرد. ولی گاهی در بعضی تصمیم گیری های جزئی معصیت می كند و یا جایی از اعتقادات و یا اخلاق او فاسد است. در نقطه مقابل، انسانی است كه در محوری ترین تصمیم خود تسلیم ولی خدا نمی شود اما می گوید هر قدر نماز بخواهید می خوانم! هر قدر روزه بخواهید می گیرم! این شخص در محوری ترین عمل و تصمیم خود باطل عمل می كند.

نظام افعال انسان مثل یك لشكر است؛ اگر یكی از افعال او که در جایگاه فرماندهی قرار دارد، فاسد باشد، گرچه بعضی افعال دیگر هم متناسب با بندگی خدا باشد، دیگر سودی نخواهد داشت؛ چرا كه محوری ترین فعل و اصلی ترین تصمیم او بر محور كفر است. اما آن كسی كه محوری ترین كار و اساسی ترین تصمیم او درست است اما افعالی از وی در مراتب پایین تر خراب باشد، قابل مغفرت خواهد بود.

 ذیل آیه «اللَّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»[11] آمده است[12] در روایتی نقل شده که ابن ابی یعفور به امام صادق (ع) عرض كرد: من با مردم برخورد دارم؛ خیلی از آنها متولی به شما نیستند اما اهل صدق و وفا و صمیمیت هستند، و از سوی دیگر گاهی، با شیعیان شما مواجه می شوم که این خصلت های خوب را ندارند. ابن ابی یعفور نقل می كند که حضرت نگاهی همراه با ناراحتی به من كردند و فرمودند: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّه»، كسی كه دنبال اما جائری كه از طرف خدا نیست می رود دین ندارد، هم چنین بر كسی كه دنبال امام از طرف خدا می رود سرزنشی نیست.

در واقع، نماز خواندن سخت است ولی سخت تر از آن، تسلیم امر خدا بودن است. شیطان شش هزار سال سجده كرد، ولی یك لحظه تسلیم امر خدا نشد. اگر انسان در امتحان ولایت قبول شد، فروعش قابل اغماض است و اگر در این قسمت مردود شد به کلی مردود شده است. به بیان دیگر، كسی که حق را قبول دارد و اقامه حق می كند، قلب او -كه فرمانده لشكر وجودی انسان است- پشت سر امیرالمؤمنین(ع) قرار دارد، اما كسی كه در محوری ترین تصمیم، خود را به شیطان سپرده است، اعمال به ظاهر صالح او دیگر نمی تواند خلأ این سرکشی بزرگ را پر كند.

ـ غلبه دائمی جبهه حق بر جبهه باطل و سیطره کامل جبهه حق در پایان تاریخ

نكته دیگر این که محور كل در دو جبهه حق و باطل دارای موازنه یك سان نیستند، بلكه در كل عالم خلقت و تاریخ حتماً محور كل در جبهه عبودیت بر محور كل در جبهه باطل غلبه دارد؛ گرچه ممكن است نزاع طولانی بین این  دو اتفاق بیفتد. به تعبیر دیگر، سجود و عبودیت نبی اكرم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع ) بر شیطنت شیاطین غلبه می كند و در مرحله بعد سجود انبیاء بر شیطنت طواغیت و شیاطین انس و جن غالب می شود و بدین ترتیب، حركت كل به سمت غلبه عبودیت پیش می رود. ظهور این موضوع در عالم دنیا غلبه تمدن الهی بر تمدن مادی است. وقتی اراده های انسانی در هم تنیده می شود، نظام پیدا كرده و شكل تاریخی به خود می گیرد و ابعاد مختلف حیات اجتماعی انسان، از سیاست ، فرهنگ و اقتصاد را شكل می دهد و هم آهنگ می كند و سپس در طبیعت جاری می شود و فاعل های مسخر را هم آغوش و هم آهنگ، همراه و هم جهت با خود می كند و صبغه خاص اراده خویش را به آنها می دهد. در نتیجه، تمدن ساخته می شود. بنابراین، در طول تاریخ دو تمدن پدید می آید: یكی تمدن های استكباری و دیگری تمدن هایی كه بر مبنای ایمان و عبودیت اند. البته در بین آنها طیفی از التقاط هم وجود دارد و در پایان هم آن چه ظهور می كند تمدن الهی بر محور عبودیت و ولایت ولی اللّه الاعظم (ع) است. پس در پایان دنیا هم غلبه با عبودیت است و در كل خلقت هم حركت عالم بر محور ولایت نبی اكرم(ص) و امیرمؤمنان و اهل بیت عصمت و طهارت (ع ) شكل می گیرد، نه بر محور ولایت ابلیس.

