شنبه, 15 بهمن 1390  -  Sat, 4 Feb 2012
صفحه نخست
سایت رهبر معظم انقلاب
فرهنگستان علوم اسلامی
  PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفی بنیانگذار دفتر فرهنگستان علوم اسلامی

متفکر فرزانه استاد حجت الاسلام والمسلمین سیدمنیرالدین حسینی هاشمی، در بیستم آبان ماه سال 1322 در خاندان علم، فضیلت و جهاد، در شهر شیراز، دیده به جهان گشود. پدر بزرگوار ایشان مرحوم آیت الله العظمی حاج سیدنورالدین حسینی (شیرازی)، از مراجع طراز اول زمان خود در جنوب ایران، به شمار می‌رفت. وی در شمار کسانی بود که مسئله جمهوری اسلامی را مطرح کرد و قبل از تشکیل حکومت اسلامی در ایران، به این شیوه از حکومت‌داری عنایت داشت و بر این باور بود که اگر جامعه به درصدی از رشد و بلوغ رسید که جمهوری اسلامی را بپذیرد، [این الگو] بهتر از مشروطه است؛ ولی دیگر شیوه، چون جمهوری دمکراتیک تا زمانی که نورالدین زنده است در این سامان پا نخواهد گرفت.


ایشان مؤسّس حزب دینی و ضد استعماری برادران بود که زندگی آن زنده یاد، سرفصل زرینی از خدمات بی‌شائبه و مبارزات علمای ربانی اسلام، با استعمار و ایادی آن به شمار می‌آید.

استاد سیدمنیرالدین حسینی در تمام عمر به ویژه در ایام جوانی و نوجوانی، به شدت تحت تأثیر شخصیت پدر بود. او به حق آیت‌الله شیرازی را سرمشق فضیلت و اسوه کمال می‌دانست و بسیاری از فضایل رشد یافته در آن عزیز، با همین عشق و علاقه پدر در اعماق وجودش شکل گرفته بود.


سه رکن اساسی شخصیت آن بزرگوار، یعنی روحیه متعبد و معنوی، اندیشه علمی و توانایی‌های سیاسی ـ‌ اجتماعی در مزرعه مستعد وجود او از همین جریان زلال، اشراب و آبیاری شده است. بی‌هیچ تردید، این رشد و بالندگی مرهون تأثیر عمیق پدر بر اوست.


مرحوم استاد پس از مرگ پدر، در سال 1335 به درخواست قاطبه مردم متدین شیراز ـ که عمدتاً ‌از ارادتمندان مرحوم آیت‌الله سید نورالدین شیرازی بودند ـ ملبس به لباس مقدس روحانیت شد. پس از گذرانیدن مقدمات و مقداری از سطوح در شیراز، در سال 1339 برای تکمیل تحصیلات، وارد حوزه علمیه قم شد. هجرت به قم ‌ـ نخستین نقطه عطف مهم در زندگی فکری و علمی آن عزیز که او را از جبر محیط آزاد نمود ـ زمینه بال و پر گشودن آزادانه او را در حوزه علمیه قم، در میان انبوه طلاب و فضلای جوان فراهم آورد. در سال‌های استقرار خود در شهر مقدس قم، توانست به صورت مستقیم از محضر اساتیدی همچون آیت‌الله نوری همدانی، آیت‌الله حائری یزدی و آیت‌الله سیدابوالقاسم فانی اصفهانی، ‌بهره‌مند گردد.


درک روشن و اطمینان بخش و ملاک‌های اعتقادی و سیاسی متقن، به اضافه آشنایی و ارتباط با اهل خبر و فن، سبب شد درست پس از ارتحال حضرت آیت‌الله بروجردی در فروردین 1340، قبل از شروع نهضت روحانیت، تقلید و تبعیت از امام خمینی(ره) را بدون کمترین تردید، آغاز نماید.


نیمه دوم سال 1343 که با تبعید امام خمینی(ره) مقارن بود، یکی از سخت‌ترین ایّام زندگی استاد محسوب می‌شد. مجموعه حوادث سبب گردید تا آن عزیز، پس از تبعید حضرت امام(ره) در پایان سال 1343 و آغاز سال 1344، برای مدت دو سال به شهر شیراز بازگردد. این امر مجال و فرصتی شد تا استاد با بازخوانی دقیق‌تر آثار پدر و ادامه مبارزه انقلابی در شرایط آن روز شیراز، موجبات تقویت و تکیه‌گاه‌یابی نیروهای انقلابی را فراهم آورد و هم‌زمان به ادامه تحصیلات حوزوی بپردازد. چنانچه ایشان توانست با استفاده از محضر اساتید ممتازی همچون مجتهد مجاهد مرحوم آیت‌الله سید محمود علوی درس رسایل را به صورت خصوصی ادامه داده و بنا به توصیۀ استاد خود، دوره‌های تکمیلی رجال و درایه را در محضر مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ محمدجعفر شاملی ـ از مورّخین و متخصّصین سرشناس علم الحدیث شیراز بودند ـ به انجام برساند.


در اواخر سال 1346 مرحوم استاد که به دنبال هجرت به نجف اشراف و ادامه تحصیل در حوزه آن شهر بود، با ممانعت دولت مواجه می‌گردید؛ با فراهم شدن فرصت سفر حج و نیز امکان تشرف به عتبات عالیات، در مسیر بازگشت در نجف اشرف مستقر گردید. این سفر مبارک توفیق استفاده از  حوزه علمیه نجف و دیدار با امام خمینی(ره) و استفاده از محضر ایشان را برای استاد، فراهم آورد.


مرحوم استاد ضمن تکمیل سطوح عالیه با یکی از مظاهر نورانیت و کمال روحانیت، آیت‌الله شهید سیداسدالله مدنی آشنا شد قسمت پایانی کتاب رسایل را در محضر ایشان درس گرفته و سپس با پیشنهاد آن شهید سعید، به حلقه درس مکاسب آیت الله حاج شیخ حسین راستی کاشانی قدم نهاده و فقه استدلالی را در نزد ایشان به پایان رساند. و بنیه علمی خود را تا مراحل نهایی تحصیلات حوزوی افزایش داد..


حضور استاد در درس امام خمینی(ره) به ویژه بحث ولایت فقیه که در خور تحسین و متفاوت با دیگران بود، آن عزیز را در آستانه تحول عمیق و تکمیل شکل نهایی نظام اندیشه سیاسی و اجتماعی خود قرار داد. به گونه‌ای که گویی حلقه مفقوده او در این‌گونه مباحث از درس‌های خارج امام خمینی بر او مکشوف و روشن می‌شود به گونه‌ای که ایشان در بخشی از خاطرات خود می‌گوید: «... امام بحث ولایت فقیه را فرمودند... من همه دوازده جلسه بحث ولایت فقیه را شرکت کردم ... از آنجا امام یک تغییر اساسی در ذهن من ایجاد کردند...، بر روی روابط اجتماعی و تنظیم امور مسلمین فکر می‌کردم که چه تنظیم نظامی، چه نظام اجرایی و علمیِ برای گردش کار لازم است!»


علاوه بر این، برخورد مستقیم با افکار و آثار مارکسیستی آن زمان و بحث و بررسی مبانی اندیشه به ویژه مباحث اقتصادی رایج در شرق و غرب عالم، احاطه و استیلای او را بر مبانی و مفاهیم فرهنگی روز، به حد کمال رسانید. همچنین مطالعه نقادانه آثار برجسته‌ترین متفکرین حوزه علمیه نجف به ویژه آیت‌الله شهید سیدمحمدباقر صدر سرمایه ذهنی او را غنایی ویژه‌ای بخشیده بود.


بازگشت استاد حسینی(ره) در سال 1349 به ایران را می‌توان آغاز عصر بازدهی و دیگرسازی آن عزیز دانست. او که در پایان ده‌ساله 49 ـ‌ 39 به عمق بخشی و کسب غنای لازم فکری و فرهنگی نایل شده بود. با ورود مجّدد به میهن اسلامی با نسلی تشنه و از جان گذشته روبه‌رو شد که با روی آوردن به نهضت اسلامی آمادگی خود را برای سرنگونی حکومت طاغوت، در طبق اخلاص نهاده بودند. غافل از آنکه استعمارگران شرق و غرب به هر نحوی دنبال ایجاد انواع انحرافات در مسیر مبارزات اسلامی مردم بودند. که در این دوران تاریک، هجوم فرهنگ بیگانه، ایران اسلامی را عرصه تاخت و تاز  قرار داد، و ذهن و عقیده جوانان دانشجو را از اعماق دچار آسیب جدی کرده بود تا جایی که جّو فرهنگی ایران غرق در شبهات مارکسیستی و اندیشه‌های ظاهراً‌ جذاب، ولی کاملاً بیمار بود. همین فضا برای مرحوم استاد، میدان مناسبی را جهت روشنفکری و آغاز مجاهدت سازنده فرهنگی فراهم آورد. بحث و ارشاد جوانان «پس از بازگشت به ایران سال 1349، در شیراز آغاز کرد؛ ولی با حساسیت دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی، ایشان به شهرستان گنبد تبعید گردید. از آنجا که فضا و شرایط ویژه در شیراز برای فعالیت مناسب نبود، پس از تبعید تصمیم به مهاجرت به شهر مقدس قم گرفتند و در اوایل سال 1352 به صورت کامل در قم، مستقر گردیدند.


فضای علمی و معنوی قم محیط بسیار مناسبی را برای گسترش تلاش‌های فرهنگی مرحوم استاد فراهم نمود. به گونه‌ای که منزل ایشان به محیط پاسخ یافتن پرسش‌های نسل جوان، و کانون نواندیشی اصیل اسلامی تبدیل گردید.

بدین ترتیب، مرحوم استاد در ژرفای حرکت سیاسی انقلاب واقع شده و همچون قلب تپنده‌ای، خون سالم و پاک اعتقادات دینی را در شرایط بحران ایدئولوژیک و گرایش جوانان به مکاتب انحرافی، به بدنه نیروهای انقلابی تزریق می‌کرد و ثمره این مجاهدات آمیخته با اخلاص، ظهور و ثبوت جریان گروه‌های مسلحی است که با اندیشه ناب اسلامی، در متن تاریخ انقلاب درخشید. با طی کردن مسیری درخشان و طاقت‌فرسا در مبارزه با حکومت پهلوی در آینده‌ای نه چندان دور نیروهای اصلی سازمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نظام دادند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مهم‌ترین نقش تاریخی اندیشمندان و فعالان، تثبیت نظام مبارک جمهوری اسلامی بود و چگونگی عملی شدن قانون اساسی کشور، مهم‌ترین اقدام در این راستا به شمار می‌رفت. به همین سبب امام خمینی(ره) در زمانی که هنوز در فرانسه حضور داشتند، فرمان تهیه نخستین پیش‌نویس قانون اساسی را صادر کردند. متن مقدماتی آن در همان زمان آماده و پس از پیروزی به دستور آن بزرگوار در اختیار متفکرین برجسته گذارده شده بود تا هر یک به فراخور توان عقلی و علمی خود، آن را بررسی و درباره کامل‌تر ساختن آن کوشش نمایند.


مرحوم استاد جزء همین گروه منتخب بود، بعد از مطالعه‌ پیش‌نویس قانون اساسی و دیدن اشکالات و نواقص آن، با دوستانشان با تلاش شبانه‌روزی به مدت دو هفته متمرکز، پیش‌نویس جدیدی را تهیه می‌کنند. ضمن ارایه به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، آن را به حضرت امام خمینی(ره) عرضه می‌دارند و به توصیه امام امت ضمن تکثیر پیش‌نویس، خود را جهت حضور در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، آماده می‌کند.


ایشان در انتخابات استان فارس کاندیدا شدند و همراه آیات برگزار شهید دستغیب، مکارم شیرازی و ربانی شیرازی به عنوان نمایندگان آن استان، انتخاب می‌شوند که بدین ترتیب، نقش تاریخی و مؤثر خود را در شکل‌گیری اساسی‌ترین شالوده قانون نظام اسلامی ایران، به شایستگی ایفا می‌کند.


سرآغاز انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها در سال 59 نقطه عطفی در جریان حرکت‌ساز و بی‌انقطاع جهاد علمی ـ ‌فرهنگی مرحوم حسینی به شمار می‌رود که این ده ساله سوم تلاش ژرف‌اندیشانه ایشان را سامان می‌بخشید. ایشان به خوبی می‌دانستند که اگر این فرصت بزرگ تاریخی به خوبی قدر نهاده شود، با پیدایش یگانگی باطنی  و عمیق در دو کانون مولّد علم کشور، یعنی حوزه و دانشگاه، این دو مرکز سازنده جریان علمی و فرهنگی کشور، بر یک امتداد واقع خواهد شد. حاصل دستاورد یکدیگر را در جهت ایجاد تحولات عمیق و اصیل، وحدت بخشیده و آینده انقلاب اسلامی را در میانه امواج متلاطم جهان مادی، تضمین و تأمین خواهد کرد.

