چهارشنبه  -  ۱۷. شهریور ۱۳۸۹  -     
مقالات و گفتارها اخلاق و کلام ولايت الهيه در امتداد توحید"حجت الاسلام میرباقری"

نظر شما


کد امنيتی
بازخواني عکس

PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۰
  • ولايت الهيه در امتداد توحید
    حجت الاسلام والمسلمین سيد محمدمهدی ميرباقری

 

 مقدمه

 

در اين گفتار به بررسي مفهوم جامع «پرستش» و ضرورت جريان آن در تمامي ابعاد زندگي بشر پرداخته خواهد شد؛ به اين معنا كه پرستش و عبوديت و بندگي خداوند متعال بايد تمامي شؤون فردي، اجتماعي و تاريخي بشر را در برگيرد و بشر ولايت الهيه را در تمامي ابعاد زندگي پذيرا باشد.

 

1 ـ دعوت انبياء الهي به توحيد و ولايت

 

بي‏ترديد آنچه تمام انبياء الهي افراد بشر را به سوي آن دعوت كرده‏اند و آن امر موضوع اصلي رسالت ايشان بوده است، چيزي جز اصل «توحيد» نيست. اما «توحيد» نيز صرفا به «توحيد در خالقيت» و امثال آن ختم نمي‏شود تا آنگاه ادعا شود كه غايت رسالت انبياء چنين بوده است كه اين حقيقت را به مردم منتقل كنند كه او خدايي است كه عالم را آفريده پس او عالم است، او غني بالذّات است و امثال آن. در حقيقت گرچه تمامي اينها صحيح است اما قطعا كامل نيست چرا كه غايت رسالت انبياء و نقطه ثقل دعوت ايشان "توحيد در پرستش" است بگونه‏اي كه تمام خشوع و خضوع و تحيّر و تذلّل بشر بايست در مقابل خداي متعال و بر اساس تسليم محض در برابر او باشد. در حقيقت «توحيد در پرستش» مساوي با «پذيرش ولايت الهيه در تمامي شؤون به  نحو اتم و اكمل» است.

 

بنابراين معناي پرستش و عبوديت جز اين نيست كه تمام شؤون حيات انسان بر محور مشيت بالغه و ولايت الهيه شكل گيرد. اين همان تكليفي است كه خداي متعال از تمامي مراتب عالم و رتبه‏هاي خلقت متناسب با ظرفيت وجودي آنها خواسته است كه نسبت به ولايت الهيه «ميثاق» و «عهد» بگذارند. و البته تمامي مخلوقات نيز متناسب با درجاتي كه داشته‏اند نسبت به اين امر معهود، متعهد شده‏اند كه جز او را در تمامي حالات پرستش نكنند و در همه حال تسليم محض او باشند. البته برخي در پذيرش اين ميثاق بر ديگران سبقت گرفته‏اند و برخي به تأخير در پذيرش مبتلاء شده‏اند. اصولاً درجات خلقت آفريده‏هاي خداي متعال متناسب با شدت وضعف‏شان نسبت به همين ميثاق و پذيرش آن بوده است. اين واقعيتي است كه از قرآن و معارف اهل‏بيت (ع) مستفاد است. البته مسأله «ميثاق» نسبت به ولايت الهيه و نقطه آغاز اين امر مبارك، قبل از تكوّن دنيا و در عالم «ذر» صورت گرفته است. در همين عالم بود كه درجات مخلوقات متناسب با ميزان و زمان پذيرش چنين ميثاقي شكل گرفت. بر اساس معارف اهل بيت (ع) پيشگام تمامي مخلوقات خداوند كه نسبت به اين ميثاق الهي به نحو تام عهد گذارده‏اند و ولايت الهيه را در تمامي شؤون پذيرفته‏اند، شخص نبي مكرم اسلام (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت ايشان (ع) مي‏باشند. اين امر در رواياتي كه در ذيل آيات مربوط به عالم ذر آمده­اند منعكس است. اين واقعيت گوياي ظرفيت كامل وجودي اين انوار پاك است كه به همين خاطر اين شايستگي را در محضر ربوبي يافتند كه مجراي ولايت الهيه در عالم شود.