 بنابراین، حركت كلی تاریخ، مثبت است و حركت مرحله ای تاریخ را هم به این معنا می توان مثبت بدانیم؛ یعنی در مقابل این شیطنت، عبودیتی در جبهه ولی خدا اتفاق می افتد که بر آن غلبه دارد؛ مثلاً در همان لحظه ای كه مدعیان خلافت وارد میدان شده و مشغول معصیت عظیم هستند یك عبودیت و اخلاص و سجودی هم از امیر مؤمنان (ع) در حال انجام است كه مبدأ نورانیت همه ملك و ملكوت می باشد. این سجده بر آن معصیت غالب است؛ و لو آن كه در جلوه دنیایی چنین پنداشته شود كه آن معصیت غلبه می كند. اگر سجده امیرالمؤمنین(ع) در همان لحظه غالب نبود، شكست قطعی حق روی می داد. اگر خودمان را محور كل نبینیم بلكه اساس درگیری را میان ولی خدا و اولیای طاغوت ببینیم، حتماً جبهه حق در همه لحظات پیروز است و در متن خلقت نیز تکامل واقع می شود.

بنابراین، اراده های منفی در نهایت در اراده های مثبت منحل می شوند؛ یعنی حركت منفی آنها در پایان، به اشتداد قرب جبهه حق منجر می شود و به این صورت در كل تاریخ منحل می گردد. به عنوان مثال، جبهه باطل در برابر سیدالشهدا (ع) صف آرایی می کند، شیطنت و گناه را در نقطه اوج خود انجام می دهد، ولی این شیطنت در جبهه باطل منتهی به ظهور یك عبودیت بالاتر در جبهه حق شده است. بنابراین، برآیند این درگیری در نهایت به نفع جبهه حق ختم می شود. از این منظر، ولی حق، همه اراده  ها را در جبهه حق منحل کرده و برآیند كل را به نفع ولایت الهی رقم می زند.

4/3- تعریف مراحل تکامل تاریخ به مراتب «قرب به خدا» و «ظهور ولایت الهی»  یکی از مهم ترین مفاهیمی که در فلسفه تاریخ از آن بحث می شود مفهوم «تکامل» است. این که ملاک و معیار تکامل چیست؟ مراحل تکامل کدامند؟ و.. از جمله سوالاتی است که در هر نظریه فلسفه تاریخی می بایست پاسخ داده شود. همان گونه که روشن است پاسخ گویی به این سؤالات همواره با تکیه بر جهان بینی و ایدئولوژی خاصی صورت می گیرد. هم چنین تا به حال تبیین مفهوم تکامل و مراحل آن بر تکیه بر مکتب اسلامی به صورت منقح صورت نگرفته است. در این قسمت، سعی در بررسی و نقد فلسفه تاریخ مادی و ارائه نظریه مختار داریم.

- نقد نگاه مادی به فلسفه تاریخ و تعریف مراحل تکامل تاریخ به مراتب پیچیدگی ابزار مادی

مارکسیسم از مکاتبی است که فلسفه تاریخ خود را ارائه کرد. ماركسیسم  منطقی به نام دیالیتیك داشت كه بر اساس آن كل حركت عالم را تحیل می كردند. بر مبنای منطق دیاكلیتیك یك فلسفه مادی را بنام ماتریالیزم فلسفی طراحی كردند كه تحول و تكامل جهانی و تاریخ بشر را بر اساس اصالت ماده و بر مبنای آن نگاه منطقی و فلسفی خودشان تحلیل می كردند. بر اساس این نگاه اصل، ماده است و همه این تكاملی كه در عالم واقع می شود برآمده از همین ماده می باشد، لذا قائل اند که خصلت های نامتناهی كه در درون ماده است بر اساس یك تضادی تدریجاً ظهور و بروز پیدا می كند. ماده در تكامل خودش به حیات، و حیات در تكامل خودش به انسان می رسد، و با انسان، جامعه و تاریخ شكل می گیرد. جامعه و تاریخ مراحلی را پشت سر می گذارد. بر اساس این نگاه، تاریخ مراحلی را پشت سر گذاشته كه مالكیت وجود نداشته است و هر كسی كار می كرد به اندازه نیاز خودش تولید و مصرف می كرده است، تدریجاً با پیدایش ابزار تولید پیچیده، ارزش افزوده پدید آمد که انسان بر اساس آن می تواند بیش از نیاز خود تولید كند چرا که نیروی آن، در ابزار ضرب شده است. در این صورت مالكیت فردی شكل گرفت و از همین جا نظام برده داری در جامعه پیدا شد. به عبارت دیگر، روابط اجتماعی به تبع روابط تولیدی تغییر كرد، طبیعتاً مالكیت فردی و بعد از آن برده داری به وجود آمد. با تكامل ابزار تولیدی مناسبات اقتصادی بر روی مالکیت زمین ها متحول شده و نظام فئودالیته شکل گرفت. در ادامه نیز مناسبات اجتماعی تحول یافته و جامعه وارد مرحله جدیدی شد، تا رسید به مرحله كارخانه های متمركز و پیدایش نظام سرمایه داری كه این هم با تضاد و درگیری طبقاتی و پیروزی طبقه برتر پشت سرگذاشته می شود و  به دوره نهایی تاریخ می رسد. در دوره نهایی تاریخ كه غلبه طبقه كارگری است، دوباره مالكیت فردی القاء می شود. دین و دولت از بین رفته و یك جامعه اشتراكی پیدا می شود كه همه در آن به صورت اشتراكی زندگی می كنند.