بنا به اظهار تمایل حضرت امام، ایشان در ستاد انقلاب فرهنگی شرکت جستند و با گذشت زمان و شفافیت عملکردها در می‌یابند که شرکت در ساختارها و شوارهای اجرایی به تنهایی، حلال مشکلات نیست و به این نتیجه می‌رسند که ضرورت زمانی، افق فکری مسئولین و اعضاء ستاد انقلاب فرهنگی را معطوف به انجام کارهای اجرایی نمود و همت و اندیشه تغییر در مبانی علم و فرهنگ و اسلامی کردن دانشگاه‌ها، از بنیان دیده نمی‌شود.


مرحوم استاد در خاطرات خود در کتاب مرکز اسناد انقلاب اسلامی می‌نویسند:

«وضعیت ذهنی مسئولین و وضعیت خارجی جهان و دانش بشری، فضایی به وجود آورده بود که مسئولین تصور نمی‌کردند منطق جدیدی برای اسلامی کردن علوم، می‌توان تأسیس کرد و نمی‌توانند پیش فرض‌ها و روش محاسبه و نهایتاً‌ اعلام نتیجه برای کنترل عینی را حسی، فرض نکنند. این‌که می‌توان آمیزه‌ای از این پیش‌فرض‌های حسی و غیر حسی را به وجود آورد و مدل‌سازی کرد و موضوعات استنباط از وحی را در توصیف عالم، طبقه بندی کرد و آن را بر موضوعات حسی، حاکم قرار داد و به صورت روش علوم به کار برد و به معادله‌ای اسلام دست پیدا کرد که در مخیله آنها نمی‌گنجید.»


مرحوم استاد، آن زمانه پر تب و تاب و حسّاس را مغتنم شمرد و با تمامی وجود کوشش نمود تا اعماق این واقعه در حال وقوع را برای بزرگان حوزه و نظام به درستی بازشکافته و توضیح دهد. از آنجایی که این گفتمان خردورزانه و نگاه عمیق و بنیادی به اسلامی کردن علوم و دانشگاه‌ها در آن شرایط پرشور سیاسی به درستی مورد استقبال و توجه قرار نمی‌گرفت؛ لذا ایشان خود به عنوان اولین قدم، نخستین مجمع مقدماتی فرهنگستان علوم اسلامی را در فضای خروشان و فراموش نشدنی حضور دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های کشور در قم، برگزار کرد. از آن پس نیز 5 مجمع مقدماتی دیگر در دانشگاه‌های شیراز، اصفهان، کرمان، تبریز و نهایتاً ‌قم برگزار گردید. ایشان اهداف و آرمان‌های خود را در تأسیس این نهاد علمی پژوهشی مطرح کرد و در پایان با اعلام آغاز به کار دفتر مجامع مقدماتی فرهنگستان علوم اسلامی، آن را پایگاه فعالیت‌های فکری و اندیشه در سیر تحقق انقلاب فرهنگی قرار دادند.

 
  PDF چاپ نامه الکترونیک

حجت الاسلام و المسلمین سید محمد مهدی میرباقری

 

حجت‌الاسلام و المسلمين سيدمحمدمهدي ميرباقري در سال 1340 در شهر قم متولد شد. از مهم‌ترين استادان او در فقه و اصول، حضرات آيات جواد تبريزي، وحيد خراساني، زنجاني و بهجت و در منطق و فلسفه حضرات آيات مطهری(ره)، حسن‌زاده آملي، جوادي آملي و مصباح يزدي را مي‌توان نام برد. او در حال حاضر، علاوه بر مسئوليت دفتر فرهنگستان علوم اسلامي، به تدريس درس خارج اصول در حوزه و انجام پژوهش در منطق، فلسفه، روش علوم و معارف اسلامي اشتغال دارد. همچنين نشست‌ها و سخنراني‌هاي علمي متعددي در زمينه‌هاي روش‌شناسي، فلسفه، فلسفه علوم، غرب‌شناسي، معارف اسلامي، سيره ائمه و تحليل مسائل فرهنگي – اجتماعي در مجامع حوزوي و دانشگاهي داشته اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 
  PDF چاپ نامه الکترونیک

تحول در علوم انسانی از نگاه استاد سيد منيرالدين حسينی شيرازی (ره(

حسن نوروزی

اشاره:

مطلب حاضر، گزیده‌ای از سخنان استاد سید منیرالدین حسینی(ره) درباره علوم انسانی است که در گوشه و کنار مباحث پژوهشی ایشان مطرح شده است. البته با توجه به این که ایشان بیشتر به مباحث فلسفه شدن اسلامی و روش علوم پرداخته اند نگاه جامع ایشان به علوم انسانی اسلامی را باید در آن مباحث جستجو کرد. لذا گزیده‌های ذیل، نگاهی جامع به بحث علوم انسانی تلقی نمی‌شود.

1ـ ضرورت تحول در علوم انسانی رايج

1/1ـ  جهت داری علوم انسانی

«گاهي مي‌گوييد، اراده انسان و آگاهي انسان تابع تاثيرات ماديست و گاهي  مي‌گوييد نه اين كه شرايط اثر نداشته باشد، ولي اثر اصلي مربوط به ايمان است؛ يعني جاي نسبت تاثيرها را عوض مي‌کنيد، اينكه نسبت اصلي تاثير را ببريم روي ايمان يا نسبت تاثير را بياوريم روي خاصيت ماده، اين دو نوع پزشکي و فيزيولوژي را تحويل مي‌دهد؛ اين فقط [مربوط به] پزشکي تنها نيست، حداقل در برنامه ريزي علوم انساني [تأثير مي گذارد] البته من بيشتر از آن را نمي‌گويم، يعني در علوم کاربردي و حتي علوم پايه، من وارد آن بخش نمي‌شوم و الا معتقد هستم که علوم ديگر هم اثر مي‌پذيرند، يعني علوم ديگر هم جزء همين تمدن هستند خاستگاه آن همين تمدن است، در پاسخ به سؤالات حلّ همين تمدن را بخواهد، يعني آنجايي که سئوال طرح مي‌شود اگر آن جا را شما عوض بکنيد، چيز ديگري در بيايد، آن بر حسب مقصد علوم است، مقاصد علوم را علوم انساني درست مي‌کند. انگيزه هاي آن را هم علوم انساني درست مي‌کند. اين يک سطح از مطلب است».[1]

«جريان مدرنيته، يك دستگاه توليد، يك دستگاه توزيع و يك دستگاه مصرف دارد. دستگاه توليد در مدرنيته، نظام مفاهيم آن است و اين نظام عمدتاً بر پاية روش علوم استوار است. روش علوم، پيش فرضها و راندمان آن، حسي فرض مي شود. پس مدرنيته با قوانين عالم محسوس سر و كار دارد و مفاهيم آن هم كاربردي است. كارآمدي هاي اين مفاهيم هر چند در يك نظامِ منطقيِ منسجمِ قابلِ تعريف، عرضه نمي‌شوند، ولي طبقه بندي منطقي نسبي دارند و بر يكديگر تأثير مي‌گذارند؛ به گونه اي كه «علوم پايه»، نقش اصول اعتقادات و «علوم تجربي»، نقش فروع اعتقادات و «علوم انساني» نقش مسائل و حل مسائل را بر عهده دارد. نظام مدرنيته، مفاهيم كار آمد را منحصر در همين مفاهيم مي‌بيند.

اگر «علوم پايه» را متناظر و نه مطابق با «اصول» بگيريم، آن گاه «علوم تجربي»، متناظر با «فروع» است و «علوم انساني» نيز متناظر با «كاربرد فروع در مسائل و جزئيات» است. به عنوان مثال مدرنيته بنابر علوم تجربي، انسان را دقيقاً از منظر مادي تعريف مي‌كند. انسان عبارت است از موجودي است كه مقدار خاصي كالري لازم دارد و در مولكولها، محيط جذب و دفع و رُشد سلولي به گونه اي است كه اگر تعادلي نباشد و ناهنجاري باشد، كالري لازم جذب نمي‌شود؛ مثلاً كليه، كبد و يا معده انسان آسيب مي‌بيند. در علم شيمي حياتي، دقيقاً حيات را حيات قابل كنترل مادي معرفي مي كنند. بنابر منطق انتزاع، اين تعاريف قابل پذيرش است؛ چرا كه انسان حيث مادي دارد و حيث مادي اش اين گونه بايد شناخته شود! حال آن كه در علوم تجربي حتي پيدايش معنويت، هوش، حافظه، تعصبات و تقويت و تضعيف اينها را صرفاً تعريف مادي مي‌كنند و در نهايت نظام قاعده مندي را در بخش علوم انساني براي اين امور مطرح مي‌كنند؛ هر چند اين تعاريف در قدم اوّل اين گونه نبوده، بلكه در يك فرايند و با رشد نرم افزاري به اين سطح رسيده است».[2]

«علوم موجود. با مدل كاربرد و مدل عمل، دين را رد مي‌كند؛ نه اينكه كالاي جانشين مي‌دهد! دين را رد نظري نمي‌كند بلكه رد عملي مي‌كند؛ يعني علوم پايه را درست مي‌كند و بر اساس آن، علوم تجربي را پي ريزي مي‌كند و پس از اينكه علوم تجربي را پي ريزي كرد, علوم تجربي قدرت كارآمدي را در جهت علوم انساني متناسب با خود تعريف مطلوب و ايجاد شرايط مي‌كند. در شرايط ايجاد شده بر پايگاه علوم پايه ، اعتقادات ملتها قابل تعريف مي‌شود و براي تغيير آن برنامه ريزي عيني انجام مي‌گيرد. در هيچ جا براي ابطال بحث نمي شود. بحث نظري نمي‌كنند كه اين اعتقادات شما درست نيست! بلكه مي‌گويند اعتقاد آزاد باشد و شما براي ما محترم هستيد. مي‌گوييم اگر محترم است, پس نظام پولي بر اساس اين احترام بچرخد. مي‌گويند: خير. علم مي‌گويد كه چگونه بچرخد. علم بر اساس ربا اداره مي‌كند. اگر از پايگاه علوم پايه نگاه كنيم, احترامي را به شما مي‌گذارد كه مرتباً شما را در خودش منحل كند اصلاً براي حالتي كه شما به آن تعلق، وابستگي و احترام مي‌گوييد، تعريف دارد و قدر و منزلت خاصي براي آن قائل است. در اين صورت ديگر جايي براي اصول اعتقادات شما نمي گذارد. اگر كسي مي‌خواست يك دين را رد نظري كند و با تطابق صد در صد نيز شبهه را وارد مي‌كرد؛ محال بود بتواند همه را كافر كند».[3]

2/1ـ نياز به علوم انسانی اسلامی

«براي مثل بنده مسلم است كه اينطور نيست كه اسلام قدرت رويارويي با آكادميهاي جهان را نداشته باشد. اگر براساس اسلام علوم انساني تدريش نشود جامعه در آينده به راحتي ارزشهاي غير اسلامي را در قالب نظرات كارشناسي مي‏پذيرد. بنابراين بايد فرهنگستان تشكيل شود و از آكادميهاي جهاني دعوت به عمل بيايد و با آنها احتجاح كنيم قرآن خودش فرياد ميزند و مي‏گويد: «هاتوا برهانكم» لذا به نظر ما اسلام قدرت برخورد در سطح جهاني را دارد. بهرحال شتر سواري دولا دولا نمي‏شود و استخوان در زخم گذاشتن و با ليت و لعل و باري و بهر جهت، گذراندن هم تا حد خاصي مي‏شود. تغيير ظاهري اين بند را به اين شكل و آن بند ديگر را به آن شكل، انسجام نمي‏آورد و منشأ اثبات يك امر حق و دفاع از حق هم نمي‏شود. البته در بخش سياستهاي كلان اينگونه نمي‏باشد. سياستهائي كه بدست امام بزرگوار خصوصا در سطح جهاني انجام مي‏گيرد جهان را به انفعال كشانده است. اما از اين سطح كه بگذريم ما نيازمند به تدوين و انسجام در كليه ساختارهاي جامعه مي‏باشيم».[4]

