|
ضرورت علم ديني حجت الاسلام دکتر حاجی ابراهیم
اجمالاً بحث را در چهار لايه مورد بحث و بررسي قرار ميدهيم:لايه اول بحث امکان علم ديني و سپس ضرورت علم ديني است،دوم تصوير علم ديني و اينکه در چه حوزههايي علم ميتواند متأثر از دين باشد و در آخر هم مراحل فعليت و تحقق علم ديني است که به آن ميپردازيم.
دغدغه علم ديني از اينجا نشأت ميگيرد که ما در علم موجود با محدوديتهايي مواجه هستيم که براي رفع اين محدوديت نيازمنديم که نگاهمان را گسترش دهيم و علم با توجه به آموزهها و تعاليم ديني ميتواند اين افق محدود خود را گسترش دهد. بنابراين ممکن بودن علم ديني فقط بحث ما نيست بلکه اين يک ضرورت جامعه علمي است. ما براي اينکه بخواهيم تمدني داشته باشيم که مباني تمدن مغرب زمين را مورد نقد و جهتگيري اين تمدن را مورد تجديد نظر قرار دهد ناگريز هستيم که سراغ علم ديني برويم.
علم در اين بحث رشتههايي از معرفت است که روش داوري در آن ها، يا دست کم قسمتي از روش داوري در آنها روش تجربي است و منظور از علم ديني، علم تجربي ديني و يا همان ديني شدن اين علوم است. پس در تعريف علم ميآوريم،مجموعهاي از مفاهيم و گزارهها که اولاً منسجم و سيستماتيک اند و متشتت نيستند، ثانياً موجه و مستدل اند و با دليل آنها را پذيرفتهايم که اين دلايل عبارتند از شواهد تجربي نه ادله عقلي و نقلي و تاريخي و همچنين تکيه اين مجموعه بر شواهد تجربي لزوماً در مقام گردآوري نيست و در مقام داوري هم هست. اين علم تقسيماتي نيز دارد. در بحث علم ديني و تأثيرپذيري اين اقسام از تعاليم ديني آنچه که بيش از همه مورد نياز است در قدم اول علوم انساني کاربردي و بعد علوم انساني محض و در مرتبه بعد علوم طبيعي است. در اين بحث مقصود از دين، دين اسلام است که با بهرهگيري از تعاليم آن ميتوانيم در تثبيت و توسعه دانش تجربي خودمان از آن بهره ببريم.
از امکان تا تصوير علم ديني
اما براي اينکه اين امکان را تصوير کنيم و در ضمن بگوييم چه نقاطي و چه حوزههايي از علم تجربي ميتواند متأثر از دين باشد، شايد پنج يا شش حوزه را بتوانيم رصد کنيم. يک بحث مهم که در موضوع علم ديني مورد توجه است مربوط ميشود به تلقي ما از علم؛ هرچه از صدر قرن بيستم، به آخر آن ميرسيد در مقام علم شناسي و فلسفه علم، از ديدگاههاي تحليل منطقي محض که به علم به شکل پيکرهاي از گزارهها نگاه ميکند به ديدگاههاي تاريخي و جامعه شناختي در مورد علم نزديک تر ميشويد که علم را به مثابه فعاليتي انساني نگاه ميکنيد و در اينجا بحث پارادايمها و سرمشقهاي عام جامعه علمي به ميان ميآيد و براي شما چيزهايي آشکار ميشود که قبلاً در نگاه به مجموعه گزارهها برايتان روشن نميشدند و اينجاست که بسياري از ارزشها، هنجارها، بدعتها و سنتها را در جامعه علمي خواهيد يافت. با پذيرفتن اين تفکيک در مورد علم، ميتوانيم به بررسي و رديابي تأثير تعاليم ديني چه توصيهاي و چه توصيفي بر علم به مثابه يک مشغله انساني بپردازيم.
هدف علم، اولين حوزه تأثيرپذيري علم از آموزههاي دين است. اولين نکته در تلقي ما از علم به عنوان مشغله انساني اين است که براي علمي که پيکرهاي از گزاره هاست هدف تأليف کنيم و سخن از هدفِ علم گفتن بسيار دشوار است. ممکن است در پيکرهاي از گزارهها، هدف علم خيلي محسوس نباشد اما آنچه که مشاهده ميشود اين است که علم جديد در سمت و سوي خاصي حرکت ميکند و شما در حوزه پژوهش چنين نيست که هر چيزي را موضوع قرار دهيد.پژوهش و تحقيق در حقيقت مثل اين است که شما از پشت يک تلسکوپ به آسمان نگاه کنيد.اينکه تلسکوپ به کدام گوشه آسمان بچرخد و از همه اين افق گسترده کدام منطقه را مورد توجه قرار دهد تابع يک سلسله از امور نيست که از علم برخاسته باشد،بلکه تابع عواملي است که به فعاليت عالمان در جامعه علمي جهت ميدهد و اين يکي از بحثهايي است که در فلسفه علم مطرح است که آيا هدف براي علم قابل تعريف است يا نه؟
اگر ما علم را به مثابه يک فعاليت انساني تعريف کنيم قطعاً تعاليم ديني و بخصوص آن تعاليمي که بسته به ارزشها هستند در افق ديد ما نسبت به عالم و آدم تأثير دارند چرا که ارزشهاي حاکم بر جامعه و اقبال افراد جامعه نسبت به يک امر و پديده ميتواند موجب شود که ما پروژهاي را تعريف کنيم يا نکنيم، تحقيقاتمان به اين سمت حرکت کند يا نکند. بنابراين ارزشها ميتوانند جهت دهنده باشند؛ چه ارزشهاي اجتماعي باشند و چه ارزشهاي ديني.