 این یك نگاه فلسفه تاریخی است که كل تاریخ را به شكل یك منظومة واحد و پیوسته  می بیند كه از یك نقطه ای آغاز و به نقطه ای هم ختم می شود، حركت را تحلیل می كند و از این تحلیل در نشان دادن وضعیت كنونی جامعه و این كه ما در چه وضعیتی هستیم، چه موضع گیری باید بكنیم و چه سیاستی را باید تعقیب نماییم، بهره می جوید. آنها سیاست گذاری برای حركت انقلابی  اقشار جامعه را از طریق همین فلسفه تاریخ تبیین می كردند و با همین فلسفه تاریخ ماتریالیزم بود كه به تحلیل كل درگیری ها و جنگ های تاریخی را می پرداختند و حق و باطل را معین می كردند. به عنوان مثال، اگر در درگیری ها طبقه ای وابسته به شرائط فعلی بود می شد باطل تلقی می شد و اگر خواستار تحول شرائط بود طبقه پیش رو نام می گرفت که حق پنداشته می شد. این تحلیل ها بر مبنای فلسفه تاریخ توانسته بود یك انقلاب عظیم جهانی بوجود آورد و مبارزاتی را سازمان دهی و انجام دهند.

نگاه فلسفه تاریخ مارکسیسم از باب نمونه بیان شد، اساساً تمام تئوری هایی که تاریخ و تحولات آن را مادی تحلیل می کنند ملاک تکامل را رفاه و بهره مندی بیش تر از دنیا تلقی می کنند. به عنوان مثال «تافلر» در کتاب «موج سوم» مراحل تاریخ را به سه دوره کشاورزی، صنعت و فراصنعت تحلیل می کنند که در دوره پایانی و ـ به اصطلاح ـ آرمانی تاریخ، بشر به وسیله ابزار الکترونی به اوج رفاه دست می یابد.

اما بر مبنای تعالیم آسمانی دین اسلام، نظام خلقت هم از بنیان مستند به خدای متعال است و هم تكاملی كه در او اتفاق می افتد، سیر تكاملی آن مستند به ربوبیت الهی است. هم چنین انسان بر آمده از ماده و تكامل ماده نیست، بلكه ربوبیت الهی در مسیر تكامل، انسان را بر اساس هدفی مشخص آفریده است.

در تاریخ، درگیری، جنگ و تعارض وجود دارد، اما ریشه این جنگ آن گونه كه ماركسیست ها می گویند، طبقات اقتصادی یا عوامل دیگر نیست بلکه جایگاه اصلی درگیری در تاریخ درگیری بین طاعت و عصیان است. دو قطب مؤمنین و كفار در تاریخ وجود دارد؛ مؤمنین دنبال همكاری و تعاون و توسعه بندگی خدا و کفار در پی توسعه همکاری و تعاون در توسعه دنیاپرستی هستند. بنابراین، اساس و منشاء درگیری ها و تنازع ها دو جهت گیری تاریخی حق و باطل است. این نکته از تفاوت های مهم تحلیل فلسفه تاریخ مارکسیستی و فلسفه تاریخ اسلامی است.

- تعریف مراحل تکامل تاریخ به مراتب «قرب به خداوند» و «ظهور ولایت الهی» بر محور اولیای الهی