«ما اگر بخواهيم برنامه را اسلامي كنيم بايد در قدم قبلش، علوم را اسلامي كرده باشيم، به تعبير ديگر دانشگاه را اسلامي كرده باشيم، تا بتوانيم از ثمرات اين علوم اسلامي خصوصاً در علوم انساني در برنامه ريزی  هاي اجتماعي استفاده كنيم. پس محور دوم پژوهش ما مشخص شد، اگر بگوييم كه كار دانشگاه ارائه معادلات كاربردي است، معادلات كاربردي چرا تعبير مي‌كنيم؟ چون دانشگاه مي‌خواهد معادلاتِ هدايت يك سيستم در حال تغيير را ارائه كند. در كليه ي موضوعات دانشگاه كه بچرخيم، آن چيزي كه بعنوان وظيفه دانشگاه صحيح است، كه بگوييم، همين است،  كه دارد برنامه ريزي مي‌كند، معادله تغيير سيستم مي‌دهد، معادله تغيير يك كل را مي‌دهد. لذا مي‌گوييم دانشگاه معادله كاربردي دارد ارائه مي‌كند، در موضوعات مختلف، چه علوم انساني، چه علوم تجربي».[5]

3/1ـ کافی نبودن توجه حوزه به علوم انسانی

«شما اين سؤال را براي خودتان تكرار كنيد كه چرا دانشمندان بزرگ ما (از نظر تحصيلات علوم حوزه اي) برابر دسته اي از معضلات اجتماعي گرفتار مي شوند؟ (با كلمه گرفتار) چرا حوزه نسبت به تنظيم علوم انساني دچار گرفتاري مي شود؟!! آيا اين را راحت بگوييم دو نظريه است يك نظريه كه مي‌گويد علوم جهت ندارد و يك نظريه كه مي‌گويند علوم جهت دارد!! تمام شد!!! يا يك نظريه به بن بست رسيدنش در حل معضلات مشخص و واضح است، چرا تقصير را سر افراد مي اندازند؟ آقاي عادلي بد است شما طرح بنويس غير عادلي پياده اش مي‌كند!! شما به استثناء البانك الربوي آقاي صدر (كه زيربناي مجموعه نوشته هاي فعلي در بانك است و زيربناي اين نظر كه در بخش كارشناسيش منطقه الفراق وجود دارد و بايد دست كارشناسها سپرد) كسي را سراغ داريد كه چيزي را در اين باره نوشته باشد؟ چرا حوزه در استصحاب خوب مي‌تواند بنويسد و در اينجا نمي تواند؟ چرا در مباحث اصولي خوب مي‌تواند بنويسد و در اينجا نمي تواند؟! چرا اين را هم كه نوشته نتوانسته حل بكند؟ تولي پيدا مي‌كند به ولايت اين كارشناس يا آن ولي فرهنگي و ولي سياسي كه مبدأ اين كارشناسي و پيدايشش بوده و هم نمي داند كه دارد تولي به آنها پيدا مي‌كند و هم مي‌گويد كه ربا نباشد. گفتن اينكه ربا نباشد، صحيح، و لكن اين ربا نباشد را مي‌خواهد به وسيله يك كارشناس مهذبي درست كند تهذيب علم را كه تهذيب تولي هست توجه ندارد تهذيب تولي فرهنگي را توجه ندارد! با تهذيب عالم كارشناس، با متدين درست كردن مي‌خواهد تصرفات صحيح بكند».[6]

«امام خميني(رضوان الله تعالي عليه) (در ولايت الهيه اش) به قول خود كفار توانست دوبار دو رئيس جمهور آمريكا را متأثر كند و لكن «حوزه» كه «ولايت فرهنگي» را داشت نتوانست علوم انساني متناسب با اين ولايت را تحويل دهد».[7]

«بيان اين مطلب براي من تلخ است  اما از جمله مسائل ناپسند از سوي پژوهشگران حوزه و دانشگاه و كساني كه لباس تعبّد و تعهّد را براي زدودن مشكلات از چهره جامعه پوشيده‏اند اين است كه بخواهند مديران و عناصر سازمان را در شكل‌گيري معضلات بزرگ جامعه مقصّر اصلي بدانند و خود را در نقص ساختارها، منطقها و دستگاههاي موجود به تجاهل و تغافل بزنند و سهم تأثير خود را در بازكردن گره‏هاي كور مفهومي و يافتن راهكارهاي بنيادين به فراموشي بسپارند. آيا ما طلاب علوم ديني در نزد خداوند متعال مؤاخذه نخواهيم شد كه علوم انساني و تجربي را غير مرتبط با دين بدانيم و خود را از ارائة پيش‌فرضهاي اسلامي به دانشگاه فارغ‏البال احساس كنيم؟! البته عده‏اي از ما به تحصيل همان علوم دانشگاهي روي آورده‏ايم غافل از اينكه صرفاً تبديل به مترجمان همان مفاهيم غربي اما به زبان مذهب شده‌ايم».[8]

2ـ اصول کلی علوم انسانی اسلامی

1/2ـ نقش علوم انسانی در تحولات علوم کاربردی

«كارآمدي الهي دين در جامعه بدون در دست داشتن روش تحقيقي كه بتواند مشروط شدن حركت و تغيير را در ماده به اعتقادات الهي و تبديل شدن و چگونگي را در تكامل بر اين بنيان بيان نمايد، آن دستگاه ضروري می‌باشد. براي كارآمدي دين در عينيت، روش علوم اين شرط را بايستي در بطن خود بپذيرد و نه در بهره وري از علوم. زيرا شاخصه هاي توسعه، شاخصه هاي ارزشهاي مادي است و اگر از علوم پايه، تجربي و انساني يك نظام را ملاحظه نماييم هر چند نه با ارتباط ترسيم شدة بر مبناي منطق تعيّن و تطابق بلكه يك هماهنگي گرايشي در مبناي منطقِ اصل عدم تعين، هماهنگي تابع و متغيري را ملاحظه می‌كنيم كه علوم پايه، نقش متغير اصلي و علوم تجربي متغير فرعي و علوم انساني متغير تبعي را در تحولات علوم كاربردي نشان مي-دهد. اين وابستگي غير تطابقي كه هماهنگي كارآمدي را در عينيت تضمين می‌كند يعني فرايندهاي فيزيك عليه پزشكي نيست و فرآيندهاي پزشكي عليه بهداشت اجتماعي و درمان جامعه نيست. اين نظام فكري برخاسته از زادگاه منطق حسي كه مطلق گرايي حسي بر آن حكمفرماست نمی‌تواند ابزاري براي گرايش مذهبي قرار گيرد مگر در ميداني بسيار كوتاه. در جريان تكامل اجتماعي و توسعة اجتماعي تدريجاً اخلاق، تابع فرهنگ كارآمدي يعني تابعي از نظام پرورشي آن كه نظام اطلاعات و نظام ارتباطات و نظام محصولات می‌باشد قرار دارد. بدين گونه است كه ضرورت تغيير اساسي در متدلوژي علوم واضح می‌گردد كه اين بخش نيز مانند بخشِ حجيت يعني متدولوژي حجيت در ارتباط با دين، متد علوم در ارتباط با كارآمدي عيني است و بايستي ديني گردد».[9]

2/2ـ جايگاه علوم انسانی در طبقه بندی علوم

«علوم پزشکي خاصيتش اين است که حلقه واسطه اي بين علوم تجربي و علوم انساني است و آن در جاي خودش محترم است. ولي الان به عنوان يک نياز اجتماعي، جامعه شناسي اسلامي و علوم سياسي اسلامي و مديريت اسلامي [مطرح است[».[10]

3/2ـ علوم انساني دارای توصيف، ارزش و دستور

«بخشي از علوم انساني، توصيفي مي‏باشد، توصيف از انسان جامعه و مباني مديريت؛ اينها جزو كلام مي‏باشد؛ البته نه اين كلام موجود؛ يعني اصول آن را حتما بايد علم كلام به نحو توصيفي تحويل بدهد. ارزشي را اخلاق و عرفان تحويل بدهد، باز نه اخلاق و عرفان موجود، اخلاق و عرفان موجود، اصلا كاري ندارد كه اشياء چگونه باشند! مثلا اين نحوه فرم درست كردن اين تلفن چگونه باشد مثلا چهار گوشي باشد بهتر است يا مدور يا گوشي تك؟! بگويند از چه جهت بهتر است؟ اصلا موضوع بحث اخلاق نيست. آيا فقط ساختمان شكل اين تلفن، موضوع اخلاق نمي‏باشد؟ يا اينكه ساختمان اتاقي هم كه در آن نشسته‏ايد، موضوع بحث آنها نمي‏باشد؟ و هكذا ساختمان قهري هم كه شما در آن مي‏باشيد و اينكه ساختار شهر و تقسيمات كشوري چگونه باشد هيچكدام از اينها موضوع بحث آنها نمي‏باشد! مي‏گويند اينها چه ربطي به اخلاق دارد؟! ولي اگر سؤال شود كه از نظر هنري تأثير تصويرها در پرورش چگونه مي‏باشد؟ محال است كه تأثير نداشته باشد! رنگها، ترسيم‏ها گرفته تا لباس و اتاق و كلا تحريكهايي كه براي تمتعات حواس انسان مي‏شود، اينكه اگر ما تركيبهاي مختلف را بوجود آوريم چه اثري براي پرورش دارد، اخلاق نسبت به آن ساكت مي‏باشد. ملاحظه كردن زهد، به صورت فردي و جزئي تا اينكه زهد را در الگوي شهرسازي و ساختمان‏سازي بياوريم. با آمدن زهد، آيا كارآمدي حذف مي‏شود يا اضافه مي‏گردد؟ تحريك به اينكه آدم كار زياد انجام بدهد چگونه انجام مي‏شود؟ چگونه انگيزش الهي و آخرتي را در جامعه فعال مي‏كنيد؟ اخلاق كه متكفل اين امر نمي‏باشد! يعني كلا «حوزه» عهده‏دار نيازمنديهاي دوراني كه كليه ابزارها، وسيله تكامل شناخته شده و تعريف شوند، نيست.

بلكه مربوط به دوراني است كه نقاش جداگانه و مستقل به صورت فردي براي خودش كار مي‏كرد، فوقش استادي نقاشي را به شاگرداني كه به نزد او مي‏رفتند و كار مي‏كردند، آموزش مي‏داده است، ولي اينكه كنار دست نقاش، جامعه‏شناس و روانشناس باشد و سفارشات طرح نقاشي‏اش را هم مثلا يك شركت بدهد كه مي‏خواهد درعد از آن جامعه‏شناس آن، مسئول باشد كه تغيير اخلاق و عادات آنها را بخواهد، وضع موجود آنها را مطالعه و جمع‏بندي بكند و بنا داشته باشد كه آنها را تغيير داده و بگويد كه حالا چگونه حساسيتها را تغيير بدهيد.‏ (س): پس مي‏فرمائيد يك بخش علوم انساني توصيفي، يك بخش ارزشي و يك بخش هم دستوري است. كه در فقه مي‏آيد و يك بخش آن نيز كمي است كه بايد دانشگاه تنظيم نمايد. (ج): يعني اصول آن اينجا مي‏آيد. اصول آن يعني اصلي‏ترين قسمتش كه قسمت ارزشي و اخلاقي آن است در «عرفان» مي‏رود. بعد از آن در نسبتهاي عقلاني يعني در «كلام» مي‏آيد كه توصيف مي‏شود، بعد از آن در احكام و بايدها مي‏آيد كه «فقه» مي‏شود. (س): كه مجموعه آن اصولي مي‏شود كه بعد از آن، علوم انساني را هدايت كند.. (ج): نظامي از اصول، كه براساس آن نظام، يعني «پيش‏فرضهاي ارزشي، توصيفي و تكليفي»، قسمت بعدي آن كه تهيه و تنظيم كميات و معادلات است، را تهيه مي‏نمايند. در زماني كه معادله شد، بعد از آن بايد بيايند و آنها را اجرا نمايند؛ يعني «تخصيص كمي نيرو» نسبت به آن واقع بشود و اجراء گردد».[11]

4/2ـ اهميت متدلوژی علوم انسانی

«علوم انساني که البته پيوندش با ارزشها وسيع است و قطعاً بسياري از علوم انساني که از غرب آمده، آميخته با ارزش هاي غربي است ، حتي شما در علوم انساني برخي از متد هاي تحقيقي را داريد که هيچ بار ارزشي ندارد، شما هم اگر خواسته باشيد با مباني ديني هم تحقيق کنيد، از همان متد استفاده مي‌کنيد». [12]

«وقتي که متدلوژي تغيير پيدا کند معنايش اين نيست که ما فقط در علوم انساني، متدلوژي را تغيير داده ايم. در همان فيزيک اتمي که مي‌گوييد: بايد ما در آنجا قدرت دادن پيش فرض و قدرت معرفي عوامل و تعريف کردنِ طرح ميداني و الي آخر را داشته باشيم».[13]

