چهارشنبه  -  ۱۷. شهریور ۱۳۸۹  -     
مقالات و گفتارها علم و دین رابطه دین و تکنولوژی(2)" حجت الاسلام محمدمهدي ميرباقري"

نظر شما


کد امنيتی
بازخواني عکس

PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲۷

رابطه دین و تکنولوژی(2)
حجت الاسلام محمدمهدي ميرباقري

در بخش نخست اين مطلب در پاسخ به اين پرسشها كه آيا دين به نحو مطلق تكنولوژي را تاييد مي كند و با آن سازگاري و هماهنگي دارد؟ يا اينكه نه تنها به شكل مطلق تاييد نمي كند بلكه مطلقاً ناسازگار و ناهماهنگ است؟ و يا اينكه آيا در مواردي با يكديگر سازگار و در جاهايي همديگر را نفي مي كنند؟ به موضوعاتي همچون تعامل دين و تكنولوژي، نگاه به دين، نگاه به تكنولوژي و چگونگي تعامل دين و تكنولوژي اشاره كرديم. اينك در بخش پاياني، دنباله مطلب را پي مي گيريم.

تحليل تكنولوژي

ببينيد در برخورد با تكنولوژي نه مي شود سطحي انگاري كرد؛ بگوييم وارد مباحث پايه نشويد، اين ها يك سلسله مباحث نظري است و نه مي شود وقتي از مباحث پايه شروع مي كنيد، صرفا ناظر به يك سلسله مباحث نظري باشيد كه معطوف به عمل نيست. در تحليل تكنولوژي شما هم بايد به مفاهيم بنيادين بپردازيد، تكنولوژي را از مفاهيم بنيادين آغاز كنيد و هم مفاهيم بنيادي تان ناظر به عمل باشد؛ يعني ناظر به چگونگي و رشد تكنولوژي و چگونگي تبديل و ايجاد تحول در تكنولوژي و امثال اين ها باشد. بنابراين اينكه برخي گفته اند به بحث هاي پايه اي نبايد پرداخت و يا بحث هاي پايه اي را بعضي ديگر به عكس در يك سلسله بحث هاي نظري محض خلاصه كرده اند كه هيچ معطوف به عمل نيست و ثمره عملي براي ما ندارد؛ به ما توان عملي براي موضع گيري در مقابل تكنولوژي موجود و قدرت ايجاد فن آوري جديد نمي دهد و اين دو نظريه هر دو نقص دارند. بحث در تكنولوژي را از مفاهيم بنيادين آغاز كنيم، حتما بايد گرايش و نگاه ما به بحث، شكل بحث به گونه اي باشد كه معطوف به عمل باشد.

يعني ناظر به شدن و تغيير عيني و ناظر به تحولات عيني و مكانيزم پيدايش و تغييرات تكنولوژي باشد. بر اين اساس آن چه كه منظور نظر ما است از پيشينه بحث روشن شد،