 

2 ـ معصومين (ع)، مجراي ولايت الهيه

 

پس از آنكه اين انوار پاك بر اين ميثاق متعهد شدند، آنگاه ميثاق ولايت ايشان از تمامي عوالم خصوصا عالم انساني گرفته شد. با اين وصف ميثاق ولايت نبي مكرم اسلام و اهل بيت ايشان (ع) جزئي از ميثاق توحيد و شرط اصلي آن است. البته ميثاق نسبت به ولايت اين انوار پاك امري در عرض ميثاق توحيد و پذيرش ولايت الهيه نيست بلكه حقيقتي در طول ميثاق توحيد است اما در عين حال مشيت بالغه و حكمت نافذه الهي بر اين امر تعلق گرفت كه وجود مقدس ايشان مجراي ولايت الهيه در عالم باشد.[1]

 

در هر حال مخلوقات خداوند متناسب با ميثاقي كه داده‏اند، رتبه و درجه پيدا كرده‏اند حتي انبيائي كه به مقام اولوالعزمي رسيده‏اند و از اين حيث بر ديگر انبياء پيشي گرفته‏اند به خاطر پذيرش ولايت تام رسول اللّه‏ و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) مي‏باشد كه در اين جهت ثابت قدم و استوار بوده‏اند چه اينكه جناب ابراهيم خليل(ع) بعد از نبوت و خلّت به مقام امامت رسيد. در روايات است كه اين امر به خاطر پذيرش ميثاق تام و كامل ايشان نسبت به ولايت انوار مقدس معصومين (ع) بوده است. چرا كه پذيرش ولايت ايشان به معناي پذيرش ولايت الهيه و جزئي از ميثاق توحيد و شرطي از شرائط آن مي‏باشد. همچنان كه در حديث نوراني "سلسلة الذهب" از وجود مقدس امام رضا(ع) نقل شده است در روايت آمده است كه زمان خروج ايشان از نيشابور تعداد زيادي از مردم اطراف ايشان را گرفتند تا حديثي را نقل نمايند. حضرت سر مبارك را از كجاوه بيرون آورده و پس از ذكر سلسله سند تا جبرائيل و خداوند متعال، فرمودند: "كلمة لا اله الاّ اللّه‏ حصني فمن دخل حصني اَمِنَ من عذابي"[2] و بعد اضافه فرمودند: "بشرطها و انا من شروطها"[3] اين حديث شريف صريحا گوياي اين واقعيت است كه ولايت اهل بيت (ع) از شروط توحيد و ادامه آن است اما امري در عرض توحيد نيست.

 

از آنجا كه بالاترين ميثاق ولايت الهيه از انوار معصومين (ع) گرفته شده است و آنها نيز بالاترين ميثاقها را در ظرف وجودي خود پذيرفته‏اند لذا اعظم ابتلائات عالم كه نتيجه همان ميثاق ولايت الهيه است در اين دنيا متوجه ايشان گرديد. شايد معناي اين روايت كه «البلاء للولاء» اين باشد كه ميثاق ولايت الهيه با ميثاق بلاء در اين عالم گره خورده است. طبعا اعظم ابتلائات عالم نيز بايد نصيب چنين انوار پاكي باشد.

 

3ـ دين، مناسك تولي و تبرّي

 

در يك كلام اگر بخواهيم حقيقت دين و توحيد را معنا كنيم مي‏توان مدعي شد كه موحد واقعي كسي است كه نسبت به ولايت الهيه تولي تام داشته باشد و البته لازمه اين امر نيز تبرّي تام از ولايت اعداء و طواغيت است. پس حقيقت دين چيزي جز تولي تام به ولايت الهيه و تبرّي تام از ولايت غير نيست. اساساً ما در عرض توحيد به هيچ امر ديگري جز اين دعوت نشده‏ايم و تمامي مناسكي كه در دين به ما منتقل شده است، مناسك توحيد مي‏باشد كه آن هم به تولي به ولايت الهيه و تبري از ولايت اعداء معنا مي‏شود.

 

از بيان فوق اين نكته مهم قابل استفاده است كه اساساً «ملاكات احكام» به «تناسبات ولايت الهيه» بازگشت دارد نه اينكه منشأ و ملاك احكام ذات احكام و مناسك باشد. در حقيقت تمامي ملاكات به تولي به ولايت الهيه و پرستش يا معصيت حضرت حق باز مي‏گردد که البته اين بحث بايد در جای خودش به تفصيل مورد گفت و گو قرار گيرد.