«در علوم انساني در آنجائي که ملاحظه ميکنيد شواهد را دانه دانه که کنار هم مي گذاريد متدي خاصي براي استنتاجش داريد ,متد شما رابطه دارد با مبناي شناخت شما ازانسان مبناي شناخت شما از انسان که ميخواهيد بگوئيد براي انسان خوب است. براي رشد جامعه خوب است يا بد است با جهان بيني شما رابطه دارد. آنجا مي بينيد يک شرقي در روسيه نسخه اي که ميدهد د رالهاد تبرن غير از نسخه اي است که در امريکا ميدهند. اينجا عرض ميکنيم موضوع مثل موضوع تجربي نيست. حق وعدل را مي خواهد معين کند در مبناي برنامه ريزي در تعيين حق وعدل ما قبول کرديم که اصيل وحي است».[14]

«براي تأسيس علوم انساني مبتني بر .... دو بخش مهم دارد يک بحث درباره روش، که بحث که در روش را من در مسئله صحت انطباق کم نمي دانم... مسئله روش نصف کار هست. نصف کار هم بکار گرفتن آن روش است».[15]

5/2ـ «منطق استنباط» ارائه دهنده پيش‌فرض هاي علوم انساني

«منطق استنباط» است پيش‌فرضهاي بخش دوم را ارائه مي‏دهد كه همان «منطق معادلات يا متدولوژي علوم» است و شامل تمامي علوم انساني و تجربي مي‌شود كه پردازش در اين بخش با استفاده از مقررات دانشگاه صورت مي گيرد و بخش سوم كه همان «مدل اداره» است محصول دو بخش ديگر مي‏باشد كه در قالب يك مدل اجرايي به دستگاه اجرايي ارائه مي شود».[16]

«هرگاه اصول استنباط احکام حکومتي، بتواند نسبت بين احکام را ببيند؛ يعني نظام احکام را ببيند، ولي نظام مستند به وحي، نه نظام بر خاسته از قياس و استحسان ، نظامي که استنادش را قاعده مند کند ، نظامي که بتواند تعبد قاعده مند را به تفاهم اجتماعي بکشاند . اگر چنين چيزي را داشتيم، طبيعي است كه مي‌توانيم پيش فرضهاي علومِ انسانيِ متناسب با اداره ي نظام را به دانشگاه بدهيم ».[17]

«پيش‏فرضهاي علوم انساني (معادلات انساني) حتما مي‏بايست از وحي اخذ شود و از احكام توصيفي و ارزشي و تكليفي گرفته شود، بنابراين علوم انساني ما علومي است كه در آن تعبد به ما «انزل الله» تمام بوده و اصلا روش حسي در آن حضور ندارد. به عبارت ديگر نه تنها براي بيان حكم از اقيسه حسي استفاده نكرده، بلكه از اقيسه عقليه هم استفاده نمي‏كنيم، در آنجا تعبد اصل است».[18]

6/2ـ علوم انسانی اسلامی و فلسفه تاريخ اسلامی

«اگر فلسفه  تاريخ اسلامي داشتيم، بايد بتوانيم توسعه و تكامل را اسلامي تعريف كنيم. بنابراين مي‌توانيم درباره ي جامعه اي كه بايد انقلاب به آن برسد، بحث آن را آغاز بكنيم. تئوري مديريتش، اقتصادش، كليّه علوم انساني اش را بر اين اساس پي ريزي مي كنيم.اگر نظام، فلسفه  تاريخ را بر اساس دين نتواند تعريف كند، توسعه را هم نمي‌تواند، تكامل تاريخ را كه نتوانست، توسعه را هم نمي‌تواند، توسعه را كه نتوانست، حقّ سرپرستي را براي خودش نمي‌تواند اثبات بكند، حق سرپرستي را كه نتواست اثبات بكند، واضح است وقتي كه سرپرستي را به ديگران داد، دانشجو چشمش به دست و دهان آن ها باشد».[19]

3ـ افق آينده توليد علوم انسانی اسلامی

1/3ـ امکان استفاده از تحقيقات غيرقاعده مند در دوره غيرآرمانی

«حال که [علوم انسانی اسلامی] نداريم، نمي‌گوييم کار تعطيل است. مي‌گوييم هر گاه روش متد علوم حسي را پيدا کرده باشيد (که مدعي هستيم اينجا بدست مي‌آوريم ) ولي هنوز مشغول کارِ اصولِ استنباط احکامِ حکومتي باشيم .

پس در اينجا بگوييم عيبي ندارد، بياييد همان کلياتي را که آقايان درباره ي اسلام مي‌گويند هرچند قاعده مند نشده ، به تفاهم [؟] نرسيده ، منتجّه ها مشخص نشده ، آنها را به صورت تخميني دخالت مي‌دهيم. اين در تحقيق ميداني موضع را تضعيف مي‌کند  ولکن بهتر از اينست که فقه فردي را زير بنا بگذاريم ، يا اينکه توجه ما به اين باشد که حوزه ي علوم تجربي و علوم دانشگاهي را جدا کنيم و بگوييم پيش فرض حسي  باشد، مقصد حسي باشد، نسبتهاي بين آنها يا ضريب فني ها حسي  باشد، مبنا حسي ، اينکه نمي‌تواند ابزار واقع شود. با يک درجه تقريبي تضعيف مي‌شود ولي بايد باز بدانيم کاري را که حوزه به در وضعيت آرماني عهده دارد اين است که بتواند بازوي ولي فقيه در توسعه ي روحي مردم وتو سعه ي ذهني مردم و توسعه ي رفتار عيني آنها در عالي ترين مرتبه واقع شود . مراتب ديگر وجود دارند؛ يعني روزنامه ها توسعه ي رواني را هم به عهده دارند ولي نه اينکه به عنوان يک دستگاه پژوهشي که در عميق ترين سطح مشغول کار است ، نه به عنوان افرادي که تبلور تقيد به مذهب و نظام را در شخص آنها و موضعگيري آنها، شما بخواهيد مطالعه کنيد ، آنها در سطح دوم است». [20]

2/3ـ استفاده از علوم انسانی موجود به عنوان اضطرار عينی

«بايد توجه داشته باشيم كه نه تنها در علوم انساني بلكه درعلوم تجربي نيز به مفاهيم كارآمدي احتياج داريم. و براي اينكه نسبت بين موضوعات را بسنجيم بايد مفاهيم شاملي داشته باشيم كه قدرت تحليل داشته باشد. و اگر نتواند در يك جا مرز بين الهي بودن و غير الهي بودن را مشخص نمايد، همانجا محل آسيب پذيري و نقطه اي است كه نبايد نسبت بدان مطمئن بود.

همانطور كه در فلسفه قدم گفته مي‌شد، هر چه كه وجود دارد، خداوند آن را آفريده است. بايد مفاهيم بگونه اي باشد كه در فلسفه الهي جديد، كه براي اداره امور مسلمين پي ريزي مي‌شود، هيچ موضعي نباشد كه در آنجا گفته شود ولايت را بدست كفار سپرده اند، و يا در اين نقطه بايد به آنها اطمينان كنيم، بايد به نحوي عمل كرد كه با شناسايي و معرفت آنها را تحت كنترل داشته باشيم. و در قدم اول هرگز نمي‌گوييم، بايد داشته هاي موجود را از ميان برد، بلكه استفاده آگاهانه با استفاده ناآگاهانه بسيار تفاوت دارد. و نيز بصيرت را هم، بدست دانش آنها سپرده و گفتن اينكه، شما هرگونه تشخيص بدهيد، ما عمل مي‌كنيم، با اينكه به تشخيص و فهم خودمان چگونه از يك شيء بهره برداري كنيم كه بهتر باشد ونفع بيشتري را به ما برساند، با هم، بسيار تفاوت دارند».[21]

«اگر روش علوم (علوم انساني) را بخواهيم تغيير دهم در سطح اول، بايد بگوييم روش علوم انساني در بخش تجربي اش چگونه باشد که هماهنگ باشد با اينکه معادلاتي داراي کارآمدي اسلامي باشد و بتواند معضلات را حل کند ؟ البته الان که نداريم به عنوان " اکل ميته" يعني اضطرار عيني [؟] است، همين قوانين فعلي و معادلات فعلي را به کار مي‌گيريم ولي اينکه گفتيم [در] آينده چه کنم ؟ انتظار از حوزه ي آرماني چيست؟ حا در اين قسمتي که روشها را توضيح دادم پس حوزه بايد به روش دانشگاه صحبت داشته باشد . نسبت به نيازمند هاي دانشگاه بگويد خوب الحمد ا... روش درست شده است . مي‌خواهد برود دنبال اينکه احکام حکومتي اسلام را با تحقيقات ميداني تجربي تحويل بگيرد ، حال کدام حکم را زير بنا قرار دهد ؟ احکام فردي را زير بنا بگذارد؟ البته. احکام فردي محترم هستند ولي براي موضوعات خودشان ، آنها را در موضوع ديگر که نمي‌شود برد، در موضوعات توزيع «قدرت، ثروت و اطلاع» و اداره ي سازماني جامعه که نمي‌شود، چون موضوع اينها چيز ديگري است . اصلاً بکار گرفتن احکام فردي به جاي احکام اجتماعي و احکام تنظيم نظام، اين عدم التفات به موضوع تنظيم نظام است». [22]

3/3ـ «علم» و «انگيزة به کارگيری علم»، دو رکن اصلی در طراحی علوم انسانی

«يك چيز ديگري را مي‏دانم كه وجود ندارد و آن جامعه‏شناسي خاصي است كه بتوان برنامه سياسي مسلمين را مبتني بر اسلام در كلاس جامعه‏شناسي تعليم داد كه كساني كه آنجا مي‏روند غير از اينكه افراد خوبي مي‏شوند روش هم فرا بگيرند. آدم خوب شدن يك چيز است و راه بلد بودن چيز ديگري مي‏باشد. يك وقت شما مي‏گوئيد اگر جامعه‏شناسي اسلامي هم تدوين شود، مرد مي‏خواهد كه اين را پياده كند و روح متقي لازم دارد كه بتواند اين را پياده كند، يعني يك روحي مي‏خواهد كه از فولادها سخت‏تر و از كوهها پابرجاتر كه در برابر امواج جهاني (فرضا مرزهاي ژئپلتيك) و قدرتها تكان نخورد. اين حرف درست است يعني ايمان حتما لازم است و علم به تنهايي نمي‏تواند كاري را پيش ببرد ولي يك وقت مي‏گوئيم: نه، اگر ايمان تنها، بدون علم باشد كار را تمام مي‏كند!! كه باور اين مطلب حداقل براي من مشكل است.