ناكارآمدي تكنولوژي مدرن

ما معتقديم كه تكنولوژي موجود، تكنولوژي مدرن، اولاً برخلاف تمام ادعايي كه داشت است و هنوز هم سردمداران آن مدعي هستند كه تكنولوژي در خدمت بشر است؛ براي ايجاد رفاه، امنيت و آسايش بشر تاكنون توانسته است ضريب امنيت، ضريب رفاه، ضريب آزادي بشر، ضريب قدرت عمومي بشر را توسعه دهد و در آينده هم مي تواند؟ تكنولوژي مدرن چنين كارآمدي را ندارد اين يك نقد براي تكنولوژي است كه بايد مورد دقت قرار گيرد كه تكنولوژي مدرن به ابزاري در خدمت طبقات خاص، تبديل شده و نتوانسته است عدالت عمومي را تأمين كند. الآن ببينيد مجموع فن آوري ها و تكنولوژي كه در جنگ كنوني در اختيار دنياي غرب و آمريكا بوده است، اعم از تكنولوژي نظامي و يا فرض كنيد اطلاع رساني اش و تكنولوژي كه با آن جنگ رواني را هدايت مي كرد، آن هم يك فنون عملي است و تكنولوژي فقط در ماشين آلات خلاصه نمي شود. مجموع اين فنون عملي آيا چه ره آوردي براي بشر داشته است؟ در خدمت چه كساني بوده است، آيا توانسته است عدالت را براي شما ايجاد كند؟ الآن يكي از مهم ترين و سودآورترين تجارت در جامعه جهاني، تجارت اسلحه، سلاح هاي كشتار عمومي و كشتار انسان ها است كه در مرتبه اول قرار دارد. در حالي كه كشورهاي غربي همين هايي كه مدعي تكنولوژي مدرن هستند اضافه توليد مواد غذايي شان را در دريا مي ريزند و در اختيار گرسنگان آفريقا قرار نمي دهند. ولي همين ها سلاح هاي نظامي را در اختيار گروه هاي درگير در كشورهاي آفريقايي قرار مي دهند؛ براي اين كه جنگ را شعله ور كنند. اين ها بحث هايي است كه دوستان با آن آشنا هستند و من هم مكرر اين بحث ها را طرح كرده ام. همه فن آوري هاي موجود عملي در پايان به چه چيزي ختم شده است؟ آيا اين فن آوري هاي موجود به عدالت در مقياس جامعه جهاني ختم شده است؟ آيا توانسته است، شكاف طبقاتي را بردارد؟ آيا توانسته است به اصطلاح توزيع امكانات را در عالم عادلانه كند؟ يا اين كه نه تنها توزيع امكانات را عادلانه نكرده، نتوانسته توزيع امكانات را عادلانه كند، بلكه در قرن معاصر دنبال اين هستند كه نيروهاي انساني اي كه قدرت تأمين نياز آن ها را ندارند، يا نمي خواهند نياز آنها را تأمين كنند؛ آنها را از جامعه جهاني حذف كنند. اين يك بحث است. آيا توانسته است عدالت، رفاه و آزادي را تأمين كند كه ما معتقديم چنين چيزي واقع نشده است و اين شاخصه ها مثبت نيستند، در جاي خودش بحث هاي مفصلي روي آن شده است. اين يك امر روشني هم هست از نظر ما خيلي احتياج به گفت و گو ندارد. اين يك بحث است كه بايد در جاي خودش حتماً تبيين بشود. بحث دوم اين است كه آيا اين كه تكنولوژي مدرن نتوانسته است عدالت و امنيت و رفاه عمومي را تأمين كند، ناشي از ضعف در آن انسان هايي است كه مديريت اين تكنولوژي را به عهده داشته اند و آن را در مسير غلط به كار گرفته اند يا در اقتضاء ذات خود اين تكنولوژي هم چنين چيزي نهفته است؟ مدعاي دوم ما اين است كه تكنولوژي مدرن در درون خودش چنين اقتضايي دارد كه نمي تواند تكامل را سرپرستي كند.

نمي تواند بشر را به سمت قرب الهي برساند بلكه يك تكنولوژي تك ساحتي است كه تنها جنبه هاي حسي و نيازهاي ظاهري انسان را منظور نظر دارد. تكامل نياز و ارضاء را در جهت نيازهاي مادي بشر مي بيند و اگر تكنولوژي تنها در جهت ساحت حسي انسان حركت كرد، بالضرورت منتهي به چنين پاياني خواهد شد. اين هم مدعاي دوم است. به تعبير ديگر اگر مي بينيد تكنولوژي مدرن با اين ضعف ها مواجه است ريشه اش فرهنگ و مباني حاكم بر اين تكنولوژي است. اين دو ادعايي است كه مورد نظر ما است. بنابراين ما معتقديم كه تكنولوژي مدرن تكنولوژي است كه نمي تواند در خدمت بشريت قرار گيرد. تكنولوژي طبقات خاص است و دائماً جامعه جهاني را در مسير منابع آن طبقات خاص بيشتر به كار مي گيرد و استخدام مي كند و هم نيروي انساني، هم منابع طبيعي، هم ابزار و ماشين آلات را در مسير توسعه اقتدار يك طبقه خاص به كار مي گيرد. تكنولوژي مدرن و عقلانيتي كه بر تكنولوژي مدرن و ارزش فرهنگي كه بر تكنولوژي مدرن حاكم است، اين ها هستند كه زمينه چنين چيزي را فراهم آورده اند.