 نكته محوری ای كه در تفاوت نگاه ما به تاریخ با نگاه فلسفه تاریخ مادی مطرح است، این است که طبق نگاه دینی، مراحل تكامل تاریخ بشری بر اساس قرب به خدای متعال است و به میزانی كه جامعه بشری به سمت قرب الهی حركت می كند و زمینه قرب و تقرب به خدای متعال، بیش تر تحقق پیدا می كند، به همان میزان به كمال می رسد. در این سیر تكاملی مرحله كمال نهائی تاریخ تحقق عالی قرب به سوی خدای متعال است. كامل ترین مرحله تاریخ مرحله ای است كه در آن مرحله جامعه بشری بیش از مراحل قبل به عبودیت الهی نزدیك تر شده باشد. به میزانی كه بندگی خدای متعال و پرستش خدای متعال در زوایای حیات فرد و جامعه جریان پیدا كند. پس، تكامل تاریخ، تابع معیشت اقتصادی انسان نیست که وقتی معیشت اقتصادی انسان پیچیده تر شود و طبقات مادی افزایش پیدا كند، تاریخ به سمت كمال خودش رسیده باشد. معیار تكامل تاریخ، پچیده تر شدن حیات مادی انسان و توسعه در تمدن مادی نیست و این گونه نیست كه مراحل تكامل تاریخ با تكامل ابزار اقتصادی شكل بگیرد، مثلاً وقتی بیل و گاوآهن پیدا شد، تاریخ وارد مرحله جدیدی از كمال خودش شود! و یا وقتی گاوآهن به تراكتور یا ماشین های الكترونیكی تبدیل گردید، تاریخ به كمال خود نزدیك تر شده باشد! همة نگاه هایی که مبتنی بر فلسفه های تاریخ مادی است تكامل تاریخ را در تكامل معیشت مادی انسان ، تمتع و التذاذ بیش تر انسان از زندگی مادی خود می دانند، اما در نگاه اسلامی و شیعی، سیر تاریخ به طرف كمال با پیدایش بستر تقرب به سوی خدای متعال فراهم می شود. این تقرب، به خدای متعال تنها از طریق ولایت ائمه معصومین (ع) ممکن است و هر چه جامعه جهانی قابلیت بیش تری برای  پذیرش ولایت الهیه و جریان ولایت ائمه اطهار (ع) پید كند به كمال خود نزدیك تر خواهد شد.

طبیعتاً بر اساس این نگاه به معیار تكامل تاریخ، مراحل تكامل تاریخ هم با بعثت انبیاء اولو العزم(ع) شكل می گیرد. به عبارت دیگر، سرحلقه های تكامل تاریخ با بعثت انبیاء اولوالعزم (ع)، تكامل ادیان و با تكامل وحی و هدایت الهی شكل می گیرد كه با ظهور اسلام، تاریخ وارد مرحله جدیدی از تكامل خودش می شود و سپس عصر ظهور که جامعه آرمانی بشریت است و جامعه ای است كه انبیاء الهی(ع) از روز اول به او وعده می دادند. جامعه موعود انبیاء، جامعه ـ به اصطلاح ـ بی طبقه ماركسیستی و امثال آن نیست، بلکه جامعه ای است كه در آن، خلافت و ولایت الهی ظهور پیدا می كند. و پذیرش بیش تری نسبت به ولایت الهیه در جامعه انسانی واقع می گردد.

بنابراین تحلیل از هستی و نظام خلقت و سیر آن به طرف كمال و تحلیل از انسان و نقش او در تكامل تاریخ، در نگاه اسلامی با نگاه فلسفه تاریخ مادی، تفاوت های جدی دارد.


4ـ مرحله پایانی تاریخ
حال که بحث به این جا رسید بهتر است درباره مرحله پایانی تکامل تاریخ، بیش تر سخن بگوییم. تاریخ دارای سرفصل های مختلفی است که در هر سرفصل، تاریخ وارد مرحله جدید و متفاوتی می شود و همان گونه که سابقاً ذکر شد شاخصه این تحول هم ظهور ولایت خداوند و حضرات معصومین (ع) است و در هریک از این ادوار تاریخی، سنخ ابتلائات بشر متفاوت است. پایان تاریخ را می توان از مهم ترین سرفصل های تکامل تاریخ دانست که ولایت الهیه در آن جا ظاهر می شود.

اكثر مكاتبی كه در زمینه فلسفه تاریخ بحث كرده اند، اعم از مكاتب غربی  و شرقی و مكاتب قدیم و جدید، به نوعی از فرجام تاریخ یا انسان واپسین و جهان آینده سخن گفته اند و انسان و جهان را در نقطه كمال تاریخ توصیف کرده اند. حال این پرسش مطرح است كه در فلسفه تاریخ اسلامی، انسان و جهان آینده چه ویژگی هایی دارد و تفاوت آن با انسان و جهان مطلوبی كه دیگر مكاتب به تصویر می كشند چیست؟

در نگاه اسلامی و شیعی، این مرحله، با ظهور حضرت ولی عصر(عج) آغاز می گردد. مشیت بالغه الهی كه حاکم بر تاریخ است، به این تعلق گرفته كه جریان ولایت الهیه در تاریخ اعمال شود و جبهه مؤمنین تحت ولایت الهی به پیروزی و غلبه  مطلق برسند. این وعده ای است كه خدای متعال به عبادش داده است: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُون»[13] و یا «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ»[14] كه به تعبیر روایت شریفه منظور از مستضعفین، ائمه (ع) هستند كه مردم آنها را كوچك شمرده اند.[15]