آيا متخصصيني براي وزارت امور خارجه حكومت اسلامي از روابط اسلامي در دانشگاه ساخته شود يا نه؟ آيا اقتصادداني اسلامي لازم داريم يا خير؟ دانشگاه را براي چه باز مي‏كنيد؟ براي اينكه دانشگاه داشته باشيم، كشورها دارند ما هم داشته باشيم!! البته اين هم يك حرف است ولي براي همين حرف دانشگاه را مي‏سازند ولو بعدا هم بگوئيم متخصصانشان آن كارائي را ندارند و علم و آگاهي كه دارند بدرد اين كار نمي‏خورد؟ آيا اگر اين متخصصين آدمهاي متقي و عادل و خوبي بشوند آيا با همان عدالت كار تمام مي‏شود؟!! بهرحال مطلب اين است كه چگونه مي‏توانيم علم اقتصاد، علم جامعه‏شناسي و علمهائي كه شاخه جامعه‏شناسي هستند مانند علم روانشناسي و مديريت و كجا مي‏توانيم بخشهاي ديگر و علوم انساني را بدست بياوريم؟ اصلا آيا لازم است كه بدست آوريم يا خير؟ آيا در ابتدا مجمع صاحبنظراني لازم است كه اينها بنشينند پيرامون اين مهم بحث كنند كه نتيجه آن علومي بر اين مبنا شود و بعد آن علوم را تدريس كنند يا لازم نداريم؟! بله اگر بگوئيم فرهنگستاني نتيجه خود دانشگاه است، و يك آكادمي مي‏باشد كه خودش مولود آكادمي شرق و غرب است ديگر شكل دادن چنين مجمعي لازم نيست چون خود آنها درست مي‏كنند و مطالبش را تحويل ما مي‏دهند و يا جوانهاي خودمان مي‏توانند به آنجا بروند و مطالب را بخوانند و براي اجرا كردن بيايند. اما سؤال اين است كه آيا آنچه كه از آكادمي روسيه براي برنامه‏ريزي جامعه بيرون مي‏آيد دقيقا عين آن چيزي است كه از آمريكا بيرون مي‏آيد؟ به نظر ما چنين چيزي نيست، اگر براي برنامه‏ريزي يك نفر كه معتقد به اين مكتب باشد را بياوريد با يك نفر كه معتقد به مكتب ديگري باشد هر كدام نسخه‏اي خاص مي‏دهد. خلاصه اينكه سؤال ما اين است كه آيا مكتب و جهانبيني شما موضع خاصي را تعيين مي‏كند؟ آيا انسجام فكري لازم است يا خير؟ اميدواريم كه برادران با توجه به حساسيت مطلب طرحي را كه بتوان به جاهاي مختلف ارائه كرد به صورت نوشته و با خصوصيات كامل ارائه كنند. حتي اگر پيشنهاد جزئي هم دارند ارائه دهند تا بتوان اينها را به وسيله دفتر جمع‏بندي كرد و به بعض افرادي كه صاحبنظر هستند ارائه داد و با آنها رابطه برقرار كرد».[23]

4/3ـ ضرورت تحقيقات سازمان يافته برای توليد علوم انسانی

«شما در دستگاه كفر مشاهده مي‏كنيد كه ولي كفر، مشافهه رودرروئي با افرادي همچون راجرز و كيسينجر و... در كاخ سفيد دارد كه وقتي به بن‏بستي مي‏رسند، معضل را به صورت رسمي به تئوريسين‏هاي خود ارجاع مي‏دهند كه اين افراد هم روي آن كار كرده و مطلب را به دانشگاههاي آمريكا حواله مي‏دهند تا به عنوان يك برنامه تحقيقاتي براي دانشگاه هاروارد و... قرار گيرد. البته آنها هم بنوبه خود از دانشجويان و محققين مسلمان و غير مسلمان آنگونه كار كمّي مي‏كشند تا بتوانند به امور خود انسجام دهند. يعني آن دسته از محققيني كه در قسمت علوم انساني كار مي‏كنند قطعا بدون برنامه به تحقيق نمي‏پردازند و پيداست كه خود برنامه هم بدون فرضيه تئوريسين‏ها كه‏تكفلند عملي نمي‏باشد. هر چند كه همين نيازها هم بنوبه خود از بن‏بستي كه در جايي ديگر مشخص شده است به آنجا حواله مي‏شود. از اينرو مي‏بينيد كه بعضا يك ميليون نفر به صورت سازمان يافته در حال انجام كار فكري هستند تا نهايتا يك ولّي كافر بتواند با تكيه بر آنها حرفي را بزند و در مقام اجراء، آن را دنبال كند. اما بحمداللّه چون زيربناي مباني كفر بر تشتت استوار است لذا قدرت مقابله با مسلمين را ندارند ولي اين واقعيت هم وجود دارد كه اگر تمامي مسلمين آنگونه كه كارآيي و توانشان اجازه مي‏دهد خود را در اختيار ولّي مسلمين قرار مي‏دادند آنگاه طبيعتا بايد جايي مثل مركز تحقيقات استراتژيك بتواند پيشنهادهاي خود را تنظيم كرده و آنها را به مراكزي همچون دفتر مقام رهبري، شوراي مصلحت نظام و... بفرستد تا آنها هم بتوانند سياستگذاريهاي لازم را در هر مرحله‏اي اما با تهافت كمتر انجام دهند. هر چند كه ما معتقديم كه بخاطر قوت مباني اسلام، تمامي اينها هم قابل تنظيم است و هم قابل اجراء و پياده شدن. يعني اگر براي عملي شدن بتواند نظام مناسب خود را پيدا كند حتما مي‏تواند به صورت تدريجي، ابزارهاي خود را پيدا كند بگونه‏اي كه پس از نظام يافتن و اجراء شدن در عمل، زياده و نقصان آن مي‏تواند منشأ اين امر شود كه در يك ساختار و نظامي، پيدايش و تغييرات و تكاملش انجام گردد».[24]



[1] ـ معرفی دفتر به يکی از مسئولين/کد پژوهشی 207/کد جلسه 2344

[2] ـ مدرنيته و اخلاق/کد پژوهشی 464/کد جلسه 4029

[3] ـ مدل برنامه تحقيق/كد پژوهش 379/كد جلسه 3351

[4] ـ مجمع دوم از مجامع مقدماتی/کد پژوهشی 29/كد جلسه 341

[5] ـ نظام فکری و ساختارسازی/کد پژوهشی 340/کد جلسه 3162

[6] ـ دوره سوم نظام ولایت/کد پژو.هشی 145/جلسه 61

[7] ـ دوره سوم نظام ولایت/کد پژو.هشی 145/جلسه 46

[8] ـ معرفی دستاوردهای فرهنگستان علوم اسلامی/کد پژوهشی 460/جلسه 2

[9] ـ معرفی فلسفه نظام ولايت/کد پژوهشی 452/کد جلیه 3954

[10] ـ معرفی دفتر به اساتید دانشگاه کرمان/کد پژوهشی 247/کد جلسه 2543

[11] ـ الگوي تنظيم برنامه حوزه/کد پژوهشی 253/کد جلسه 2586

[12] ـ مصاحبه با هفته نامه صبح/کد پژوهشی 230/کد جلسه 2485

[13] ـ معرفی دفتر (نامه به رياست جمهوری)/کد پژوهشی 352/کد جلسه 3195

[14] ـ بررسی علل ناهنجاری های موجود در جامعه/کد پژوهشی 436

[15] ـ بررسی علل ناهنجاری های موجود در جامعه/کد پژوهشی 436

[16] ـ معرفی دستاوردهای فرهنگستان علوم اسلامی/کد پژوهشی 460/جلسه 2

[17] ـ مصاحبه با هفته نامه صبح/کد پژوهشی 230/کد جلسه 2485

[18] ـ دوره دوم روش توليد معادلات كاربردي‏/کد پژوهشی 225/ جلسه 6

[19] ـ معرفی دفتر به نمايندگی وزارت علوم/کد پژوهشی 279/کد جلسه 2860

[20] ـ مصاحبه با هفته نامه صبح/کد پژوهشی 230/کد جلسه 2485

[21] ـ دوره سوم نظام ولایت/کد پژو.هشی 145/جلسه 59

[22] ـ مصاحبه با هفته نامه صبح/کد پژوهشی 230/کد جلسه 2485

[23] ـ مجمع دوم از مجامع مقدماتی/کد پژوهشی 29/كد جلسه 341

[24] ـ الگوي تنظيم برنامه حوزه/کد پژوهشی 253/کد جلسه 2581

 
  PDF چاپ نامه الکترونیک

دفتـر فرهنگستـان علـوم اسلامـی در یک نگاه

مقدمه

انقلاب اسلامی که به تعبیر مقام معظم رهبری همچون سایر انقلابها نه یک حادثه و بلکه جریانی است که تغییر نظام سیاسی فقط یک مرحله از ان به شمار می‌آید، به طور قطع در مرالح تکامل خود نیازمند تحول و انقلابی بزرگ در عرصه علم و فرهنگ بوده و هست. این انقلاب تنها در صورتی مي­تواند به تمامی اهداف خود دست یابد که ظرفيت تحول در ابزارها و روش­هاي اداره جامه را بر اساس مباني ارزشی خود در اختیار داشته باشد و مشكل­ترين مرحله انقلاب همین مرحله است، چرا که نيازمند توليد علم و اندیشه در همه عرصه­ هاست كه به سادگي محقق نمي­شود.

این تحول می بایست در چارچوب ارزش های آغازین شکل بگیرد و در همه عرصه ها مدیریت شود و قدرت تولید  و مدیریت تحقق نظام‌های اقتصادی،  سیاسی، فرهنگی جامعه و در یک کلام مهندسی اسلامی توسعه اجتماعی را در سطح کلان داشته باشد.

در همین راستا دفتر فرهنگستان علوم اسلامی با دغدغه دستیابی به روش ها و الگوهای تحول در وضعیت موجود با آرمان جریان یافتن دین درهمه شئون زندگی به ابتکار و همت متفکر و استاد فرزانه مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین سید منیرالدین حسینی شیرازی در سال 1359 بنیانگذاری گردید و با گذشت قریب به 30 سال همچنن به فعالیت‌های پژوهشی خود ادامه می‌دهد.

تحول روش، پیشنهادی راهبردی (یا : سیاست راهبردی)

راهبرد پیشنهادی دفتر فرهنگستان علوم اسلامی جهت پاسخ به مهم ترین نیازهای تئوریک نظام در اداره جامعه براساس اسلام تحول در روشهای علمی حوزه، دانشگاه و نظام برنامه ریزی و اجرایی کشور به منظور تولید اندیشه و اطلاعات هماهنگ است.

بنابراین نیاز اساسی ما در هر یک از سه بخش مذکور عبارت خواهد بود از:

در حوزه‌های علمیه:

تقویت وتکامل روش استنباط احکام اجتماعی و حکومتی و در یک کلمه دستیابی به ابزار فقه اجتماعی و حکومتی که بتواند علاوه برموضوعات خرد – که ناظر به اعمال تک تک  افراد است – مشتمل بر موضوعات کلان و توسعه باشد؛ فقهی که وظایف حکومت را در تنظیم روابط و ساختار های کلان اجتماعی مشخص سازد.

در دانشگاه‌ها:

طراحی وتولید روش تولید علوم و دانش های کاربردی مبتنی بر معارف و ارزش های اسلامی و به عبارتی پی‌ریزی روشی نوین در تحقیقات علوم پایه، تجربی و انسانی مبتنی بر ارزشها و آموزه‌های دینی جهت دستیابی به علوم کارآمد در توسعه الهی. عدم دستیابی به این روش به معنای پذیرش حاکمیت علوم سکولار بر فرآیند جامعه پردازی و ناکافی در پی‌ریزی تمدن نوین اسلامی است.

نظام اجرایی (دولت)

طراحی و تولید روش مدل سازی و برنامه ریزی توسعه اجتماعی بر اساس اسلام به منظور ارائه مدل های و برنامه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بر محور اسلام که توان مقابله با اجرایی دنیای غرب و شرق را داشته باشد .عدم دستیابی به این روش زمینه تن دادن مدیریان اجرایی به مدل های وارداتی و غیر هماهنگ با فرهنگ بومی در اداره جامعه ودر نتیجه دور شدن از اهداف اسلامی نظام می گردد.

فلسفه عمل، دستاورد بنیادین (یا: دستاورد بنیادین)

مهمترین محصول فکری قریب به سه دهه تلاش و فعالیت پژوهشی این دفتر دستیابی به فلسفه ای نوین و غیر اقتباسی است که از آن به فلسفه چگونگی (عمل) اسلامی نام برده می‌شود.

این فلسفه که مبنای تولید یک نظام معرفتی جدید با ادبیاتی نوین است ابزار  هماهنگ‌سازی و تولید روشهای سه گانه است که ضرورت آن در راستای تولید اندیشه و اطلاعات هماهنگ اسلامی پیشبتر مورد اشاره قرار گرفت.

تولید و تکامل روش ها در پژوهش های حوزوی، دانشگاهی و اجرایی مبتنی بر فلسفه عمل اسلامی زیر بنای تحول در تحقیقات علمی کشور در مسیر تمد‌سازی و جامعه‌پردازی اسلامی خواهد بود.

فعالیت‌های پژوهشی (یا: محورها و موضوعات پژوهشی)

به طور کلی فعالیتهای پژوهشی دفتر در دو محور اصلی پژوهش های مبنایی و کاربردی (یا راهبردی) به شرح ذیل قابل تقسیم است:

الف : پژوهش های مبنایی:

این پژوهش ها که بیشترین حجم فعالیت های دفتر را در قالب پژوهش‌های گروهی و جلسات بحث و برسری از سال های «59 تا 79» به خود اختصاص داده است در راستای دستیابی به فلسفه چگونگی (عمل) اسلامی و زیر ساخت  های تولید و تکامل روش های سه گانه فوق‌الذکر انجام پذیرفته که در ذیل برخی از مهمترین آنها ذکر می گردد.