 

4 ـ حقيقت رشد و غي

 

اگر سخن از اخذ ميثاق و گردن نهادن به ولايت خداوند و اولياء او به ميان آمد به معناي حاكميت جبر بر پذيرش دين نيست اصولاً خداوند متعال در پذيرش دين اكراهي قرار نداده است و بنا نيست ما تكوينا مجبور به گردن نهادن به ولايت او و اوليائش شويم. «لا اكراه في‏الدّين قد تبيّن‏الرّشد من الغي»[4]" لذا در آنجا كه دينداري به اراده و اختيار ما بازگشت دارد هيچ اكراهي در ميان نيست. از يك سو «رشد» و «غي» از يكديگر تميز داده شده است و از ديگر سو به انسان قوه اختيار و آگاهي عطا شده است. دين الهي همان رشد است و ولايت طاغوت چيزي جز«غي» نيست. «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللّه‏ فقد استمسك بالعروة الوثقي» يعني كسي كه به طاغوت، كفر بورزد و به خداوند متعال ايمان بياورد پس به تحقيق به رشته محكمي دست يازيده است كه «لا انفصام لها» اين رشته او را تا قرب حق به پيش مي‏برد. اما ببينيم اين «ايمان» و «كفر» كه در آيه شريفه بيان گرديده چيست؟ با اين وصف حقيقت رشد چيزي جز «تولي تام» به ولايت الهيه و «اعراض تام» از ولايت طاغوت نيست. در حقيقت «رشد» و «غي» محصول دو ولايت هستند.

 

محصول ولايت طاغوت، «غي» و «ضلالت» است و محصول ولايت الهيه كه متجسد در ولايت خلفاء الهي است رشد و ايمان است. طبعا نتيجه ولايت الهيه «يخرجهم من الظلماة الي النور» و نتيجه ولايت طاغوت «يخرجهم من النور الي الظلماة» است. در روايات ذيل اين كلمه چنين آمده است: وقتي كسي ولايت الهيه را قبول مي‏كند، خداوند تمامي گناهان او را مي‏آمرزد و او را از ظلمات ذنوب به نور توبه بيرون مي‏برد و البته اين نور نيز همان نور ولايت الهيه و اهل بيت(ع) است. اصولاً «نور اللّه» در تمامي عوالم چيزي جز نور اهل بيت (ع) نيست. ظلمات ذنوب نيز همان تاريكي‏هاي ناشي از ولايت طاغوت است چرا كه باطن گناه تولي به ولايت آنهاست. حال اگر احيانا كسي كه  در اساس ولايت الهيه را قبول كرده است امّا در بعضي از اعمال خود تخطي و يا غفلت نموده و ولايت طاغوت و ظلمت گناه را پذيرفته است، خداوند متعال به بركت پذيرش ولايت الهيه كه ريشه در اعماق جان او دارد، وي را از ظلمات گناه به سمت نور توبه و ولايت الهيه هدايت مي‏كند و با ولايت خويش وي را به مدار اصلي ولايت باز مي‏گرداند.

 

5 ـ معنای ايمان و كفر

 

با استفاده از معارف اهل بيت (ع) مي‏توان بي هيچ ترديدي ادعا نمود كه ايمان و كفر چيزي جز پذيرش يا اعراض از ولايت الهيه نيست. اين نكته حائز اهميتي است كه بايست مورد دقت قرار گيرد. در اين نكته هزاران واقعيت نهفته است. اصولاً كسي كه ولايت الهيه را نپذيرد گر چه در تمام عمر سر بر سجده بگذارد، باز كافر است. چرا ابليس با شش هزار سال عبادت از زمره كافرين شد مگر غير از اين است كه معناي ايمان در مكتب اهل بيت (ع) همان ايمان به ولايت الهيه است. در رواياتي كه شيعه و سني ذيل آيه شريفه «فقد استمسك بالعروة الوثقي» ذكر كرده‏اند، «عروة وثقي» همان «ايمان باللّه» و «كفر به طاغوت» معنا شده است. در بعضي از روايات چنين آمده است: «من اراد ان يستمسك بالعروة الوثقي فليوال عليا»[5] در حقيقت اين روايت و احاديث مشابه، دلالت بر اين امر دارد كه پذيرش ولايت وجود مقدس مولي الموحدين(ع) در تمامي شئون حيات همان حقيقت دين است و اين نيز چيزي جز پذيرش ولايت الهيه نيست. چنانچه قبلاً بيان شد زماني كه خداوند متعال مي‏خواهد ولايت خود را بر عالم جريان دهد و از عالم انساني امتحان بگيرد، ولايت خود را در وجود خلفاء به حق خويش جاري مي‏كند.