دو نقد بر تكنولوژي مدرن

دو نقد بر تكنولوژي مدرن است يك نقد، نقد در كارآمدي است كه آيا اين تكنولوژي مدرن در جهت آن آرمان ها و اهدافي كه مدعي آن بوده است، كارآمدي داشته يا نداشته، توانسته عدالت عمومي بياورد؟ برخلاف توسعه دم افزوني كه داشته است ايجاد عدالت عمومي كرده است يا نكرده است؟ الآن مسئله اصلي قرن معاصر مسئله دنياي فقير و غني است و چالش بين اين دو دنياست.

رمزي كلارك وزير اسبق دادگستري آمريكا از كساني است كه نگاهش به صنعت و تكنولوژي مدرن و نظام مدرن غربي در مجموع نگاه منفي است. در يكي از مصاحبه هاي اخيرش از او سؤال كرده بودند: به نظر شما مسئله اصلي مهم قرن بيست و يكم كه پيش روي بشر است چيست؟ مي گويد: مسئله اصلي، مسئله دنياي فقير و غني است و در تبيين و توضيح اضافه مي كند: مسئله اين است كه ما بايد با آن نيروي انساني مازادي كه در فرآيند توسعه نمي توانيم براي آنها كار مفيد توليد كنيم، چه كار بايد بكنيم؟ آيا بايد براي آنها كار غيرمفيد توليد كرد؟ با پيشرفت و توسعه تكنولوژي و فن آوري ها نياز به نيروي انساني كم شده است؛ قسمت عمده اي از نيروهاي انساني هستند كه در مسير توسعه به كار نمي آيند. عده اي از آنها هستند كه توانايي ها و مهارت ها و امكانات و استعدادهاي بيشتري دارند و عده اي هم هستند كه توانايي ها و مهارت ها و استعدادهايشان محدودتر است. آيا ما وقتي در مسير توسعه تكنولوژي بي نياز از نيروي انساني مي شويم، براي نيروي انساني مازاد كار غيرمفيد توليد كنيم؟ يا اساساً اين نيروي انساني مازاد را حذف كنيم؟ مي گويد: اگر شما يك كار غيرمفيد براي اين نيروي انساني توليد كنيد كه براي خود او هم روشن باشد كه كار مفيد نيست؛ فقط براي اين است كه او مشغول به كار باشد و بعد امكاناتي به او تخصيص پيدا كند؛ اين يك نوع مرگ فرسايشي است. بنابراين پيشنهادي كه الآن دنياي غرب مي دهد اين است، كه اين نيروها را حذف كنيم؛ يعني به طور كلي نسلي كه ضعيف است، و قدرت پيشرفت و توسعه ندارد، آن را حذف كنيم چرا؟ به خاطر اين كه مجموع مصرف كننده اي هستند كه در فرآيند توليد نياز به آنها نيست. كار غيرمفيد هم برايشان توليد كنيد يك مرگ فرسايشي است. مي گويد شما در فرآيند توسعه يك سلسله نيروهاي انساني داريد كه اين نيروهاي انساني به كار نمي آيند، ازنظر تنازع بقا هم بين نيروهاي كارآمد و آنها تنازع است. آنها نيروهاي ضعيفي هستند كه نتوانستند خودشان را بالا بياورند. اگر مردم آفريقا الآن بيكار مي شوند يا نمي توانند، در مسير توسعه تكنولوژي پيشرفت كنند، به خاطر ضعف شان است. در اين شرايط وقتي جامعه جهاني تبديل به يك دهكده واحد مي شود، منابع عالم به شكل ديگري توزيع مي شوند، جغرافياي سياسي عالم به هم مي خورد، مفهوم دولت، ملت ها عوض مي شود و دنياي جديدي تعريف مي كنيم. آيا بايد اين نيروهاي انساني اي كه غيركارآمدند و اين ناكارآمدي شان هم به ضعف هاي شان برمي گردد، اينها را به رسميت بشناسيم؟ و براي آنها توليد كار غيرمفيد كنيم درحالي كه مي دانند كار غيرمفيد است؛ اين طوري مشاركت شان دهيم يا حذف شان كنيم؟ طبيعي است حذف راه بهتري است. رمزي كلارك مي گويد: آن مسأله اي كه دنياي غرب و جهان با آن مواجه است اين مسأله است و دنياي غرب دنبال حذف اين نيروها است. من حدس مي زنم اپيدمي شدن خيلي از بيماري ها در آفريقا و امثال آن و نسل كشي ها ناشي از همين انديشه است. اين انديشه بعضي از فيلسوفان غرب است كه مي گويند چگونه به خود حق مي دهيد، حشرات و حيوانات مزاحم را نسل كشي كنيد. و حشراتي كه در مزرعه هستند همه را نابود و سمپاشي مي كنيد؛ به همين دليل مي شود آن نسل ضعيف و ناكارآمدي كه قدرت هماهنگ شدن با بافت تكنولوژي را ندارد، حذف كرد. پس غرض من اين است كه كار فن آوري و تكنولوژي مدرن به جايي رسيده است كه نه فقط جامعه جهاني را در استخدام توسعه سرمايه داري قرار داده است، نمي گويم توسعه سرمايه ها، توسعه سرمايه داري. بلكه دنبال اين است كه نيروهاي انساني اي كه در اين مسير هماهنگ نمي شوند، به طور كلي حذف فيزيكي كند. سؤال اين است كه آيا اين فن آوري هاي جديد به اقتضاي ذاتشان به اين جا كشيده شده اند.