1- فلسفه اصول روش تنظیم اداره اسلامی نظام (فلسفه روش تنظیم اداره اسلامی نظام)

2- دوره عالی فلسفه نظام ولایت اجتماعی

3- زمینه تحقیق در موضوع شناسی اسلامی

4- پژوهش تطبیقی پیرامون منطق معرفت شناسی

5- فلسفه اصول استنباط احکام (اجتماعی) حکومتی

6- درآمدی بر مبانی علم اخلاق

7- مقدمه ای بر مبانی علم کلام

8- مبانی روش تحقیق

9- مباحثی پیرامون مدل

10- روش تولید تعاریف کاربردی

11- روش تولید معادلات کاربردی

12- مبانی نظام فکری

13- فلسفه حاکم بر متدولوژی اقتصادی

14- رابطه علم ودین

15- نقد روش سیستمی غرب

16- تعریف بانک توسعه اسلامی اطلاعات

17- مدل تنظیم سیاست های کلان سیاسی، فرهنگی و اقتصادی

ب : پژوهش های کاربردی (یا راهبردی):

این پژوهش ها که عمدتا از سال های 1372 تا کنون در دفتر فرهنگستان صورت گرفته است با هدف به کارگیری تخمینی مبانی و روش های تولید شده انجام شده است. بیشتر این پژوهش ها در قالب طرح ها و پروژه های تحقیقاتی برای مراکزی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان مدیریت صنعتی، مرکز تحقیقات مخابرات ایران و ...انجام شده که در ذیل به تعدادی از مهمترین آنها اشاره می شود:

1- طرح جامع فرهنگ عمومی کشور

2- اصول و روش مهندسی فرهنگ کشور

3- الگوی طبقه بندی موضو عات در مهندسی فرهنگی کشور

4- مدل گزارش گیری فرهنگی کشور

5- طرح جامع برنامه ریزی فرهنگ عمومی

6- شاخص های فرهنگ سنجی

7- پیوست فرهنگ (بررسی کیفیت حضور فرهنگ اسلامی در طرح های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی)

8- برنامه اسلامی شدن دانشگاه ها

9- جایگاه دولت در مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی کشور

10 تحلیل وضعیت دستگاه های فرهنگی

11- مدیریت توسعه فرهنگی (مدل شبهه شناسی)

12- نسبت دین و فرهنگ

13- جنبش نرم افزاری و تحول فرهنگی

14- منشور و الگوی جنبش نرم افزاری و تحول علمی

15- الگوی تحول حوزه در فرمایشات حضرت امام (ره)و مقام معظم رهبری

16- ارزیابی عملکرد حوزه های علمیه در ارتقای ارزش های و حفظ فرهنگ اسلامی

17- الگوی مطلوب و چشم انداز فرهنگ حوزه علمیه

18- مطالعات نظری و تطبیقی مخابرات ( ICT) در کشور ایران، کانادا وچین با رویکرد ارتباطات اسلامی

19- تأثیر ارتباطات ( ICT) بر فرهنگ

20- مبانی والگوی ارتباطات ( با رویکرد ارتباطات اسلامی )

21- سیاست ها و ضوابط برنامه سازی در رسانه ملی

22- طرح جامع مدیریت پیام در سازمان صدا و سیما

23- چگونگی ارزیابی وضعیت زنان در جامعه

24- طرح جامع ارتقاء فرهنگ حجاب و عفاف

25- روش طبقه بندی موضوعات اجتماعی

26- مدل تحلیل آسیب شناسی اجتماعی

27- نقد مدل های روان شناسی و ارائه مبانی جدید

28- نظامات حکومت دینی

29- آسیب شناسی فرهنگی انقلاب اسلامی

30- مدل تنظم سیاست های کلان نظام از بیانات حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری

31- مدل تحلیل و نقد برنامه توسعه

32- مباحثی پیرامون مدل و رو ش تحقیق در اقتصاد

33- مبانی و الگوی مدیریت شبکه‌ای تحقیقات

34- بررسی مدل تحلیل تکنولوژی

35- مدیریت تحقیقات طب اسلامی

36- مدل طبقه بندی جرم شناسی

37- اصلاح سازمان امور اداری و استخدامی

38- اصلاح سازمان تامین اجتماعی

39- طرح جایگاه مساجد در نظام اسلامی

40- ساختار اجرای اصل 29 قانون اساسی

41- ساختار صنعت در جمهوری اسلامی

* آثار و اسناد پژوهشی دفتر فرهنگستان علوم اسلامی اعم از عناوین یاد شده در این نوشتار و غیر آن در بانک اطلاعات دفتر فرهنگستان طبقه‌بندی گردیده که به صورت حضوری و نیز از طریق پایگاه اطلاع رسانی دفتر قابل استفاده کلیه محققان و پژوهشگران محترم می‌باشد.

* همچنین دفتر فرهنگستان علوم اسلامی علاوه بر فعالیتهای پژوهشی تاکنون یازده دوره آموزشی را به صورت محدود واز سالهای 1370 تاکنون در قالب دوره‌های حضوری و غیرحضوری برگزار کرده است که دانش پژوهان آن از میان خو.اهران و برادران طلبه و دانشجو از طریق مصاحبه گزینش شده اند.

 
  PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه 23 فروردين 1389 ساعت 10:26

مناسبات عقلانیت اسلامى حوزوى و عقل مدرن در گفت و گو با حجت الاسلام و المسلمین دکتر پارسانیا

عقلانیت و علوم عقلى در تمدن اسلامى، با چه ویژگى هایى تولد یافت و چه نقاط تمایزى با دیگر تمدنهاى بشرى داشته و دارد؟

مهم ترین ویژگى علوم عقلى در حوزه این است که ذخیره عقلى دنیاى اسلام را به گونه اى منحصر به فرد در خود به همراه دارد. منظور بنده از عقلانیت فرهنگ و تمدن، هویت فرهنگى علوم عقلى مى باشد. گاهى بحث از حقیقت و نفس الامر عقل است که آن «اول ما خلق الله العقل» مى باشد، و البته بعضى ها نفس الامر امور و از جمله نفس الامر عقل را به علم فراتر از عقل اول یعنى به علم وذات الهى هم برده اند. به هر حال یکى از مراتب نفس الامر حقایق، خود عقل مى باشد؛ یعنى هم نفس الامر حقایق در عقل حضور دارد و هم خود از حقیقت عوالم به شمار مى آید؛ به عبارتى دیگر اولین مرتبه اى که عوالم و حقایق ظهور و بروز پیدا مى کند، مرحله عقل مى باشد.

عقل در مرتبه نزول خودش، در عقل انسان ها ظهور و بروز پیدا مى کند؛ به عبارت دیگر از طریق عقل انسان ها در عرصه حیات انسانى به فعلیت مى رسد، بعد توسط افراد وارد حوزه فرهنگ مى شود و در سیستم تعلیم و تعلم و آموزش و پرورش وارد مى شود. آنگاه که ارشمیدوس مدعى شد که حقیقتى را یافت، نفس الامر آن حقیقت را یافت، در مرحله بعد فهم او وارد حوزه تاریخ و تعلیم و تعلم شد. بخشى از فرهنگ و آموزش را به خود اختصاص داد و لوازم تمدنى خودش را به ثمر رساند. تمدن ها به تناسب ظرفیت خودشان فرصت بروز و ظهور عقل را ایجاد مى کنند و گاه ممکن است که راه را بر ظهور و بروز آن ببندند. به هر حال عقل در دنیاى اسلام و در فرهنگ و تمدن اسلامى (به خاطر ظرفیت خود اسلام) بیش از همه فرهنگ ها و تمدن ها بروز و ظهور پیدا کرده است.

فرهنگ اسلامى به دلیل خصوصیت خاصه دین اسلام، ذخایر عقلى فرهنگ هاى پیشین خودش را در دل خود جاى داده است، یعنى آن بخشى از عقلانیت که در حوزه فرهنگ بشرى فعلیت یافته بود، اسلام آنها را به سمت خودش هدایت کرد و به آنها جاى داد و فرصت بیشترى را براى بارورى و رشد آنها ایجاد کرد. ما در مواجهه با بقایاى فرهنگ یونان، سراغ اساطیر آنها نرفتیم و ترجمه آنها را وارد فرهنگ خودمان نکردیم، بلکه ابتدا عناصر عقلى آن را شکافتیم. شیخ اشراق در این باره مى گوید: ابتدا بسیارى از چیزهایى که اسم یونانى را به خود مى گرفت، عده اى با نوعى شیفتگى به گمانى این عقلانى است اخذ مى کردند، ابعاد عقلانى فرهنگ یونانى که جاذبه هاى خاص خودش را داشت، در فرهنگ اسلامى مورد پالایش قرار گرفت. نکته قابل توجه این است که عنصر عقل و عقلانیت عنصر مقتول و شهید فرهنگ یونانى بود. سقراط به اتهام اینکه با رویکرد عقلانى خودش ذهنیت جوانان جامعه و فرهنگ غالب آن را در معرض تزلزل قرار مى دهد، به خوردن جام شوکران محکوم مى شود، اما این مسئله به خاطر ظرفیت خاصى که در فرهنگ اسلامى وجود دارد، اتفاق نمى افتد، در دنیاى اسلام تحت تاثیر آموزه هاى قرآنى عنصر عقلى این تمدن گرفته مى شود، ولى بقیه رها مى شود. ما در فرهنگ خود شاهد تلاش فارابى براى حل مسائل مهم فلسفى هستیم، براى او گفتار ارسطو و افلاطون اهمیتى ندارد، مهم براى او این است که حقیقت را بیابد. مانند کارى که او در حل مسئله مُثُل که دغدغه سقراط، ارسطو، افلاطون، بوعلى، ملا صدرا هم بود، انجام مى دهد. یعنى پرداخت پدیدارشناسانه به مسئله موجود و کشف حقیقت، کار اصلى او به شمار مى رفت.

عقلانیت و علوم عقلى اسلامى با عقلانیت عصر مدرن چه نسبتى دارد؟

البته باید خصوصیات این عقلانیت را که در فرهنگ اسلامى بارور شده است ملاحظه کرد. این عقلانیت از یک جهت در مقابل عقلانیت مدرن قرار مى گیرد، ویژگى اى که عقلانیت مدرن با خود به همراه دارد این است که با راسیونالیسم و با نوعى شناخت عقلى مفهومى و مطلق کردن این عقل مفهومى آغاز مى شود. این عقلانیت با زبان انکار بر روى معارف فرا عقلى و شهودى و وحیانى مى گشاید، و بعد از آن عقلانیت مدرن به افق دانش پوزیتیویستى و عقلانیت ابزارى تنزل پیدا مى کند. اوج عقلانیت راسیونالیستى در هگل دیده مى شود در حالى که سنگ قبر این عقلانیت به دست کانت گذاشته شده است، این عقلانیت به جاى آن که روشنگر راه باشد به صورت حجابى در آمده است و به جاى اینکه روشنگرى بخواهد فضاى بیرون از خودش را بشناسد باید متوجه خود روشنگرى شود.

مهم ترین ویژگى عقلانیت دنیاى اسلام این است که به معرفت فرا عقلى، شهودى و وحیانى توجه دارد، اما در دنیاى مدرن رومانتیسیسم و شهود گرایى، به عنوان یک جریان ضد مدرن و ضد روشنگرى معرفى مى شود، در دنیا اسلام رفتن به سوى شهود در ستیز با عقلانیت نیست، و شهود مى تواند سازگار با عقلانیت نیز باشد، بلکه شهود نیاز به این سازگارى دارد به گونه اى که اگر این سازگارى را از دست بدهد به سوى شهودى هاى متنازل و پست و احساسات پیش خواهد رفت و این همان مشکلى است که شهود گرایى مدرن نیز با آن مواجهه بوده است، اگر شهود با عقلانیت جمع شود این شهود به سوى تعالى پیش خواهد رفت.

ارتباط عقلانیت با ساحت هاى متعالى تر معرفت، همواره در طول عقلانیت دنیاى اسلام مورد توجه بوده است و نتیجه آن وجود یک جایگاه رفیعى در حاشیه وحى و شهود براى نقل است که به عنوان نص در کنار عقل در دسترس خرد ورزان قرار گرفته است.

این عقلانیت به لحاظ موضوعاتى که به آن مى پردازد، گاهى در حوزه عمل اتفاق مى افتد که به آن عقل عملى گفته مى شود و گاهى در حوزه هستى ها صورت مى پذیرد که عقل نظرى نام مى گیرد، عقل در سطوح مختلف نظرى و عملى خود به خاطر هم نشینى با وحى از منبع معرفتى دیگر یعنى نقل نیز بهره مند شده است. عقل هنگامى که با استفاده از نقل به استنباط حقایق مى پردازد، مى تواند عقل استنباطى نامیده شود در عقل استنباطى موضوعش نقل و فهم معناى نقل و نص است، و این نوع از عقلانیت در پرتو وحى عرصه بسیار ممتازى را در دنیاى اسلام پیدا کرده است. این بخش از عقلانیت که در هم نشینى نقل شکل مى گیرد، دانش عقل نظرى و عملى گسترش مى دهد، عقل استنباطى در حوزه عقل نظرى و عملى ره آوردهایى دارد، و این خصوصیت عقلانیتى مى باشد که ما در درون جامعه حوزه اى خودمان داریم، بخشى از این عقلانیت که عقل استنباطى مى باشد در حوزه فقه بیشتر رایج و فعال مى باشد. ابعاد دیگر عقل نظرى و عقل عملى بیشتر در خارج از حوزه فقه به صورت کلام، فلسفه و عرفان نظرى فعال مى شود، و برخى از ابعاد در سطوح ابعاد دیگر این عقلانیت مانند علوم کاربردى، علوم ریاضى و سطوح نازله آن که ریشه هاى تاریخى دارند. امروز به صورت زنده و فعال حضور ندارند.