 

6 - مبدأ خيرات و  شرور

 

زماني كه «عروة الوثقي» و حقيقت دين به پذيرش ولايت الهيه و اولياء خداوند معنا مي‏شود، به نتيجه ديگري نيز رهنمون مي‏شويم به اينكه اصولاً تولي به ولايت الهيه و معصومين(ع) مبدأ تمامي خيرات و تولي به ولايت طاغوت منشأ تمامي شرور است. به بيان بهتر باطن تمامي خوبيها ولايت الهيه و باطن تمامي بديها ولايت طاغوت است. از همين جاست كه فرموده‏اند: « نحن اصل كل خير و من فروعنا كل بر، عدونا اصل كل شر و من فروعهم كل قبيح و فاحشة»[6].

 

براي آنكه مقام رفيع اهل بيت (ع) بيش از پيش روشن شود، آيات و روايات ديگري را از نظر مي‏گذرانيم. در آخر سوره يوسف چنين مي‏خوانيم: «قل انّما انا بشر مثلكم يوحي اليّ انّما اليهكم اله و احد»[7] اين سخن از زبان نبي اكرم اسلام (ص) است كه من بشري همچون شما هستم امّا با اين تفاوت كه به من وحي مي‏شود. روايات ذيل اين آيه شريفه چنين ميفرمايد كه پيامبر(ص) تنها در مخلوق بودن همچون ديگر افراد بشر است و الا در هيچ امر ديگر اصولاً قابل قياس با هيچ مخلوقي نيست.

 

مرحوم كليني(ره) روايتي را در باب «مولِدِالنبي» نقل كرده‏اند كه از قول امام صادق(ع) در جواب محمدبن سنان چنين آمده است: «انّ اللّه‏ تبارك و تعالي لم يزل متفردا بوحدانيّته ثم خلق محمدا و عليا و فاطمة فمكثو الف دهر ثم خلق جميع الاشياء»[8] يعني خداوند متعال درازل متفرد در وحدانيت بود وهيچ شريكي نداشت همچنانكه در آينده نيز شريكي نخواهد داشت، سپس محمد، علي و فاطمه را خلق فرمود و هزار دهر مكث كردند و سپس خداوند جميع اشياء (حتي انبياء اولوالعزم و ملائكه) را آفريد.

 

به خوبي مي‏دانيم كه انوار پاك اهل بيت (ع) از همين سه نور منشعب شده است لذا در باب فاطمه‏زهرا(س) چنين مي‏خوانيم:«اخرج منها انوار ائمتي» در حقيقت زهراي‏مرضيه(س) مصدر انوار ائمه(ع) هستند. و در باب خصوصيات اين انوار مقدس چنين مي‏خوانيم: «فاشهَدَهم خلقهم و اجري ولايتهم عليها و فوّض امورها اليهم»[9] امام معصوم(ع) مي‏فرمايند: «ائمه(ع) بر تمامي خلق شاهد و ناظراند و ولايت شان بر تمامي آنها جاري است و امور تمامي مخلوقات حتي عالم انساني به دست آنهاست. و در ادامه مي‏فرمايد:«فهم يحللّون ما يشاؤون و يحرّمون ما يشاؤون»[10]  يعني ايشان حتي حلال و حرام الهي و تشريع احكام را نيز در اختيار دارند و اين دقيقا همان معناي ادعاي قبلي ماست كه احكام شرع چيزي جز تناسبات ولايت معصومين(ع) نيست. به بيان بهتر اهل بيت (ع) تنها ولايت الهيه و تناسبات آنرا ـ كه همان ولايت خودشان است ـ «تحليل» مي‏كنند و تناسبات ولايت طاغوت را كه همان ولايت اعداء ايشان است «تحريم» مي‏نمايند. اما اين «تحليل» و «تحريم» نه بر اساس اهواء بلكه بر اساس شاء و اراده الهي است چه اينكه معصوم(ع) ادامه ميدهد:«ولن يشاؤوا الا ان يشاء اللّه»‏[11] در حقيقت تمامي اراده ايشان در شاء الهي قرار دارد چرا كه ايشان ابتدائا به صورت تام به ولايت الهيه گردن گذارده‏اند و در ظرف وجودي خود از مقام عصمت برخوردار شده‏اند لذا اراده و ولايت ايشان بر تمامي عوالم جاري است و حكم آنها حكم خداست و تشريع‏شان تشريع حضرت رب است.