1/4- تعالی انسان در پرتو تجلی همه جانبه «ولایت الهیه» در عصر ظهور

˜ اگر  پذیرفتیم كه همواره در طول تاریخ، دو جریان حق و باطل و ایمان و كفر وجود داشته است و  پذیرفتیم كه غلبه در نهایت با جبهه حق و جریان ایمان است، سرانجام تاریخ نیز ظهور «ولایت الهی» در سراسر جهان می باشد که از آن به «عصر ظهور» تعبیر می شود. از برخی روایات استفاده می شود كه بعد از عصر ظهور، در یك دوران طولانی، حكومت حق بر محور ولایت انبیا و اولیاء (ع) به خصوص انوار پاك معصومین(ع) محقق خواهد شد كه همان عصر رجعت است.

 عصر ظهور به این معنا است كه ظهور ولایت الهیه در عالم و ختم ولایت ابلیس و پایان غلبه ظاهری دولت باطل در این عصر روی می دهد و بندگی خدا در همه عرصه های حیات بشر، جاری و متجلی می گردد. آرمان ها و اراده انسان در جامعه موعود با آرمان ها و اراده انسانی كه در جامعه باطل زندگی می كند متفاوت است.

در دستگاه باطل، انسان به سطح ابعاد ظاهری تنزل داده می شود و به موجودی تبدیل می شود كه محدود در عالم خاك، و گرفتار تمنیات و تمایلات نفسانی خویش است و همه تلاش او آن است كه در این بعد از وجود خود به اوج لذت برسد. آرمان هایی كه در جبهه باطل دنبال می شود -اگر چه نام آن را رفاه و توسعه می گذارند- همه در محدوده جنبه های دنیایی انسان است و همه خواسته های آنها در دنیای پر از رفاه و امنیت و آزادی مادی خلاصه می شود، اما در جامعه آرمانی انبیا و اولیاء الهی(ع) حتی تعاریف هم تغییر می كنند؛ یعنی انسان گرچه ممكن است دنبال لذت باشد ولی این لذت چیزی جز لذت عبودیت نیست، و مصداق این فرمایش می شود كه: «استغفرك من كلّ لذّة بغیر ذكرك و من كلّ سرور بغیر قربك و من كلّ راحة بغیر انسك و من كل شغل بغیر طاعتك».[16] انسانی كه لذتش در ذكر، سرورش در قرب حق و راحتی اش در انس با خداوند متعال خلاصه می شود، همه حركاتش بر مبنای فرمان الهی خواهد بود؛ آن چه او را به حركت درمی آورد چیزی جز خواست خدا نیست و لذا غرق در مشیت الهی می شود. او عبدی است كه همه شئون دیگر او فرع بر عبودیت می باشد.

در واقع، انسانی كه انبیاء(ع) تربیت می كنند غیر از انسانی است كه مكاتب مادی تربیت می كنند؛ زیرا این مكاتب می خواهند انسانی در حد طبیعت تربیت كنند كه به ابتهاجات مادی برسد و آرمان هایی هم كه برای او تعریف می كنند همه در حد دنیاست، ولی انبیای الهی(ع) می خواهند انسان را به مرز عبودیت برسانند.

- تكامل «نیاز و ارضاء» بر محور «ولایت ولی الهی»

هر گاه از خصوصیات عصر ظهور سخن به میان می آید به روایت هایی اشاره می شود كه در آنها از گسترش مظاهر رفاه مادی انسان و توسعه نعمت های ظاهری، از جمله افزایش محصولات كشاورزی، دامپروری، فراوانی نعمت و ثروت، از بین رفتن فقر و تنگ دستی و... سخن گفته است، اما همه تفاوت عصر ظهور با اعصار پیش از آن در همین گسترش رفاه مادی و آسایش انسان ها و فراوانی مال و ثروت خلاصه نمی شود؟ در این عصر، تحول ماهوی و جوهری رخ می دهد كه ارزش آن را دارد که بشر قرن ها برای تحقق  آن انتظار بكشد و برای رسیدن به آن سختی های فراوانی را تحمل كند.

در این كه نعم ظاهری و رفاه مادی در عصر ظهور گسترش پیدا می كند تردیدی نیست هم چنان كه این امر در بهشت نیز اتفاق می افتد، اما همان گونه كه تنعم اولیای الهی و مؤمنان در بهشت، با تنعم اهل دنیا در دنیا حتی از لحاظ كمّی و ظاهری قابل مقایسه نیست، تنعم مؤمنان در عصر ظهور هم -كه به تعبیری مرتبه ای از مراتب بهشت است كه در دنیا تجلی پیدا می كند- با تنعم آنان در قبل از ظهور، قابل مقایسه نیست؛ چرا که بهشت هم چیزی جز مراتب ولایت خداوند متعال نیست.