عقلانیت اسلامى، آیا در حوزه فرهنگ عمومى هم تبلور داشته است؟

این عقلانیت در مسیر تعلیم و تعلم و سازمان هاى رسمى علم ما به صورت فعال حضور ندارند، اما بخش هاى مهم از آن با حیات جامعه و فرهنگ ما ارتباط و حضورى پویا دارد، این عقلانیت هم به لحاظ تاریخى و هم به لحاظ فرهنگى از قوت خاص برخوردار است. پهناى فرهنگى، حوزه حضور و ارتباطات این عقلانیت در شرایط و زمان حال با عرصه هاى مختلف زندگى و زیست جهان ما و با فرهنگ عمومى است. در فرهنگ عمومى، مردم سلوک و رفتارهاى خودشان را متناسب با حوزه فقاهت تنظیم مى کنند. باورها و اعتقادات آنها نسبت به عالم و آدم ریشه در حوزه کلام و فلسفه و عرفان دارد. مردم ما با قرآن و احادیث مأنوس هستند، حافظ، سعدى ،مولوى و... را مى شناسند. با اصول فلسفى، قضا و قدر الهى، رضوان و رضایت الهى و تقدیر و اراده انسان، مسئولیت و تکلیف انسان به گونه اى که با تقدیر الهى سازگار باشد زندگى مى کنند، این مسائل در فرهنگ ما اسوه ها و الگوهاى متناسب با خود را نیز داراست. نفس نفیس پیامبر که (اول ما خلق الله نور اوست) و اهل بیت عصمت و طهارت، عصاره این عقلانیت و از نمونه هاى رفتارى و عملى این عقلانیت به حساب مى آیند، لذا این عقلانیت با حوزه فرهنگ عمومى ارتباطات وسیعى دارد. اما رقیب هایى هم در این حوزه براى آن پیدا شده است، به این معنا که نظام آموزشى مدرن که در حاشیه عقلانیت نظام آموزشى و کلاسیک و رسمى ما بسط و توسعه پیدا کرده است، این نظام در کنار اقتدار و سیاست و اقتصاد صد ساله اخیر غرب ، دامنه خودش را به حوزه و زندگى ما گسترانیده است و بخش هاى عظیمى از نظام آموزشى تحت تصرف آن قرار دارد، عقلانیت دینى ما به رغم پهنایى که در عرصه فرهنگ عمومى و ژرفایى که در تاریخ دارد، در یک رقابت جدى با عقلانیت مدرن قرار گرفته است، این عقلانیت البته در برخى از عرصه هاى علوم کاربردى ما حضور نظرى عمیق ندارد.

نوع مناسبات عقلانیت اسلامى حوزوى ما با عقلانیت مدرن چگونه بوده است؟

عقلانیت در حوزه علمیه به لحاظ ریشه ها و ذخیره هاى تاریخى، قوى و عمیق مى باشد و در جغرافیاى فرهنگى موجود به رغم اینکه در عرصه فرهنگ عمومى در لایه ها و سطوح بسیار جدى حضور دارد، گرفتار یکسرى چالش ها و بحران هاى جدى از ناحیه عقلانیت مدرنى است که در حاشیه فرهنگ و تمدن غرب وارد شده است و دلیل عمده این چالش این است که عقلانیت حوزوى ما فرصت گفت و گو پیدا نکرده است. عقلانیت مدرن از حاشیه قدرت نظامى و سیاسى و اقتصادى خودش عرصه فرهنگ ما را تحت تأثیر خود قرار داده است. به عبارت دیگر یکى از ویژگى هاى مدرنیته این مى باشد که با فضاهاى بیرونى خودش، گفت و گوى عمیق نظرى نکرده است، آشنایى آن با بیرون از خودش همیشه از افق نیازهاى اقتصادى و سیاسى بوده است که پشتوانه آن قدرت نظامى آنها بوده است. آنها هر چه که در خارج از دنیاى مدرن بود مربوط به دوران کودکى و یا توحش بشر مى دانستند. وقتى مأموران آنها وارد کشورهاى دیگرى مى شدند به لحاظ مسافتى که از مرکز کشور خود دور بودند، حق دورى مسافت مى گرفتند و یا اگر قرار بود به جاهایى بروند که آب و هواى آن، در قیاس با مرکز زندگى، قابل مقایسه نباشد، طبیعتا حق بدى آب و هوا را نیز مى گرفتند، و علاوه بر اینها یک حق دیگرى را نیز مى گرفتند و آن حق توحش بود. متفکرین دنیاى مدرن، پرداختن به فرهنگ هاى غیر غربى را پرداختن به فرهنگ هاى باستانى مى دانستند، و اندیشمندانى را که در این زمینه ها کار مى کردند جامعه شناسى نمى دانستند، به آنها لقب مردم شناسى مى دادند، چون جامعه شناسى را علمى مى دانستند که فقط به کشورهاى مدرن مى پردازد و مردم شناسى علمى بود که به کشورهاى غیر مدرن مى پرداخت و براى آن دو صورت وجود داشت: اول پرداختن به مردم ما قبل تاریخ و جوامعى که در گذشته تاریخى بوده اند و دوم پرداختن به کشورهاى موجودى که هنوز به عرصه پیشرفت و عقلانیت مدرن دست پیدا نکرده و به لحاظ صنعتى بودن، عقب مانده هستند، به لحاظ جغرافیایى مردم شناسى یعنى پرداختن به کشورهاى غیر غربى. یکى از ویژگى هاى دنیاى مدرن این بود که جوامع غیر غربى را بقایاى تاریخ گذشته که عقب مانده بودند، مى دانستند. در واقع مى توان چنین گفت که مردم شناسى به کشورهایى که عقب افتاده و به روز نیستند، مى پرداخت بدون اینکه حق گفت و گو براى آن کشورها قائل بشود، آنها را سوژه مطالعات خود قرار داده بودند، یعنى آنها معرفت موجود در اینگونه فرهنگ ها را موضوع علم مى دانستند. این فضاى غالب بر شرق شناسى و غالب مستشرقین آنهاست.

فضاى غالب در مردم شناسى و شرق شناسى چنین است، متفکرین در غرب احساس نیاز، براى گفت و گو کردن، با دیگر فرهنگ ها و تمدن ها را نداشتند و نحوه ورود اندیشه هاى مدرن به کشورهاى غیر غربى از جمله جامعه ما عمدتا با این رویکرد بود، یعنى کسانى که در صدد ورود این اندیشه ها به داخل بودند، قصد گفت و گو و مباحثه با محیط فرهنگى خود را نداشتند، در تعامل ها و روابط اقتصادى و سیاسى جاذبه ها و منافع اقتصادى و سیاسى اصل قرار مى گرفت.

آیا در تعامل با عقلانیت مدرن تغییرى رخ داده است؟

البته عدم گفت و گو به نظر بنده هنوز هم وجود دارد، هر چند به نوعى شدت و ضعف دچار مى شود، اما روند عمومى آن هنوز تغییر جدى پیدا نکرده است، کسانى که از کشور و جامعه ما به سوى جامعه مدرن رفتند نیز به سوى لایه هاى عمیق عقلانیت غربى راه نبردند. آنها از افق فناورى به سوى عقلانیت موجود در متن فرهنگ غرب رفتند، الان هم این بى توجهى به هویت عقلانیت غربى مدرن و ارتباط آن با سطوح بعدى تا تولید تکنولوژى و فن آورى به نحو گسترده اى در بین مدیران علمى و فرهنگى ما و در بین کسانى که در متن آموزه هاى مدرن رشد کرده اند حضور دارد.

یکى از شاهدهاى محدود کردن علم و عقلانیت به فناورى و تکنولوژى همین مسئله تغییر نام وزارت فرهنگ و آموزش عالى به وزارت علوم، تحقیقات و فن آورى است؛ یعنى فرهنگ را از آن حذف کردند. آنها سطوحى از عقلانیت مدرن را که با لایه هاى عمیق فرهنگ غرب ارتباط دارد نادیده انگاشتند. منظور از تحقیقات در این عنوان جدید تحقیقاتى از صنف و هم افق با فن آورى مى باشد، این غفلت چیزى است که در صدر تاریخ معاصر ما نیز یغنى در هنگام تشکیل دار الفنون وجود داشت و این حادثه اى است که اینک متأسفانه در دو دهه بعد از انقلاب اسلامى نیز اتفاق افتاده است.

به عبارتى دیگر بى توجهى به سطوح نظرى معرفت مدرن در لایه هاى پژوهشى ما به صورت جدى وجود دارد. این فضا، فضاى غالبى است که الان نیز به صورت یک مشکل وجود دارد این رویکرد در میان کسانى وجود دارد که مدیریت علمى جامعه ما را در سطوح بالا عهده دارند و متعلق به دوران خاص (دارالفنون) نمى باشد، ما سطوح عملیاتى دانش مدرن را وارد کردیم، بعد از دهه 20 که در صدد ورود علوم انسانى آنها شدیم، این علوم را نیز با یک نگاه فن آورانه و تکنوکرات لحاظ کردیم. به عبارتى دیگر روانشناسى، جامعه شناسى و علوم اجتماعى آنها را از زاویه کاربردى مورد ملاحظه قرار دادیم. مباحث فلسفى آنها بسیار دیر وارد شده و هر بار که ترجمه اى اتفاق مى افتاد معمولا در حاشیه فعالیت هاى سیاسى صورت مى گرفت، اولین موج فلسفى جدى توسط حزب توده وارد شد و گسترش پیدا کرد و از این طریق هگل و تئورى هاى مارکسیستى نیز با جاذبه هاى سیاسى به حوزه اندیشه ایرانى وارد شدند. شکل آکادمیک این مسئله بعد از حدود پنجاه سال مواجهه با دنیاى مدرن با ترجمه در روش دکارت توسط فروغى آغاز شد. این کتاب بامقدمه و مؤخره اى که پیدا کرد، با عنوان سیر حکمت در اروپا تا حدود چهار یا پنج دهه به عنوان اولین و آخرین تاریخ فلسفه ما به شمار مى رفت.

در این دو دهه اخیر فعالیت هاى گسترده ترى صورت گرفته است، نتیجتا اینکه دنیاى مدرن نه خود به گفت و گوى با ما پرداخت و نه با هویت و ابعاد عمیق معرفتى خود به حوزه فرهنگ ما نزدیک شد و همین امر موجب شد تا کسانى که با ظواهر تمدن غربى مواجه شدند. به نوعى دچار غرب زدگى گردند. به گونه اى که تصور کردند باید همه ما به طرف مدرن شدن از نوعى غربى آن حرکت کند.

آنهایى که نگاه فن آورانه به علم را دارند، بر این باورند که دانش هاى کاربردى در یک عقلانیتى سکولار و مدرن شکل گرفته است به گونه اى که ارتباط آن با عقلانیت دینى و تاریخى قطع شده مى باشد.

چرا از سوى فیلسوفان اسلامى در برابر جریان عقلانیت مدرن تحرک مناسب اتفاق نیفتاد؟

متفکران، فیلسوفان و فقهاى ما که حذف خودشان را از صحنه عمل مى دیدند، با ورود نظام علمى مدرن. تمام عقلانیت تاریخى خود را داخل یک بسته اى دیدند تحت عنوان علوم معقول و منقول که حاشیه نظام آموزشى مدرن قرار گرفته بود، بقیه سیستم به صورت مدرن بود و بین این بسته با بقیه نظام آموزشى هیچ تعاملى دیده نشد، باید دید که مسئولیت این کار با چه کسى بود؟ در اولین برخوردها متفکرین ما در مواجهه با عقلانیت مدرن، در سطوح مختلف فعالیت هایى را انجام دادند. در سطوح هنجارى و ارزشى فقه وارد عمل شد، فقه زبان نفى و اثبات دارد، یعنى تعیین مى کند که این هنجار حرام است یا حلال، در لایه اى عمیق تر آن که کلام و فلسفه وارد گفت و گو شد، اما از آن طرف یعنى از طرف کسانى که کانال ورود اندیشه هایى مدرن بداند گفت و گویى صورت نمى گرفت و البته برخوردهاى ما نیز چندان فعال شود. اینکه دلایل اجتماعى آن چیست، و چه عوامل و عناصرى در آن دخالت دارند، باید مورد بررسى قرار گیرند. ما اولین لایه هاى مواجهه در این رویارویى بین دو عقلانیت را در بدایع الحکم آقا على حکیم در قبل از مشروطه مشاهده مى کنیم.