 

در ادامه امام صادق(ع) به محمدبن سنان چنين ميفرمايند: «هذه‏الديانة‏التي من تقدّمها مرق و من تخلّف عنها محق و من لزمها لحق»[12] حضرت ميفرمايند اين همان ديانتي است كه سبقت گيرنده بر آن از دين خارج مي‏شود و آنكه از اين ديانت عقب بيفتد، هلاك مي‏گردد تنها كسي كه ملازم آن است به حق واصل مي‏شود.

 

و اما فراز دوم از آيه آخر سوره كهف به اين مطلب اشعار داشت كه «انّما اليهكم اله واحد» اين بشارت بسيار بزرگ براي بشر است چرا كه به عالم انساني نويد مي‏دهد كه شما مي‏توانيد در مقابل چنين خدايي با اين عظمت خضوع كنيد و او را بپرستيد و ولايت او را به نحو تام بپذيريد تا به قرب و بندگي برسيد. چنين خدايي واحد است و معناي توحيد چيزي جز اين نيست. از اينرو در ذيل آيه چنين مي‏فرمايد: «فمن كان يرجول لقاء ربّه فليعمل عملاً صالحا و لايشرك بعبادة ربه احدا»[13] در حقيقت آنچه كه در صدر آيه در خصوص آن بشارت بزرگ بيان گرديد، در ذيل آيه به صورت مشخص تبيين مي‏گردد به اين معنا كه اگر كسي اين بشارت را درك كرد و خواهان رسيدن به مقام توحيد بود و ديدار پروردگار خود را آرزو كرد، بايد به دو كار همّت بگمارد: اول انجام عمل صالح و دوم پرهيز از شرك در مقام عبادت.

 

 

 

والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته

 

 

 


 

 

 

[1]   ـ  در آياتي چند از قرآن، سخن از ابتلاي حضرت ابراهيم يا حضرت آدم (ع) به ميان آمده است و كلمات خاص به اين بزرگواران القاء شده است تا زمينه توبه به حضرت آدم و اخذ ميثاق در حضرت ابراهيم فراهم گردد. در روايات است كه اين كلمات انوار معصومين در گرداگرد عرش بود كه حضرت آدم (ع) خداوند را به اين انوار قسم داد كه "اللهم انّي اسئلك بمحمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين"(بحار، ج 11 ـ روايت 24) تا نهايتا خداوند متعال توبه وي را قبول كرد و يا در تفاسير روايي نقل كرده‏اند كلماتي كه خداوند متعال نسبت به آنها حضرت ابراهيم(ع) را مبتلاء كرد و از او ميثاق گرفت همان كلمات "تامّات الهي" يعني اهل بيت عصمت و طهارت (ع) هستند و اين همان معناي چنين آياتي است "و اذ ابتلي ابراهيم ربّه بكلماة فاتمهنَّ قال انّي جاعلك للنّاس اماما"(بقره / 124) و يا "تلقّي آدم من ربّه كلماة فتاب عليه".(بقره / 37).

 

[2]   ـ بحار، ج 49 ـ ص 127.

 

[3]   ـ همان.

 

[4]   ـ بقره / 256.

 

[5]   ـ بحار، ج 23 ـ ص 144 و ج 38 ـ ص 92.

 

[6]   ـ كافي، ج 8 ـ ص 242.

 

[7]   ـ كهف، 110.

 

[8]   ـ كافي، ج 1 ـ باب مولِدِالنبي(ص) و بحار، ج 15 ـ 19.

 

[9]   ـ همان.

 

[10]   ـ همان.

 

[11]   ـ همان.

 

[12]   ـ همان.

 

[13]   ـ كهف، 110.

 

 

 
feed-image RSS مطالب