ما معتقديم اين اقتضا در درون فن آوري هاي جديد است و فن آوري هاي جديد يك سلسله ضعف هاي بنياديني دارند كه آنها را به اين جا كشانده است و ما بايد از يك نقطه هاي بنيادين ديگري آغاز كنيم و به فن آوري جديد برسيم. البته معناي اين حرف اين نيست كه ما فن آوري هاي موجود را مي توانيم حذف كنيم، يا در وهله اي از آنها بي نياز شويم، اين گونه نيست. جزيي از زندگي و معيشت ماديمان فن آوري هاي جديد است. در فضاي اين فن آوري زندگي مي كنيم ولي از آن طرف هم مجبور به اين فن آوري ها نيستيم؛ اين جا است كه ما نيازمند به يك تحليل عميق از تكنولوژي هستيم. بايد مفاهيم بنيادين تكنولوژي را موضع بحث قرار دهيم و بعد موضع خودمان را براساس آن تحليل هاي بنيادين نسبت به تكنولوژي مدرن تبيين كنيم و آن گاه ساز و كارهاي عملياتي جديدي براي دستيابي به يك تكنولوژي جديد، براي منحل كردن تكنولوژي كنوني در يك تكنولوژي كارآمد ديگر در مسير تمدن اسلامي تبيين كنيم. اين چند كار است كه پيش روي ما است. بايد اول روشن كنيم واقعاً تكنولوژي مدرن به نفع بشر بوده است يا نبوده است؟ آيا مي تواند تكامل را سرپرستي كند، يا نمي تواند؟ آيا توانسته است ايده آل بشر را تأمين كند؟ و اگر نمي تواند تكامل را تأمين كند؛ چرا نمي تواند تكامل را تأمين كند و چه ضعف هاي بنياديني در آن وجود دارد؟ آيا فرهنگ و ارزش خاصي در آن است؟ آيا تكنولوژي مدرن، تكنولوژي غيرديني و ضد ديني است يا نه تكنولوژي ضد دين نيست؟ اينها مفاهيم بنياديني است كه بايد موضوع دقت قرار بگيرند و به خصوص بايد تكنولوژي را در سطوح مختلفش مورد توجه قرار دهيم. آن روش هايي كه حاكم بر توليد معادلات و ابزار طراحي صنايع و طراحي ماشين آلات هستند. از آن تكنولوژي تا تكنولوژي اي كه روش مهندسي طرح را به عهده دارد تا تكنولوژي به معني ابزار تبديل منابع به محصول يعني ماشين. همه اين سطوح را بايد مورد توجه قرار دهيم و بعد ببينيم كه آيا اين سطوح مختلف تكنولوژي مباني و غاياتي دارند؟ و اگر در مسير اين مباني و غايات قرار گرفتيم، آيا مي توانيم تكامل را تأمين و به بشريت خدمت كنيم؟ و بالاتر آيا اين مباني و غايات با دين هماهنگ هستند يا هماهنگ نيستند؟ اين صورت مسأله ها است كه موضوعات بسيار جدي و پردامنه اي است كه نياز به بحث هاي طولاني و دقيق و جدي دارد.

 
feed-image RSS مطالب