عقلانیت ما در این مواجهه فرهنگى و تمدنى خیزش اجتماعى عظیمى براى برخورد فعال تحت عنوان جنبش عدالت خواهانه برداشت اگر این مجموعه با هم عمل مى کردند به صورتى که جنبش عدالت خواهانه که به مشروط منجر شد سطوح هنجارى این عقلانیت را پوشش مى داد و سطوح فلسفى و کلامى هم با این هماهنگى، گفت و گوها را آغاز مى کرد، یک حرکت فعال و زنده اى را در دوران مشروطه مشاهده مى کردیم. عقلانیت هنجارى و رفتارى در سطح مدیریت اجتماعى در انقلاب مشروطه شکست خورد و این شکست سیاسى که به غلبه و مدیریت غرب و غرب زدگان در دوران رضا خان منجر شد، زمینه مقالات و گفت و گوهاى کلامى و فلسفى در زمینه توسعه فراگیر و همه جانبه عقلانیت، ما را نیز خشکاند. انسان فعالى مانند میرزاى نایینى که در حوزه تئورى پردازى کم نظیر بود به رغم انرژى دوران جوانى احساس نوعى یأس کرد و کانون این عقلانیت در نجف به گفت و گوى درونى محدود شد. فعالیت کم نظیر درونى فقه و اصول از ارتباط فعال با حوزه فرهنگ و مسائل اجتماعى باز ماند، اصول و فقه در زمان حضور نایینى، آقا ضیاء الدین عراقى و نیز مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانى با گفت و گوهاى عمیق فراوانى همراه است، اما این عقلانیت در تعامل با محیط اجتماعى بیرونى خودش بى ارتباط ماند، و در حوزه زندگى خصوصى فعال شد، و بعد فلسفى و کلامى و عرفانى هم به لحاظ مدیریت اجتماعى فرصت گفت و گوى خود را از دست داد، هر چند توانمندى هاى بسیار زیادى را دارا بود و البته ذخایر علمى همان زمان، هنوز هم به صورت پویا فعال مى باشد.

آقاى شاه آبادى، آقاى رفیعى قزوینى اساتید حضرت امام خمینى اگر شرایط اجتماعى آن زمان مناسب بود بدون شک یکى از شکوفاترین حوزه هاى عقلانى دنیاى اسلام را مى توانستند رقم بزنند، هر کدام از اینها ظرفیت گفت و گوى عمیقى وجود داشت، امثال این افراد درتهران زیاد بودند و حال آن که همه علوم آنها در این بسته دانشکده (معقول و منقول) جا گرفت و برخى از این عالمان با تحریم نظام علمى مدرن یا دورى گزیدن از آن به گونه اى مضاعف به حاشیه رانده شدند و بیرون از نظام علمى به گفت و گوهاى محدود بسنده مى کردند. دنیاى مدرن تا دهه 20 یعنى تا زمان رفتن رضا خان، فقط به کنترل نظامى و سیاسى این عقلانیت مى پردازد، از دهه 30 به بعد بخشى از فلسفه مدرن با ورود خود، عقلانیت دینى را در سطح کلامى و فلسفى آن مورد هجوم قرار مى دهد، مارکسیست اولین لایه عقلانیت مدرن بود که در حاشیه سیاسى از امواج دریاى خزر تا خیابان هاى تهران را مورد تاخت و تاز قرار مى دهد. این فلسفه با حمایت ها و واسطه هاى سیاسى آن وارد میدان گفت و گو در حوزه عقلانیت فلسفى و کلامى مى شود و در همین زمان در قم حرکتى براى بررسى و گفت و گوى در این سطح پدید مى آید. قم قبل از شهریور 1320، نیز داخل همان بسته اى که تحت عنوان معقول و منقول کنار گذشته بودند جاى مى گرفت. درس هاى رسمى آنها تحت فشار بود.

حضرت امام در باره این دوران مى فرمایند که قبل از آفتاب براى مطالعه به باغ هاى سالاریه مى رفتیم و بعد از غروب آفتاب بر مى گشتیم در دهه بیست با حضور آیت الله بروجردى فرصت جدیدى ایجاد مى شود، که ایشان از طریق ارتباطات در عرصه فرهنگ عمومى اقتدار قم را حفظ مى کنند و این قدرت را پیدا مى کنند که یک پوششى در فضاى موجود ایجاد بکنند. در حاشیه فقه به عنوان عقلانیت هنجارى و ارتباطى اسلام، سطوح دیگر این عقلانیت یعنى فلسفه و کلام شروع به پاسخگویى مى کند که اصول فلسفه و روش رئالیسم محصول این دوران به حساب مى آید یا تفسیر المیزان در همین فضا نوشته مى شود، الان هم شما بخش قابل توجهى از قدرت این عقلانیت را در پاسخگویى به مسائل اعتقادى در تفسیر المیزان مشاهده مى کنید.

آیا بین عقلانیت اسلامى حوزوى مان در این دوره با دیگر جریان هاى فکرى در جامعه ایران گفت و گو و تعامل فکرى رخ مى دهد؟

به رغم حرکتى که در این سطح از ناحیه عقلانیت اسلامى واقع مى شود بخش حاشیه نشین معرفت و علم مدرن در ایران وارد گفت و گو نشد.

وقتى اصول فلسفه تنظیم شد تا پنج دهه بعد، هیچ کس از مارکسیست ها و متفکرین مارکسیست و...یک گفت و گوى فلسفى را با این کتاب شروع نکردند، کار علامه طباطبایى کار یک فرد نبود، علامه طباطبایى همان مرحوم شاه آبادى بود، علامه طباطبایى همان مرحوم رفیعى قزوینى بود، همان مرحوم الهى قمشه اى بود، همان فاضل تونى بود، با این خصوصیت که ایشان وارد این عرصه شده بود، در واقع او زبان این فرهنگ و تمدن براى مواجهه و گفت و گو بود، وقت ها و جلسات زیادى هم در این باب گذاشت. جناب آقاى دینانى که در جلسات آن زمان علامه حضور داشت نقل مى کند که به علامه طباطبایى گفته شد که از طرف دربار احساس خطر مى کنند و پیام دادند که جلسه باید تعطیل بشود، وقتى این خبر را علامه مى شنوند ناراحت مى شوند ایشان سبب ناراحتى مرحوم علامه طباطبایى را با استفاده از بیانات مرحوم علامه این مى داند که ایشان با آمدن در این جلسات مطالبى را از فضاهاى مقابل مى گیرند و آن را در جهت گفت و گو به کار مى برند، براى پاسخ دادن به مسئله باید رفت و آن را شنید. علامه طباطبایى خودشان در جلسات مختلف شرکت مى کردند و مطالب آنها را مى شنیدند و با این عقلانیت به آنها پاسخ مى دادند. نتیجه این تلاش ها، کتاب شیعه در اسلام، المیزان، اصول فلسفه و روش رئالیسم و... مى شود.

ایشان در المیزان از موضع قرآن نه آن که قرآن را به سطح مفاهیم عصرى خود فرو کاهد به سؤالات عصر خود پاسخ مى دهد؛ یعنى سؤال را از عصر حاضر دریافت مى کند و از منظر قرآن بدان ها پاسخ مى دهد. متأسفانه ما از آن سو گفت و گوى جدى را نمى بینیم، یعنى تلاش فکرى علامه طباطبایى بیشتر مصرف درونى دارد و از ناحیه کسانى که در حاشیه اندیشه مدرن قرار مى گیرند تعامل فعالى با آن نمى شود. بنده این مشکل و آسیب را به گونه اى در مقدمه کتاب شریعت در آیینه معرفت نیز آورده ام. شبیه این مسئله در فعالیت هاى نظرى دو دهه اخیر نیز وجود داشت، حضرت آیت الله جوادى آملى دام ظله بعد از اینکه یکسرىرویکردهاى مدرن نسبت به مفاهیم تاریخى و تمدنى دنیاى اسلام فعال شد، درست در همان زمان به پاسخگویى آنها پرداخت. رفت و برگشت هایى که در پاسخ اتفاق افتاد، بر غناى مسائل مى افزود در واقع ایشان نیز با زبان حکمت صدرایى به این مسائل از منظر جدیدى پاسخ گفت. پس از آنکه محصول کار با عنوان کتاب «شریعت در آینه معرفت را منتشر شد کسانى که حرف خودشان را زدند، هیچ گفت و گویى با این کتاب ایجاد نکردند. همین مسئله درباره کتاب «تبیین براهین خدا» نیز صادق است.

معلوم مى شود که ورود اندیشه در حاشیه تب و تاب هاى سیاسى اتفاق مى افتد دغدغه خیلى ها ریشه در اندیشه سیاسى دارد، به هر حال وضعیت عقلانیت اسلامى در حوزه هاى علمیه ما با رقیب جدى مواجه است رقیبى که از موضع عقلانیت خود کمتر حضور به هم مى رساند و بیشتر از موضع لوازم فرهنگى و تاریخى خود با آن درگیر مى شود. راه جدى این است که باید این حجاب، برداشته شود و عقلانیت مدرن با ذات و هویت خود وارد بشود تا فرصت گفت و گو ایجاد شود.

و بالاخره... براى بازگشودن باب گفت و گو میان عقلانیت اسلامى حوزوى با عقلانیت مدرن از یک سو و جریان هاى معرفتى داخل کشور چه باید کرد؟

حوزه هاى علمیه خودشان باید این کار را دنبال کنند، حوزه علمیه گریزى از این ندارد که خود مستقیما به عرصه اندیشه هاى مدرن وارد بشوند. باید حجاب زبان را برداشت و متون کلاسیک را براى گفت و گوهاى عمیق نظرى منتقل کرد، متأسفانه ترجمه هایى که مى شود کم تر ترجمه هاى متون اصلى است و بیشتر ترجمه هاى متون ترویجى است. منتها عقلانیت اسلامى ما هم کما و کیفا به لحاظ ظرفیت از تنگناهایى برخوردار مى باشد براى ورود به این عرصه باید ظرفیت هاى مناسب در آن را به وجود بیاوریم، حوزه هاى علمیه بخشى از این فرهنگ و تاریخ و تمدن مى باشند، تاریخ و تمدن اسلامى در مواجه با تاریخ و تمدن مدرن که الان به صورت سیاسى و اقتصادى فعال است و امواج خودش را هم ایجاد کرده است، باید عقبه هاى نظرى خود را فعال کند، براى این کار باید سرمایه گذارى بکنیم. یعنى باید استعدادهاى انسانى به این سو گسیل شوند، نمى شود استعدادهاى اول جامعه را متوجه المپیادهاى خارج از کشور و علوم کاربردى و مدرن بکنیم و بعد توقع داشته باشیم که مسائل عمیق نظرى به سهولت حل بشوند به فعلیت رساندن این لایه هاى نظرى و فعال کردن آن نیازمند به سرمایه هاى انسانى، اقتصادى، سیاسى و فرهنگى مى باشد. اگر حرکت هاى فرهنگى و سیاست هاى فرهنگى سمت و سویى به این مسئله نداشته باشند، با توجه به اینکه حجم اصلى نظام آموزشى در حاشیه نظام مدرن قرار دارد، امکانات اقتصادى و انسانى جامعه را تصرف مى کند این فرصت باید در سطح فرهنگ ایجاد شود و تعامل لازم براى این مسئله به وجود آید، این درست نیست که تمام مدیریت آموزشى، استعدادها را براى آموزش هاى مدرن پوشش دهد و فقط ظرفیت هاى شخصى و انگیزه هاى فردى به سوى آموزش هاى حوزوى و دینى هدایت شوند. اگر مدیریت علمى همه استعدادها و ظرفیت هاى موجود را به سمت جاذبه هاى فرهنگ مدرن هدایت بکند به گونه اى که فقط استعدادهاى فردى در عرصه گفت و گو فعال شوند، آسیب هاى جدى ترى را به همراه خواهد آورد، لذا حتما باید توجه به سرمایه هاى انسانى داشته باشیم.

 
«ابتدا قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ بعدی انتها »

صفحه 1 از 102
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.