دومين حوزه تأثيرپذيري علم از دين حوزه پژوهش و تحقيق که از دو جهت ميتواند متأثر از دين باشد، يکي از اين جهت که ارزشها سعي کنند چيزهايي را الغا کنند و فرايندهايي را در تحقيق مطرح کنند. دوم از جهت آموزههاي توصيفي است که خود ميتوانند تعيين کننده حوزه پژوهش براي ما باشند. تحقيق هميشه يک فرضيه تحقيق پشت سر خود دارد که اين فرضيه تحقيق در حقيقت پاسخ بدوي شماست به يک مسئله و بدون مسئله کسي تحقيق نميکند.
بنابراين اگر نگاه ديني در پس زمينة ذهن ما واقع شد، اين نگاه و نظريههاي ديني بر نگاه ما نسبت به آدم و عالم تأثير ميگذارد و اينها بر حوزه پژوهش و اينکه کدام حوزه را مورد پژوهش قرار دهيد و نسبت به چه سؤالي حساسيت پيدا کنيد هم متأثر خواهند شد.
تامس کوهِن با مطرح کردن شکلگيري انقلابهاي علمي که منجر به تولد پارادايمها و سرمشقهاي عام در جامعه علمي ميشوند، به بيان تأثيرگذاري و تعليم دادن اين سرمشقهاي عام به افراد جامعه علمي و کساني که در دوره دکتري پژوهش ميکنند اشاره ميکند که چگونه در جامعه علمي چيزي مسئله ميشود و تبيين ميطلبد و چيزي ديگر طبيعي است و تبيين نميطلبد. چه پاسخي قانع کننده است و چه روشهايي معتبرند.حالا اگر تعاليم ديني آمدند و در پس زمينه ذهن ما قرار گرفتند سؤالاتي که ما به دنبال آنها ميخواهيم تئوري و فرضيه تحقيق مطرح کنيم و با اين تئوري سراغ پژوهش برويم طبيعي است که ميتواند تغيير کنند.
در ادامه بحث به سومين حوزه تأثيرپذيري علم از دين که حوزه نظريه پردازي است ميپردازيم. از دهه 1930 حلقه وينيها قائل بودند که ميان مقام گردآوري و کشف نظريات علمي، و مقام و شيوه داوري آنها فرق است و اصولاً اين دو از هم منفک هستند. (که البته اين ادعا امروزه تا حدودي به چالش کشيده شده است.) آنها ميگفتند در حوزه داوري تئوريها، روش معيني دارند و روش علمي يعني روش داوري اما در مقام صيد تئوريها و گردآوري،روش معيني نداريد. بنابراين ميگفتند کار فلسفه علم مربوط ميشود به روش علمي که مقام داوري است و کار گردآوري و نحوه شکلگيري تئوريها را بايد به مورخين علم واگذار کرد. بنابراين يکي از موارد تأثير پذيري علم از دين حوزه نظريه پردازي است که ما ميتوانيم در گردآوري از نظريهها و ديدگاههاي دين الهام بگيريم.
علم جديد از منظر پوزيتيويستي شش ويژگي دارد: واقعي، مفيد، يقيني، دقيق، ارگانيک و نسبي است. يقيني بودن علم پوزيتيويستي در اينجا يعني يا محصول ادراکات حسي ما باشد يا محصول استنتاج منطقي ما از آن گزاره ها. در اين ديدگاه علم جديد هيچ مبناي غير تجربي ندارد. اما هم در بحثهاي تاريخي و هم در تأملات دقيقتر در پيش فرضهايي که در علم معمولاً به زبان آورده نميشود، نشان داده ميشود که علم هيچ گاه خالي از متافيزيک - گزارههاي غير تجربي که با تجربه بدست نياوردهايم -نيست. عليتي که در عالم برقرار است يا نظمي که در طبيعت وجود دارد و ما ميتوانيم به وسيله شناخت اين نظم به شناخت علمي جهان نايل شويم همگي دو مثال از پيش فرضهايي متافيزيکي هستند که مبناي فعاليت علمي هستند. دين در اينجا ميتواند در مبادي و پيش فرضهاي متافيزيکي و غيرتجربي علم تأثيرگذار باشند. بنابراين چهارمين حوزه تأثيرپذيري علم از دين بحث مباني غير تجربي و متافيزيکي علم است.
اگر مقاصد و مباني علم جديد و پيش فرضهاي متافيزيکي آن و يا حوزه تحقيق و پژوهش آن و اين که به چه نيازهايي توجه کند و چه تئوريهايي را مطرح کند از دين متأثر شد در اين حالت علم متأثر از دين خواهد بود.
در پايان اگر بخواهيم با اين نگاه به تحقق علم ديني بپردازيم بخصوص در حوزه علوم انساني کاربردي و محض که در جامعه ما خيلي مطرح است، ما نيازمند اين هستيم که پژوهشگران دوره دکتري که بعد از پايان رساله دکترايشان ميخواهند تحقيقاتي در تکميل حوزه پژوهشي خود انجام دهند در فضاي ديني تفکر و تنفس کنند و نسبت به تعاليم ديني آشنايي عميق داشته باشند.
* مكتوب حاضر متن تلخيص و ويرايش شده سخنراني حجتالاسلام دکتر رضا حاجي ابراهيم است که با عنوان «علم ديني» در مورخ 22 ارديبهشت ماه در هشتمين نشست از سلسله نشست هاي «درباره علم» در محل کانون انديشه جوان ارائه شد.
منبع : روزنامه ایران 890407
|