 می خواهیم بگوییم اگر چه در عصر ظهور، نعم مادی در دار دنیا گسترش پیدا می كنند، ولی اصلی ترین مسئله این است كه مفهوم نیاز و ارضا در این عصر تغییر می یابد. گاهی گسترش نیاز و ارضا بر محور استكبار و شیطنت صورت می گیرد و گاهی هم توسعه نیاز و ارضاء بر محور عبودیت رخ می دهد كه در این جا گسترش نیاز و ارضاء به مفهوم میل به قرب و عبودیت است. در این صورت اساساً التذاذ از ولایت الهیه است؛ یعنی باطن لذت چیزی جز ابتهاج به ولایت نیست. انسان اهل گناه، مبتهج به ولایت ابلیس و ابتهاج ظلمانی، تاریك و پست است، اما ابتهاج مؤمنین متناسب با گسترش ولایت ولی اللّه الاعظم است كه همان ولایت اللّه است. به بیان دیگر، ابتهاج اینها نورانی است و ابتهاج به رحمت است؛ زیرا با هر فعلی از افعالشان به ولی خدا تولی پیدا می كنند و نورانیت ولی خدا در آنها واقع می شود.

خلاصه این که در عصر ظهور، مفهوم لذت، مفهوم نیاز، مفهوم كمال، و مفهوم ابتهاج تغییر می كند و بسترهای آن نیز متفاوت می شود. 

- دست یابی  مؤمنین به «اسماء باطنی» و تکامل عقول آنها

وقتی ولایت ولی خدا ظهور و تجلی پیدا كند بین اراده های انسانی و طبیعت، هم آهنگی واقع می شود و طبیعت، نعمت های خود را در اختیار مؤمنین قرار می دهد. در این عصر به دنبال جریان ولایت ولی اللّه در قلوب انسان ها، افراد به اسماء تصرفی دست پیدا می كنند كه اكنون در اختیار بشر قرار ندارد و گاهی اوقات از آنها به علوم باطنی تعبیر می شود، انسان ها براساس این علوم باطنی به لایه های عمیق تری از عالم مسلط می شوند، نفوذ اراده آنها تا اعماق طبیعت پیش می رود و امكان تنعم و دست رسی به نعم باطنی هستی در همین عالم فراهم می شود. آنها در ابتهاج و تنعم، غرق در ولی خدا هستند، و متناسب با مشیت خداوند عمل می كنند و تخلف نمی كنند تا بخواهند به لذت های شهوانی برسند؛ حتی لذت حلال آنها متفاوت با لذت حلال دیگران است.

در آن عصر، عقول كامل می شود، علوم باطنی و شهود و مكاشفه عمومی گسترش پیدا می كند و به نظر می آید كه برای همه شیعیان حضرت(عج) قابل دست رسی می شود. این عصر، عصر جریان معارف ربانی و ملكوتی ولی خدا در قلوب و رسیدن به مراتب جدیدی از روح حیات و نورانیت است.

2/4- تهذیب همه مناسبات و روابط اجتماعی در عصر ظهور

 ایمان و ولایت در عصر ظهور در همه ابعاد حیات اجتماعی ظهور پیدا می كند. این گونه نیست كه انسان ها فقط در جلوه های باطنی شان عبد باشند، اما در حیات دنیایی  خود به دنبال مطامع شخصی باشند. آهنگ همه حیات بشریت در عصر ظهور، آهنگ عبودیت است و مصداق این سخن امیر مؤمنان علی(ع): «حتی تكون أعمالی و أورادی كلّها وردا واحدا و حالی فی خدمتك سرمداً»[17] می گردد. در آن عصر، ارتباطات اجتماعی و پرستش اجتماعی هم ملكوتی می شود و نه فقط افراد و آحاد جامعه تهذیب می شوند، بلكه روابط اجتماعی و ارتباطات های آنها هم تهذیب خواهد شد؛ یعنی اخلاق اجتماعی  هم ملكوتی شده و همه مناسبات بر محور تقوا و در بستر رشد و تقرب قرار می گیرد.

در مدیریت مادی، مناسبات اجتماعی اخلاق رذیله را رشد می دهند؛ حتی در یك كارخانه، به نحوی است كه حرص، حسد و استكبار ایجاد می كنند. این روابط سازمانی ناسالم و روحیه استكبار در افراد طبقه بالا، موجب پدید آمدن دنائت و حسد در افراد طبقه پایین می شود، ولی روابط در دستگاه مدیریتی حق، حب و تقوا ایجاد می كند؛ همه رابطه ها، بر مدار تقوی قرار می گیرد؛ یعنی همه ارتباطات بر بستر محبت به خدا شكل می گیرد و همه روابط اجتماعی به بستر قرب تبدیل می شود و هیچ چیز در آن جا نباید بستر پرستش دنیا باشد. 

3/4- احیای «عدالت» در عصر ظهور و تعریف آن به تناسبات ولایت خداوند متعال

 یكی از نكاتی كه توجه به آن در تحلیل درست پدیده ظهور و حركت امام عصر(عج) نقش بسیار مهمی دارد، مسئله «عدالت گستری» آن حضرت است. گسترش قسط و عدالت، محور اصلی همه روایاتی است كه در مورد تحولات عصر ظهور وارد شده است. حال این پرسش مطرح است كه گسترش عدالت چه ارتباطی با تحول و تكامل انسان دارد و در این زمینه چه نقشی ایفا می كند؟

 انسان در بستر پرورش فردی و اجتماعی خود، به تدریج تلقی اش از عدالت تغییر می كند؛ یعنی اگر تحت ولایت ابلیس قرار گرفت، ابلیس معنای عدالت را هم در نگاه او تغییر می دهد؛ به گونه ای كه مناسبات جائرانه را عادلانه و مناسبات عادلانه را جائرانه ببیند؛ در این صورت انسان به جایی می رسد كه منكر را معروف و معروف را منكر می پندارد. براساس روایات، این اتفاق در آخرالزمان واقع می شود و بشر به نقطه ای می رسد كه زیبایی شناسی اش تغییر می یابد. در واقع، ابلیس به دنبال این است كه زیبایی شناسی انسان و جهت اراده او را به سمت دنیا و پرستش نفس تغییر دهد. اگر چنین اتفاقی افتاد تلقی انسان ها از عدالت در مناسبات اجتماعی، تلقی واحدی نخواهد بود؛ عده ای مناسباتی را عادلانه و عده ای دیگر همان مناسبات را جائرانه می دانند .

نكته دیگر این که «عدل» -كه گرایش به آن در فطرت انسان ها قرار داده شده است- چیزی جز تناسبات ولایت الهیه نیست. هرچند گفته می شود حسن و قبح ذاتی است اما این گونه نیست كه ذاتی در مقابل ولایت خداوند متعال و تناسبات او فرض كنیم و بگوییم حسن و قبح آن جاست و این حسن و قبح، قانون اساسی است كه خدا هم به آن ملزم است! حسن و قبح به تبع ولایت خدا تعریف می شود؛ در واقع جریان ولایت خداوند مناسبات خاص خود را دارد که همان حسن است .

ولایتی كه از سوی خداوند بر مؤمنین واقع می شود (اللّه ولی الذین آمنوا)، در ادامه به ولایت نبی اكرم(ص) و ائمه معصومین(ع) می رسد. تناسبات این ولایت، همان عدل است. شریعت هم تناسبات این ولایت را در ابعاد مختلف حیات بیان می كند؛ بنابراین تحقق شریعت چیزی جز تحقق همه جانبه ولایت ولی اللّه در همه شئون حیات نیست. اگر جامعه ای با تولّی به ولایت اللّه به كمال رسید و زمینه جریان ولایت ولی خدا در همه زوایای آن محقق شد، عدل محقق می شود. جور ازآن جایی آغاز می شود كه بشر از ولایت خدا خارج می شود، هم چنان كه شرّ ازآن جایی آغاز می شود كه مخلوقات از عبودیت خارج می شوند. آن گاه كه بنده از ولایت خدا خارج می شود، مناسبات جائرانه آغاز می شود؛ چه در رابطه انسان با خودش و چه در رابطه با غیرخودش؛ هم چون طبیعت، حیوانات و انسان های دیگر. اساس ظلم، خروج از ولایت است و اگر انسان ها تحت ولایت ولی خدا باشند هرگز ظلم نمی كنند.

در واقع شرّ آخرالزمان ـ كه بدترین شرّ است ـ شرّی است كه در آن معروف، منكر و ظلم، عدل شده است و این وقتی است كه ترازوها تغییر كرده، زیبایی شناسی ها عوض شده و اراده ها در آخرین حد از انحراف و انحطاط قرار گرفته اند و تاریكی مطلق حاكم شده است. در تاریكی مطلق، خشت جای طلا را می گیرد. اساساً ترازوهای بشر در تاریكی عوض می شود. حضرت (عج) ابتدا ترازوها را اصلاح می كنند تا عدل بیرونی نمودار شود. منظور این است كه اصلاح بینش ها، ترازوها، میزان ها و شاغول ها بر محور ولایت، اصلی ترین تحولی است كه در عصر ظهور اتفاق می افتد. به تعبیری میزان عدل، خود ولی خداست و در عرض ولی خدا ترازوی دیگری نداریم كه حضرت را با آن، بسنجیم. حضرت مهدی (عج) هم كه برای تحقق عدل می آیند ابتدا، ترازوها را اصلاح می كنند، تا مفهوم درست عدل مشخص شود؛ نه این كه با همان ترازوی جائرانه وزن كنند و عدل را محقق سازند. پیداست که آن چه از عدل در عصر ظهور فهمیده می شود حتی در جلوه اقتصادی اش هم مثل عدل مادی نیست. تناسبات عادلانه اقتصادی در پایان تاریخ، تناسباتی است كه همه تنعمات بشر، حتی در عرصه حیات اقتصادی، بر محور ولایت ولی اللّه تعریف شود.



[1]ـ اين گفتار توسط حجت الاسلام والمسلمین سیدمهدی میرباقری – رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم- ارائه گردیده و به قلم آقای یحیی عبدالهی به نگارش در آمده است. البته استاد میرباقری مباحث تفصیلی در اين خصوص ارائه کرده اند که در فرصت های ديگر ارائه خواهد شد.
[2]ـ  سوره طه/ آيه 50.
[3]ـ سوره حشر/ آيه 14.
[4]ـ سوره  زخرف/ آيه 33.
[5]ـ سوره طه/ آيه 70.
[6]ـ سوره طه/ آيه 72.
[7]ـ کافی، ج8، ص242.
[8]ـ زيارت جامعه کبيره.
[9]ـ  سوره اعراف/ آيه 172.
[10]ـ «... قلت لأبي عبد اللَّه عليه السلام بمَ صار علي ابن أبي طالب عليه السلام قسيم الجنة و النار؟ قال: لأن حبه إيمان و بغضه كفر و إنما خلقت الجنة لأهل الإيمان و خلقت النار لأهل الكفر فهو عليه السلام قسيم الجنة و النار لهذه العلة و الجنة لا يدخلها إلا أهل محبته و النار لا يدخلها إلا أهل بغضه...» (تفسير الصافي، ج‏1، ص 28)
[11]ـ سوره بقره/ آيه 257.
[12] - «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنِّي أُخَالِطُ النَّاسَ فَيَكْثُرُ عَجَبِي مِنْ أَقْوَامٍ لَا يَتَوَلَّوْنَكُمْ وَ يَتَوَلَّوْنَ فُلَاناً وَ فُلَاناً لَهُمْ أَمَانَةٌ وَ صِدْقٌ وَ وَفَاءٌ وَ أَقْوَامٌ يَتَوَلَّوْنَكُمْ لَيْسَ لَهُمْ تِلْكَ الْأَمَانَةُ وَ لَا الْوَفَاءُ وَ الصِّدْقُ قَالَ فَاسْتَوَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) جَالِساً فَأَقْبَلَ عَلَيَّ كَالْغَضْبَانِ ثُمَّ قَالَ لَا دِينَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ قُلْتُ لَا دِينَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ قَالَ نَعَمْ لَا دِينَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ ثُمَّ قَالَ أَ لَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ يَعْنِي مِنْ ظُلُمَاتِ الذُّنُوبِ إِلَى نُورِ التَّوْبَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ لِوَلَايَتِهِمْ كُلَّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَالَ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ ِلَى الظُّلُماتِ إِنَّمَا عَنَى بِهَذَا أَنَّهُمْ كَانُوا عَلَى نُورِ الْإِسْلَامِ فَلَمَّا أَنْ تَوَلَّوْا كُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَرَجُوا بِوَلَايَتِهِمْ إِيَّاهُ مِنْ نُورِ الْإِسْلَامِ إِلَى ظُلُمَاتِ الْكُفْرِ فَأَوْجَبَ اللَّهُ لَهُمُ النَّارَ مَعَ الْكُفَّارِ فَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون».‏ ( الكافي، ج‏1، باب فيمن دان الله عز و جل بغير إمام من الله جل جلاله ص: 376).
[13]ـ سوره انبیاء/ آيه 105.
[14]ـ سوره قصص/ آيه 5.
[15] - «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ غَنْمِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ حَدَّثَنَا شُرَيْحُ بْنُ مَسْلَمَةَ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ يُوسُفَ عَنْ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْأَعْشَى الثَّقَفِيِّ عَنْ أَبِي صَادِقٍ قَالَ : قَالَ عَلِيٌّ (ع) : هِيَ لَنَا أَوْ فِينَا هَذِهِ الْآيَةُ- وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِين» (أمالي الصدوق، ص 479‏)
[16]ـ مناجات خمسه عشر.
[17]ـ دعای کمیل.
 
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.